اولش که همه نمیتونن نترس باشن و برن بانک بزنن توکای ترسو و مردنی از مدرسه و ریاضی متنفر است و تصمیم گرفته شبیه جنایتکارها خشن، نترس و پولدار بشود. باید دید از پسش بر میآید یا نه؟
دوازدهم شهریور 1359، در یک روز داغ تابستانی به دنیا آمد! به همراه پدر و مادر و مادربزرگش در روستای نیشهر، در خانهی روستایی بزرگی زندگی میکرد. هشت سال ابتدائی زندگیاش با جنگ ایران و عراق مصادف بود. وقتی شش سالش شد، مهاجرت کردند به خمین. او تنها کسی بود که مشقهایش را وارونه مینوشت! این معکوسنویسی باعث میشد معلمش او را خنگ فرض کند. او حتی در جواب سؤالهای شفاهی هم واژهها را برعکس تلفظ میکرد که این بعدها در رمان «کنسرو غول» تبدیل به یکی از ویژگیهای شخصیت اول داستان شد. بعضی از آثار او موفق به کسب جوایزی چون کتاب برگزیدهی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان (1389) و جایزهی ادبی سپیدار (1394) شدهاند. رمان کنسرو غول او در سال 2015 در فهرست کتابخانهی مونیخ (کلاغ سفید) قرار گرفت.
چرت محض بود هرچی منتظر بودم داستان هیجان انگیز بشه نشد که نشد با اینکه بیشتر کتابم خونده بودم پس تصمیم براین گرفتم وقت خودمو الکی سرکتابی اینچنین مسخره هدر ندم
وسطای داستان مطمئن بودم که باید بهش دو ستاره بدم. خب، من اصلا از طرز روایت های اینجوری خوشم نمیاد. خیلی زیادی خودمونی نوشته شده بود که مورد پسند من نیست. پایان داستان ولی خیلی خوب بود. اگر بتونید داستان رو تحمل کنید آخرش خیلی قشنگ می شه. در حد سه و نیم که من رندش کردم به سه ستاره:) + من پسر نیستم... ولی واقعا توی مدرسه ها انقدر قلدر بودن و کتک خوردن زیاده بین پسرا؟ :/
شخصیت توکا شخصیتیه که به نظرم خیلی از بچه ها میتونن باهاش همذات پنداری داشته باشن. اینکه اون از نظر فیزیکی ضعیفه و در عوض دوس داره که جنایتکار باشه تا بتونه از همه کسانی که اذیتش میکنن انتقام بگیره و بتونه خودش رو پیدا کنه، موضوعیه که برای نوجوانها خیلی قابل لمس و درکه. خیلی کنجکاو بودم ببینم بالاخره رجبی چطور میخواد داستانش رو به سرانجام برسونه .. . باید بگم که خوب از عهده اش براومده. نکته ی دیگه هم اینکه این رمان حرف بیشتر بچه های امروز رو میزنه.. اینکه مامان توکا همش داره سریالهای تلویزیون رو تماشا میکنه و اصلن حوصله ی پخت و پز نداره؛ اینکه همش باید کنسرو بخورن، اینکه مامان توکا همش حسرت گذشته رو میخوره و مدام عصبی و پیش دکتر میره مرتب.. همه ی اینا واقعیتهای تلخ زندگی خودمون و بچه هاست..
از رمانهای نوجوانانه ای بود که فکر نکنم به نوجوانی توصیه اش کنم!!! از لحاظ ادبی و جمله بندها که اصلا الگو و کتاب خوبی نیست از نظر محتوایی هم اگر بخواهم نگویم بد بود! با اغماض میگویم عادی بود کتاب را که بستم به علامت نقره ای لاکپشت پرنده روی کتاب نگاه کردم و در ذهنم پرسیدم دقیقا این کتاب برای چه جایزه لاکپشت پرنده گرفته؟؟؟
یک رمان نوجوان عالی، کاملا در سطح رمان های نوجوان خوشخوانی مثل نیکولا کوچولو و مانولیتو ...، استفاده درست و بجا از فانتزی، متن روان ، تم طنز عالی و هرانچه که از یک رمان درجه یک نوجوان انتظار دارید را یکجا در این کتاب میبیند. کاش این نویسنده معرکه را زودتر کشف کرده بودم
رمانی است که به این سادگی ها از ذهن آدم نمی رود. فکر می کنم نوجوان ها با این شخصیت ترسو اما خلاق خیلی حال کنند و به خصوص با آخر کتاب که زیبا تمام می شود.
