nostalgic childhood memories all in one book, I love it!
الان دوباره خوندم و کلی خاطراتم زنده شد. لبخند نشست رو لبام
:من اوایل دهه 70م و اینا اکثرا نوستالژیای منم هست. بابا لنگ دراز زی زی گولو! آن شرلی دختری با موهای قرمز رابین هود کلاه قرمزی! میتی کومان! فوتبالیستا و در قسمت بعد ببینید؛ وقتی شوت میزد! لوک خوش شانس! ملوان زبل سرندیپیتی خونه مادربزرگه شهر موشها دزد عروسکها سنجد بچه های آلپ حنا دختری در مزرعه مورچه و مورچه خوار کلاس ایمنی
و البته فک کنم همه تام و جری و پلنگ صورتی رو بشناسن. من هنوزم اگه ببینم میذاره با پدرم میشینم نگاه میکنم
:یه سریشو حتی ممکنه یادم نباشه ولی عکس یا اسمشو میبینم یادم میفته ای کیوسان پسر شجاع نیک و نیکو دختری به نام نل گوریل انگوری هاچ زنبور عسل
:تازه بعضیاش نوستالژی والدینم هم هستن :) خانواده دکتر ارنست اوشین روزی روزگاری پدرسالار ای وای مدرسه ام دیر شد سندباد
:هنوزم این شعرا رو حفظم باز آمد بوی ماه مدرسه/ بوی بازیهای راه مدرسه صد دانه یاقوت/ دسته به دسته زاغکی قالب پنیری دید یار مهربان دو کاج چشمه و سنگ
خانواده آقای هاشمی رو میشناسین؟ گل آقا رو چطور؟ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؟ (یادش به خیر هر سال میرفتم کتاب و بازی های فکری میخریدم شب به خیر کوچولو رو شنیدین؟
لی لی و عموزنجیرباف،منچ و مارپله و اسم فامیل
کارتای صدآفرین درست کردن روزنامه دیواری دفترهای صورتی بدون خط کشی، بدون هیچی (همین عکس کتابه) بعد روش عکس برگردون میچسبوندیم
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که وقتی این کتاب را خواندم بسیار متاثر شدم.دهه شصتی نیستم،اما با خاطرات و دوست داشته های بچه های دهه شصت بزرگ شده ام.بعدا تقلیدهای ناشیانه و زیادی از این کار شد،و همه هم با نیت تجاری بود،اما این کار بی نظیر است،محشر است.سازنده با جان و دل آن را شاخته.دمش گرم و سرش خوش باد.به هر حال،بخشی از دهه شصت در من هم بود که باعث شد بی اندازه،از این ایده ناب،فکر بکر خوشم بیاید.
بايد دهه شصتى باشى تا با تك تك صفحه ها،،أشك توى چشمات حلقه بزنه دهه شصت, براى ما بچه ها كه از حوادث تلخ دنياى بزرگترها,, تنها جنگ ملموس بود و بعد كه بزركتر شديم تاسف خورديم كه چرا اون موقع بى خبر بوديم ،،
خیلی از تصاویرش، بلافاصله مثل یک کد از بخش ادراکی به حافظه منتقل میشه و اون خاطرهی خاکخوردهای که بعضاً دلم نمیخواد خاک روش هیچ وقت تکوندهبشه رو دوباره توی ذهنم ترند میکنه.
× در کل خیلی هم تعریفی نیست، خاطراتمون هستند که یادمون مییان و حس میکنیم این کتاب خیلی جذّاب و جادوییه.
جا داره کتابی که چنین ایده ی جالب و هوشمندانه ای داره؛ با ظرافت و هوشمندی بهتری نوشته بشه. به نظرم بهتر بود نویسنده علاوه بر فیلم ها و کارتون ها، بیشتر در مورد خاطرات و تجربه های مشترک بنویسه. البته من دهه هفتادی هستم!(تقریبا اواخرش) ولی انقدر پدر و مادرم برام خاطره تعریف کردن و انقدر کارتون های زمان اونارو نگاه کردم که این کتاب برای منم نوستالژی بود.
نوستالژی تا آنجایی خاطرهی مشترک چند نسل است که اگر نه همه، دستکم اکثریت یک نسل به آن تعلق خاطر داشته باشند و با یادآوری آن احساسات منفی ذهنشان تازه نشود. آنجایی که کتاب به مرور خاطرات مشترک نسلی در موضوع کارتونها و خوراکیهای زمانشان میپردازد، میشود مرور نوستالژی؛ آنجایی که به مرور شعارهای حکومتی و مذهبی آلوده میشود، از مسیر و هدف کتاب فاصله گرفته و تریبونی میشود برای تبلیغ تعلقات خاطر.