آخر این داستان را میدانم. میدانم که دست آخر مژی گذاشت و رفت. رفت به کام اژدها. گم شد. اما میخواهم بدانم چرا؟ چرا مژی رفت؟ چرا همهی ما خواب بودیم؟ چرا هیچکس مژی را ندید؟ ندید که دارد عذاب میکشد. میخواهم بدانم چطور همه چیز دست به دست هم داد تا آن بلا سرش بیاید....
حمیدرضا شاه آبادی (زاده ۱۳۴۶، تهران) پژوهشگر تاریخ، داستاننویس و نمایشنامهنویس معاصر است. وی از نویسندگان در حوزه ادبیات نوجوان و بزرگسال و یکی از مدیران با سابقه در نشر با تجربه مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بینالمللی الهدی است.
بنده به این نتیجه رسیدم که نوشتن کتاب فقط اعتناد بنفس میخواد ولی نمیدونم منتشر کردنش چیا لازم داره. ... از این داستانا که توی مدرسه تعریف میکردن تا دخترا بترسن، حامله شدن با اینترنت فورجی، و پیدا شدن جنین توی توالت عمومی . ..... دستاورد دیگه ای از گروه همخوانی کتابهای بد :)
کوتاه تر از اونی بود که بخوام بخاطرش عصبانی بشم یا حرص بخورم یا بگم وقتم تلف شد. اتفاقا اولش جالب شروع میشه؛ بجز نوشتار و ادبیات خیلی ساده و ابتداییش، که شاید برا مخاطب سن پایین تر از عمد اون مدلی انتخاب شده بود، ولی جلوتر که رفت بیخودتر شد. موضوعی که پرداخته بود هم که همون موضوعی بود که تو مدرسه وقتی ابتدایی بودیم هی بهمون میگفتن و امثال همون داستان ها با تغییر اسم ها و یکم موقعیت رو با ادبیات بسیااار ساده ای نگارش کرده بود. به صورت دورادوری با همخوانی کتابهای بد، این رو با رویا همخوانی کردم. اسفند ۱۴۰۳
منطقیش این بود که مثل بقیه دوستانی که باهم همخوانیش کردیم یک یا دو ستاره میدادم ولی معیارم برای گودریدز همیشه اون حسی هست که از کتاب میگیرم یا باهام میمونه. این کتاب پیچشهای جالبی داره ولی چیزی که خیلی دوست داشتم شخصیت دخترهای دو خانواده بود و [عدم]رابطه عاطفی بین اونها و مادرانشون. به نظرم یه کاربرد این کتاب اینه که می تونه یه قشر خاص رُ به مطالعه عادت بده: اون قشر از والدین که توی گروه های خانوادگی پستهای «شما را به جان عزیزتان این خبر را در همه گروهها به اشتراک بگذارید» به اشتراک میذارن و ذایقه مطالعهگرانشون دنبال یه محصول ساده، سریع و سهلالهضم میره. اینا دقیقاً همون پدر مادرهایی هستن که مژدیها رُ تولید میکنن.
کتاب نثر بسیار ابتدایی و پرداخت غیر حرفهای داره اما پلات و ایده اصلی کار جالبه واقعاً.
این کتاب را برای دومین بار خواندم، از بار آخرش شاید حدود ده سالی میگذرد. معمولا کم پیش میآید که کتابی را دو بار بخوانم، این یکی را هم به لطف بچههای هم خوانی کتابهای بد توفیقی پیش آمد که دوباره بخوانم. چیزهای زیادی از کتاب اما یادم نمانده بود، جز اینکه چند تا راوی داشت و راجع به گم شدن دختری بود. اولش قوی شروع شد، طوری که با خودم تعجب کردم که چطور شده که قبلا بهش سه ستاره دادهام؟ اما به مرور که پیش رفت و داستان کلیشهای و ضعیف شد، فهمیدم حکمت سه ستاره چه بوده است. از پایان هولهولکی نویسنده که بگذریم، چیزهایی هم در کتاب هست که باعث میشود یک بار خواندنش بد نباشد: اینکه حواسمان به اطرافیانمان باشد، مخصوصا بچهها، که درس خواندن و شعر حافظ از برخواندن و این قبیل چیزها تحسینبرانگیزهستند؛ اما نباید از بازی با بچهها غافل شد و جلوی بچگی کردنشان را گرفت. به نظرم مخاطب این کتاب بیشتر نوجوانها هستند و بعد آن هم والدینشان. بقیه دلشان خواست بخوانند، نخواندند هم چیز زیادی از دست ندادهاند. دو ستاره فقط برای شروع خوب و پلات تویست دراوج داستان، وگرنه همان یک ستاره بساش است.