حتی بین سهونیم ستاره و چهارونیمتا ماندهام ! خیلی خوب شروع شد و خیلی خوبتر هم به پایان رسید. ولی نزدیک به میانة کتاب تا کمی بعد از آن، داشت کش می آمد و حوصلهسربر میشد و داشتم به بعضی کلمات و جملهها حساس میشدم. خیلی خوب شد که تقریباً بهموقع جان گرفت
در ادامه، ممکن است بعضی جزئیات داستان لو برود
در مجموع، مسائل مطرحشده در کتاب و نوع نگاه به آنها از دید توکا، با همة ویژگیهایش، خیلی خوب بود ولی زبان توکا همهجا و خیلی هم مناسب و پذیرفتنی نبود. انگار توکا جاهایی پرویز میشد و با نگاهی به خاطرات کودکیاش، از زبان بزرگسال ولی در زمان حال، طوریکه خاطرات برایش جان گرفته باشند، آنها را تعریف میکرد اینکه توکا همیشه میخواست یکجوری به خودش کمک کند خیلی خوب بود و بهخوبی هم مطرح شده بود؛ از خاراندن روحش گرفته تا خلق غول (رفع مشکل ریاضیاش و غلبه بر قلدرها و ترسش از سگ و ...) و ... بگذریم که همین اصطلاح «خاراندن روح» هم برای توکا به نظرم چندان مناسب و از زبان او، باورپذیر نیست دوستی توکا با ژاکت و چالشهای این رابطه را خیلی دست داشتم. تشبیههای توکا معرکهاند! همچنین، این خصوصیتش که وقتی خوشحال میشود وجوه مثبت چیزها و آدمها را میبیند (برعکس زمان ناراحتیاش) آخخخ ولی در کل نویسنده گاهی خیلی توضیح میدهد! میخواهد همهچیز را به خواننده بفهماند. آن جملة «آخه گفتم که؛ یکجورهایی روانیام» (چنین چیزی) اصلاً اصلاً برایم جالب نبود. دلم میخواست بگویم: «خیلهخب بابا! تو روانی هستی!ولمان کن دیگر روانی!» اصلاً خود خواننده میفهمد راوی روانی است و شاید هم بعضی حرکات و افکار راوی با خواننده مشابه باشد و خواننده نخواهد خودش را روانی تلقی کند !
به یکی از دوستان کتابفروشم میگفتم سخت میردم سمت کتابهای کودک و نوجوان تألیفی. اغلب ناامیدم کردهاند. پیشنهاد داد کنسرو غول را بخوانم و گفت این یکی واقعاً متفاوته. متفاوت هم بود اما نه آنجور که او میگفت. پسرکی پدرش را از دست داده، مادرش دچار افسردگی است و پسرک همهاش فکر میکند تنها و ضعیف است. برای جبران این ضعف به جنایتکارها علاقهمند میشود و تصمیم میگیرد خودش هم یکی از آنها بشود. کمکم یک دوست خیالی برای خودش دستوپا میکند. غول کنسروی بامزهای که به نظرم با ظرافت بسیار خلق شده. ما شاهد آن هستیم که چطور این بچه برای کنار آمدن با مسائلش خیالپردازی میکند و چطور با خیالپردازیهاش به تدریج در دنیای واقعی صاحب فعل میشود. معلوم است آقای رجبی میتواند خلاق باشد و بلد است داستان بپردازد و آدم را امیدوار میکند که داستانهای بعدیاش باقوامتر باشد. نه توصیهاش میکنم و نه میگویم نخوانیدش بین دو و سهستاره هم مردد بودم و دست بالا را گرفتم.
به نظرم بیشتر برا کودکان بود تا نوجوان :/ ولی خیلی کتاب گوگولی ایه (:دی) از همون اول که کاور رو دیدم و خلاصه رو خوندم عاشقش شدم. غول کنسرو که خیلی خفن بود :)) فایده ای که خوندن این کتاب برام داشت این بود که یاد گرفتم چه جوری دو عدد دو رقمی زیر 20 رو در هم ضرب کنم :)) الان البته یادم نمیاد. تقریبا یه سال پیش خوندم :دی ولی خب بعدا میرم دوباره یه نگاهی میندازم به کتاب تا دوباره یادم بیاد!
