نقل از پشت جلد: هیئت داوران جایزه ی مهرگان ادب مجموعه داستان سمفونی قورباغه ها را به عنوان یکی از درخشان ترین مجموعه داستان های منتشر شده در یک دهه ی اخیر دانسته و خشنودی خود را از دست به قلم شدن نویسنده ای جوان و با استعداد در شهری کوچک و دور از تهران پنهان نمی دارد. سمفونی قورباغه ها سفونی راز و رمزهاست... راز و رمزهایی نه از جنس زندگی امروز - که عاری از راز و رمز است و بیش تر روزمرگی است - بلکه از جنس رویدادهایی که بیش تر فراواقعی و البته خاص به نظر می رسند.
و خب این مطلب پشت جلد اصلا اغراق نیست. کتاب شش داستان دارد. ویژگی های کلی مجموعه زبان ورزیده و فکر شده ای است که در عین حال توی چشم نمی زند و خودنمایی نمی کند. داستانها قصه گو هستند و تعلیق و کشش به شدت قدرتمندی دارند که باعث می شود مجموعه را یک نفس بخوانیم و تا انتها برویم. در عین حال، این قصه گو بودن بدان معنا نیست که لایۀ زیرین کم عمقی دارند و صرفا در صدد سرگرم کردن هستند. درست برعکس، دغدغه های داستان شریف و بی سابقه و هنری است. همچنین، به این معنا نیست که فُرم داستان تکراری و نخ نما است که نیست و تازگی های خودش را دارد. شخصیتهایش کمتر تکرار و دیده شده اند در ادبیاتی که تا به حال خوانده ام، و موقعیت ها و پیرنگ ها، اگر هم تکرار شده باشند، اینجا رنگ و بوی کاملا متفاوتی گرفته اند.
داستان اول با نام "باغ کاغذی" داستان غم انگیز و بسیار زیبایی است که با زبانی شاعرانه و موجز به زندگی نویسنده ای و همسرش می پردازد. درد و دغدغۀ داستان محدود نشده به جهان طبقۀ متوسط و مشخص است که نویسنده کاملا انسان را درک و دردهای او را زندگی کرده. در این داستان موضوع برخورد و کشمکش میان نویسنده و قدرت حاکمه به شکلی بسیار تأثیر گذار و شجاعانه ترسیم شده است، به طوری که تعجب می کنم از اینکه اجازۀ چاپ گرفته. این داستان را تا این لحظه بهترین داستان کوتاهی می دانم که تقریبن بعد از انقلاب چاپ شده و من خوانده ام.
داستان دوم با نام "خط خوردگی" می رود سراغ جهانی ماورایی و یک چیزی در مایه های داستان های پیمان اسماعیلی می شود، ولی خب به زعم من کار شده تر و زیباتر از آثار او. اگر پیمان اسماعیلی فقط رمز و راز دارد، این داستان ادبیت دارد و پیرنگ پیچیده و شخصیت های به یاد ماندنی.
داستان "سمفونی قورباغه ها" هم مانند داستان قبل از خود موضوع و پیرنگی را دستمایه قرار می دهد که از رئالیسم به دور است. در "خط خوردگی" جهان مرموز و ناشناخته در ترکیب با دغدغه های سیاسی ارائه می شود، و در اینجا رمز و راز با معنا و مفهوم و اهمیت و نقش هنر همراه می گردد.
داستان "سیتاج" ماورا را با سیاست و هنر ترکیب می کند و یک جورهایی داستان "باغ کاغذی" را از زایه ای دیگر و با سرنوشتی دیگر پیش می برد.
داستان "گلی پری" که شاید ضعیف ترین این مجموعه باشد باز هم قدرتمند از آب در آمده.
و بالاخره "وقتی مادر کِل کشید" که یک عاشقانۀ جنگی بی نهایت غم انگیز و تکان دهنده است، هم به دلیل زبان شاعرانه و تأثیر گذارش و هم به خاطر پیرنگی که اگرچه شاید اندکی تکراری باشد، چنان پر و بال به آن داده شده که اثری بسیار بسیار قوی محسوب می شود از دید من.
این کتاب کرمرضا تاج مهر عزیز را سال ۹۱ یا ۹۲ خواندم و البته اکثر داستان ها را پیش از آن از خودش شنیده بودم. داستان هایش بسیار خوش ساخت و حرفهای و با کیفیتی استادانه نوشته شده اند.
تفریح آخر شب مان بود.چیزهای جالبی فهمیده ام در موردشان،قورباغه ها را میگویم.آخر شب یک چیزی را با فاصله های معین همه شان تکرار می کنند.خودم اسمش را گذاشته ام سمفونی قورباغه ها.خیلی وقت ها دوست دارم بفهمم چه چیزی را تکرار می کنند.حتما چیز مهمی است که هر شب تکرارش میکنند.
رقت انگیزه که توی یه داستان، بربخوریم به یه نویسندهی دست و پا چلفتی و بی عرضه. یکی از داستانای این مجموعه همین بود. واقعن اعصاب خورد کن. و متاسفانه اولین داستان.
اما بجز اون، بقیه داستانا رضایت بخش بودن. مخصوصن داستان آخر که یه روایت خیلی خیلی خیلی بکر بود که توی زمان جنگ اتفاق افتاده.