قبلا از این نویسنده لالایی برای دختر مرده رو خونده بودم، دو بار هم خونده بودم اما اون موقع لزوم یادداشت نوشتن رو برای خودم قائل نبودم و چیزی ازش یادم نیست. مجبور شدم موضوعش رو گوگل کنم. هر دو کتاب در کلیدواژهی خانهگریزی دختران اشتراک دارند. اگر این واژه به نظر ثقیل و داستانی با این موضوع فاقد جذابیت به نظر میرسه، باید بگم که نویسنده احتمالا در نگارش مبتکرانه و پرکشش و صمیمانه توی تعداد صفحات کم تبحر داره (هر دو کتابی که ازش خوندم صد صفحه بودند). تقصیر کی بود؟ چی شد که اینجوری شد؟ تقصیر اولین مهرهی دومینو بود که خورد به دومین مهره و سومین مهره تا به آخرین، که اتفاقی که نباید، بیفته! ایدهی اصلی داستان همینه. آدمای تو داستان از خودشون میپرسن من کدوم مهره بودم؟ کجا لغزیدم و خوردم به مهرهی بعدی؟ مامانم دربارهی فیلما و سریالا یه جملهی معروف داره که با "یعنی میخواد بگه" شروع میشه و با یه پیام اخلاقی تموم. از این "یعنی میخواد بگه"ها تو این داستان فراوونه. مثلا اینکه حواسمون به اعضای خونوادهمون باشه، حواسمون باشه با سلامت روانی بچههای کوچیکمون چی کار میکنیم، حواسمون باشه که چقدر رفتارمون میتونه تاثیرگذار باشه. نگارش کتاب واقعا بامزهست. در واقع در قالب تمرین داستان نویسی پسر نوجوون داستان نوشته شده که مثلا برای حمیدرضا شاه آبادی فرستاده تا بخونه و نظر بده. حمیدرضا شاه آبادی هم چند صفحه کامنت داده راجع به داستان و نقاط قوت و ضعف داستان -در واقع داستان خودش- و همین بامزهش کرده.
شاه آبادی، مثل لالایی برای دختر مرده، دغدغه دختران جوون و مشکلاتی که با آنها مواجه هستند را دارد مژی هم مثل لالایی مدام زاویه دید عوض میکند و داستان از زبان شخصیت های مختلف روایت میشود، داستان مشکلات دختران نوجوان و نادیده گرفتنشان در خانواده شروع کتاب، کسالت بار و کند است ولی در ادامه جذاب میشود و چند غافلگیری دارد در کل، کتابی که میتواند رضایت دختران نوجوان را تاحد زیادی، جلب کند
کتاب برای نوجوانان است ولی بنظرم بیشتر برای والدین، آن هم دختردارها مناسب است. ماجرای والدین بی توجه به ویژگیها و خصوصیات دخترانشان و دخترانی با هزار امید و آرزو و تصمیمات خطرناکی که گاه جبران ناپذیرند
کتاب شروع خیلی خوبی داشت و سریع همراهم کرد. اما نویسنده خیلی زود با تغییر راویهای ناشیانه و بیدلیل و ادای آدمزرنگها رو درآوردن ریتم رو انداخت و البته کمی بعد مشخص شد که اصلاً چیز زیادی برای روایت نداشته و شاید برای «کتاب شدن» یک داستان بلند مجبور شده بهش آب ببنده. پایانبندی هم که واویلا. رفتیم سراغ باندهای تبهکاری که دختران سادهی نوجوون رو به سادگی فریب میدن و این دست خزعبلات سادهانگارانهای که تلویزیون هم در دههی ۷۰ مرتب پخش میکرد. نکتهی مهم اما تکبر نویسندهست که در میانهی داستان روح و روانم رو مخدوش کرد. یک آدم دقیقا چطور ممکنه به حدی از خودپسندی برسه که وسط رمانِ خودش از زبان یکی از شخصیتها شروع به تعریف از خودش کنه؟ کاش کسی بود که ترمز این آدمهای خودشیفته و حقبهجانب رو حداقل توی رمانشون میکشید. ضمن اینکه آقای شاهآبادی معروفه به نوشتن از مشکلات زنان. مشکلات کدون زنان؟ سریال ایرانی دهه هفتاد رو رمان کردن، یا اشاره به دختران چند قرن پیش(در کتابی دیگه) اسمش پرداختن به مشکلات زنان نیست که ایشون سالهاست داره ازش نون میخوره. ته تهش میشه گفت سوراخ دعا رو خوب پیدا کرده که نوش جونش.