راستش حالا که برای بار دوم خوندمش خیلی بیشتر ازش خوشم اومد :)
داستان درباره یه پسر نوجوون ضعیفه که برای غلبه بر مشکلاتش به یه موجود خیالی پناه می بره، موجودی که وقتی استعدادهای اون پسر نوجوون کشف می شه و زندگی ش روی روال می افته، رهاش می کنه و می ره...
مخلوطي از چند قصه ى مشخص و معروف. كتاب به طور كلي فاقد ايده ى نو و داستان سرايى خلاقانه است وزبان استفاده شده تا حدى اغراق اميز و تكراريست. هدف خاصى را در ذهن خواننده نمى كارد ولي همزمان اين احساس را ايجاد ميكند كه پيام هاى بزرگ و خارق العاده اي به همراه دارد. در حيطه ى ادبيات نوجوان البته، فقدان آثار خوب و نو گرايانه هميشه و امروز شايد بيشتر از هميشه احساس ميشود و اين چيز عجيبى نيست. براى ساختن و سر هم كردن قصه هاي باب طبع نوجوانان امروز نويسندگان ما يا سراغ فولكلور و اقتباسات صد باره و هزار باره از افسانه هاي شاهنامه و قصه هاى كم دردسر هزار و يك و شب و.. ميروند و يا دربست در اختيار ادبيات غير فارسي، به كار ترجمه يا كپي برداري از قصه هاي محبوب و پرفروشي مثل پرسي جكسون يا هري پاتر يا آثار رواد دال مينشينند. احوالات نوجوانان امروز ما هم كم از اين ملغمه ى پر آشوب نيست ولى به باور من همه ى ماجرا خلاصه در اين دو نيست و دسته هاى ديگرى از قصه پردازي ميتوان يافت كه اين گروه سنى پرهيجان را در حساس ترين برهه ى زندگى ش همراهى كند و آموزنده هم بعضا باشد. پ.ن كاش حرف هايمان كمى تازه باشد!
بر خلاف انتظارم خوب بود . هم یه جاهایی باهاش خندیدم هم هیجان زده شدم . این یعنی نویسنده موفق بوده داستان هم خوب بود یعالمه چالش داشت که تقریبا به موقع اتفاق می افتادن و خوب هم حل میشدند. قهرمان داستان عالی بود پایانش هم دوست داشتم داشتم بهش سه ستاره میدادم . ولی الان که اینها و نوشتم دیدم تو طبقه کتاب نوجوانان ایرانی ای که خوندم میره بالا و جزو پنج تای بهتره پس بهش پنج میدم
در کل بخوام بگم، کتاب خوبی بود.(اونقدرام که فکر می کردم بد نبود.) :)🤝 نظر خاصی دربارش ندارم، فقط بعضی جاهاش یکمی حال بهم زن بود(به قول خود توکا)... همین. ⌛اتمام : 1401.04.15
. شورای کتاب کودک در گنده کردن نویسندههای متوسط رو دست نداره. لاکپشت پرنده هم در این ده سال با انتخابهای جهتدارش آزمون خودش رو پس داده. جای تعجبی هم نیست؛ هر نهادی فرزند زمانهی خودشه.
توقعم خیلی بالاتر بود. اصلا هیجان زدهام نکرد. دلیلی برای معرفی به دیگران(به ویژه نوجوان) پیدا نکردم. بعضی چالشهای نوجوانان رو تقریبا خوب بیان کرده بود. مثلا پسری که حالش از درس و مدرسه و ریاضی بهم میخوره ولی عاشق داستان جناییه، پسری که تو مدرسه بهش زور میگن و دوست داره مقابلشون بایسته. پسری که برای مقابله با ترسهاش به موجودات خیالی پناه میبره و... با اغماض سه ستاره.
دفعهی دوم که خوندمش، خیلی چیزای جدیدی فهمیدم، کتاب ظریفی بود. مثل همیشه مهدی رجبی با یه مشت پیام اخلاقی اومده بود که هنرمندانه در داستان پنهان شده بودند. تنها ایرادی که از نظر من وارده، گنگ بودن بعضی بخشهاست که باعث میشه از خیر دونستن بعضی گرههای داستان بگذری.