عباس صفاری (متولد ۱۳۳۰ در یزد) شاعر ایرانی است. مجموعه شعر او به نام دوربین قدیمی در سال ۱۳۸۲ از برندگان سومین دوره جایزه شعر کارنامه شد. شعرترانه «خسته» از فرهاد مهراد نیز سروده صفاری است. او در سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ به همراه بهروز شیدا و حسین نوشآذر سردبیری فصلنامه فرهنگی هنری سنگ را به عهده داشت. او در حال حاضر در لسآنجلس زندگی میکند. کتاب در ملتقای دست و سیب: مجموعه شعر (۱۹۹۲ - ۱۹۸۸)، نشر کارون، لسآنجلس، ۱۹۹۲ تاریک روشنای حضور، نشر کارون، لسآنجلس، ۱۹۹۶ دوربین قدیمی و اشعار دیگر، نشر ثالث، ۱۳۸۱ کبریت خیس، مجموعه شعر سالهای ۱۳۸۱-۱۳۸۳، نشر مروارید، تهران، ۱۳۸۴ کلاغنامه: از اسطوره تا واقعیت، نشر مروارید، تهران، ۱۳۸۵ مقاله چارلز بوکافسکی، نگاه نو، ش ۶۴، (بهمن ۱۳۸۳): ص ۷۸ - ۸۱ فرزندان پاز نسل جدید شاعران مکزیک، مجله کارنامه، ش ۳۰ ، (شهریور ۱۳۸۱): ص ۷۲ -
گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت و خیابان به خیابان دنبال کردهاند خدا میداند چه دیدهاند که جیکشان دیگر در نمیآید!
***
نهایتاً دل به جایی میرسد که دو راه بیشتر ندارد: یا باید خون شود یا سنگ و او طی سی سال آزگار صدای سنگ شدن دلش را در خواب و بیداری شنیده بود و خیالش آسوده که دیگر تنگ نمیشود این دل برای اوراقی آغشته به سرانگشت رفتگان و رایحه ی نیمرو بر میز خانه های تیمی با همین باور بیگدار بود که شبی دست به نبش قبر دستخطها و کتابهای جلد سفیدی زد که سی و اندی سال پیش به خاک دلآشوب باغچه سپرده بود. در گرگ و میش صبح اما، همسر از خواب پریدهاش از پنجره اتاق خواب در قامت خمیده و خاکآلودش شکستن سدی را دید که سالها سیل سیاه و سهمناکی پشت آن پنهان بوده است.
هرگز نخواسته ام ماهی سرخ و سیاهی باشم که حقارت بال هایش ،آسمان را از او سلب کرده است
از تو چه پنهان ، پرنده اما افسوس می خورم که نیستم وقتی حدس می زنم در نیمروز زمستانی شهری که سالهاست پشت سر گزاشته ام در قاب پنجره ی اتاقی اداری که لبالب از زلالی چشمان توست پشت میز کارت نشسته ای و گوش به زنگ بارانی اریب که برمن نخواهد بارید سر برگ های انباشته از ابرهای خط خطی و صف پرندگان مهاجر را لابه لای اوراق اداری بایگانی می کنی .
وقتي مثل هميشه ديرت شود و يا شتاب از در بيرون مي زني من در ميان ملحفه هايي كه هنوز به بوي تو آغشته است از دنده اي به دنده ي ديگر مي غلتم و با تبسمي بر لب مجسم مي كنم جمله ي سرخي را كه بايد بر آيينه ي دست شوىى نوشته باشي.
هنوز هم کبریت خیس را بیشتر دوست دارم اگرچه شعر مدرن و ابژکتیو و سرراست و طناز عباس صفاری همچنان تازگی و شیرینی خود را از آن سر دنیا حفظ کرده است
خارچ از اینجا و اکنون
... 7- کتابدار ایرانی دانشگاه برکلی
خسته از کار کتابداری می خواهد زرگری باشد در بازار شیراز عهد تیموری با خانه ای در همسایگی حافظ و نخستین کسی باشد که به شاعر شیرین سخن از چاپ غزلیاتش در آلمان و آمریکا بگوید و تماشا کند عکس العمل شاعر را وقتی می شنود از زبان او که تعداد حافظ شناسان قرن بیست و یکم بیش از لشگر تیمور است
...
دعای اول پاییز
پروردگارا! بندگان خوب و بدت را به محبت قطره چکانی و تکریم و تقدیر قطره چکانی معتادشان نکن اگر قطره ی عشقی در آن نیست زهری در آن بریز
صرف کردن فعل هستی
مرگ می تواند گنجشک درهم چروکیده ای باشد که از شاخه ی درختی در پیاده رو میان کالسکه ی نوزادی خفته بی هوا فرو افتد یا حوض ترک خورده ی خانه ای گلنگی در میان دو برج نوساز
هستی نیز مانند مرگ هزاران چهره دارد فعل آن اما بی همسفر صرف نمی شود حتا رابینسون کروزو نیز جزیره ای داشت و جمعه ی همسفری تا در پناه شان در کند از تن خستگی هستیدن را
شعری که در بدرقه ی غلامرضا بروسان گفته است هم با آنکه طنز دارد اما خیلی زیباست و تن هر خواننده ای را می لرزاند