مثل همیشه استاد شاهآبادی با داستانش جادویتان میکند و به دنیای جدیدی میروید، به دنیای خودتان.
نویسنده مثل "لالایی برای دختر مرده"ش به دخترهایی پرداخته بود که خانوادهها قلبشان را تنها گذاشتهاند، مسئلهی دردناکیست، از آن کتابهای اشکدرآور بود، بدجور. همین الان هم که به لحظهای فکر میکنم که دختر میگفت "گم میشویم" بغض میکنم و اشکهایم جمع میشود، نمیتوانم این حجم را تحمل یا حتا درک کنم.
از نظر فنی هم مثل همیشه کار استاد حرف نداشت، هرچند چون داستان را مثلن یک کارآموز نوشته بود ایرادهایی داشت که عمدتن نویسنده متوجهشان بود. شخصیتهای مانا، جزئیات کافی و جذاب، ریتم مناسب، طرح قوی و البته متاسفانه پایان معمولی و قابل پیشبینی.
http://sarbook.com/product/342261 «وقتی مژی گم شد» داستان دو دختر خاله است که روایت گم شدنشان را از نگاه پدر خانواده و در بخش دیگری از نگاه پسر خانواده میخوانید.نویسنده این مجموعه حمیدرضا شاه آبادی است. این اثر توسط گروهی از منتقدان به عنوان بهترین رمان نوجوان دهه 80 نیز انتخاب شده است.
شاهآبادی از نویسندههای دغدغهمنده. از اون آدمایی که فقط برای سرگرم کردن مخاطب یا پول در آوردن نمینویسن. کتابای این نویسنده واقعا ارزش خوندن رو داره چون به دردهای اجتماع میپردازه، علیالخصوص دختران نوجوان و مشکلات خانوادگی/اجتناعیای که باهاش درگیرن.
من خوندن این کتاب رو به همه پیشنهاد میکنم. هم به والدین، و هم به نوجوونا (صرف نظر از جنسیت)
عالی عالی عالی مثل بقیه کارهای شاهآبادی. آخر هر فصل غافلگیر میشید یه داستان تلخ و اجتماعی مثل لالایی برای دختر مرده دغدغه دختران رو داره گول عنوانش را نخورید این کتاب نوجوان نیست اتفاقا کتاب بزرگسال است مخصوصا برای پدرها و برادرها و هرآنکه در خانهاش دختر دارد
کتابی کوچک ساده ولی سرگرم کننده و تا حدی غافلگیر کننده... شاه آبادی دست کم تمرین داستان نویسی خوبی را در مژی تجربه میکند و جا به جا رو دست میزند هرچند پیرنگ چندجا میلنگد ولی ساختار کلی داستان ها شاه آبادی به خوبی اجرا شده لو دادن آخر داستان در اول داستان و ایجاد سوسپانس به سبک هیچکاک و سست کردن کل داستان در آخر با یک پایان بندی عالی
این رمان را دوران راهنمایی خواندم چیزی که از آن در خاطرم هست یک معما و کشش خوب قصه بود. مژی دختری نوجوان است که گم شده و سرنخ ها را برای پیدا کردنش باید دنبال کرد. این داستان به چالش های مهم نوجوانی اشاره میکند. . «وقتی مژی گم شد» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/69255
اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم و واقعا از فرم و محتواش خوشم اومد. از لحاظ تنوع راویها خیلی خلاقانه بود هرچند لحن راویهای مختلف میتونست بهتر اجرا بشه. خوندنش رو به کسانی که دختر نوجوون دارن پیشنهاد میکنم