Jump to ratings and reviews
Rate this book

سراب

Rate this book
عنوان: سراب؛ شاعر: هوشنگ ابتهاج؛ تهران، صفیعلیشاه، چاپ نخست 1330، موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی قرن 20 م

Hardcover

First published January 1, 1951

2 people are currently reading
80 people want to read

About the author

هوشنگ ابتهاج

24 books602 followers
معروف به ه. الف. سایه. او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ درگذشت. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
او همچنین از مهمترین شاعران سیاسی اجتماعی روزگار خود بود. بسیاری از شعرهای او علیه استبداد دوران پهلوی سروده شده بودند. ابتهاج پس از قتل عام ۱۷شهریور در اعتراض به رژیم پهلوی از مدیریت رادیو استعفا داد

آثار
سایه هم در آغاز چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود را با پیروی از شهریار؛ دنبال کرد.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود. بسیاری از تصنیف‌ها و آوازهای انقلابی گروه چاووش با شعرها و ترانه‌های سایه ساخته شدهاند. از جمله این تصنیف معروف که مربوط به پیروزی انقلاب است:
ایران ای سرای امید

Hooshang Ebtahaj

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (36%)
4 stars
5 (26%)
3 stars
4 (21%)
2 stars
2 (10%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,115 followers
January 18, 2016

چه ذوقی... چه جسارتی... چه شجاعتی... یادت گرامی ای بزرگمرد
ی دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو
در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلندتر زده ایم ، آن نگار کو
جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است
آن آشنای ره که بود پرده دار کو
ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را
آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو
ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت
آن پیک ره شناس حکایت گزار کو
چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما
آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو
ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود
افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو
یک شب چراغ روی تو روشن شود،ولی
چشمی کنار پنجره ی انتظار کو
خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت
ای سایه ! های های لب جویبار کن
بله دوستان خردمندِ من
خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت
ای سایه ! های های لب جویبار کن
اون سپهسالار های بزرگ و اون بزرگمردان میهن پرست چه بر سرشان گذشت؟ به چه جرمی؟ به جرم میهن پرستی؟ دلم به حال سرزمین مظلومم میسوزه... کوه های ایران، رودخانه ها، دریاها، جنگل ها، بیشه زاران، حیوانات و پرندگان... همه و همه مظلوم واقع شدن... بیش از هزار سال هست که مردم سرزمین من مظلوم ترین هستن و چه جفا ها که در حقِ مادرم.. این مادرِ عزیزتر از جانم « ایران عزیزم » روا داشتن.. صدایِ گریه و شیون خواهران و برادرانم که به اسارتِ تازیانِ حرام زاده در اومده بودن، هنوز در گوش تاریخ میپیچه... نگاه ملتمسانۀ دختران معصوم و پاکِ سرزمینم که در دستِ اعرابِ حرام لقمه دست به دستِ میشدند هنوز هم کوه هایی رو که ناظر این صحنه های کثیف بودن رو به گریه درمیاره.. چه بر نوامیس ما گذشت؟ واااای... هنر و نشاط زندگی رو از ما گرفتن
وقتی دین در مغز انسان جای میگیره.. غیرت و میهن پرستی از سرش بیرون میره.. خاک میهن خودشو میفروشه و بوسه بر خاکِ بیگانه میزنه
بگذریم... مغز ما از نصیحت پر شده... ولی کوو گوش شنوا؟؟
به قول حافظ:
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
دیگه انقدر نصیحت و چرت و پرت در سرِ جوانان ما فرو رفته که دیگه جایی واسه حرف های انسان کوچکی چون من باقی نمونده
صحبتم رو با شعر زیبایی از هوشنگ ابتهاج به پایان میبرم..درود بر ایرانیانِ اهل مطالعه و خرد
من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست
خفتگان را به سحر خوانی من حاجت نیست
این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح؟
مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست
ای صبا مگذر از اینجا،که در این دوزخ ِروح
خاک ِ ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست
در بهاری که بر او چشم خزان می گرید
به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست
لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون
که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست
قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ِ ما
خرمن ِ سوختگان را به سخن حاجت نیست
سایه جان! مهر وطن کار ِ وفاداران است
بادساران ِ هوا را به وطن حاجت نیست
بلهههه.... بادسارانِ هوا رو به وطن حاجت نیست... بزن بر سرت واسه فلان عربی که واسه قدرت و جاه طلبی سر همدیگرو بریدن.. سیاوش مظلوم کی بوده دیگه؟ عرب و تازی بیابانگرد و غارتگر رو بچسب... میهن میخوای چیکار؟ افسوس
پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews401 followers
January 6, 2022
می‌کنم جامه به تن می‌دوم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش

پی آن گم‌شده می‌گردم و می‌آیم باز
خسته و کوفته از گردش روزانه خویش

خواب می‌آید و در چشم نمی‌یابد راه
یک‌طرف اشک رهش بسته و یک سوی خیال

نشنوم ناله‌ی خود را دگر از مستی درد
آه گوشم شده کر یا که زبان شده لال


معرفی‌نامه
سراب، نخستین مجموعه‌شعری‌ست که از «هوشنگ‌ ابتهاج» خواندم. این مجموعه در قالب ۱۶ شعر به نام‌های: «سراب، آنا، نگاه آشنا، در لبخند او، شب‌تاب، شب سیاه، مرگ روز، می‌خواهم از تو بشنوم، عشق گم‌شده، آواز نگاه تو، آشنا سوز، اندوه رنگ، نوش نگاه، درد گنگ، اندوه، بر سنگ چشم او» در سال ۱۳۳۰ توسط نشر «صفی‌علیشاه» چاپ و منتشر گردیده است.

کارنامه
نمره دادن به اولین‌ها همیشه سخت و دشوار است.
اشعار را دوست داشتم، نکاتی در اشعار وجود داشت که من را به شدت مجذوب این کرد که در آینده باز هم از ایشان بخوانم اما به طور میانگین تمام قطعات در یک سطح نبودند و بنابراین به عنوان یک شروع سه‌ستاره را برایش منظور می‌نمایم.

دانلود نامه
فایل پی‌دی‌اف این مجموعه را درکانال تلگرام آپلود نموده‌ام، در صورت نیاز‌ می‌توانید آن‌را از لینک زیر دانلود نمایید:
https://t.me/reviewsbysoheil/430

شانزدهم دی‌ماه یک‌هزار و چهارصد
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
January 5, 2016
چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست
درین آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟
زبان بگشا که می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
که می بخشی به شادی ها نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو رز این سکوت آشناسوز
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
August 26, 2016
درد گنگ


نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم وخون آلود و پردرد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی ‌آِشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
699 reviews29 followers
October 31, 2019
عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو
شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش
دربدر
این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد
و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.