رع..ست..ازیریس..اکنوبیس..آمون چه سال ها که در سایه شکوه و عظمت تان گذشت..چه بسیار فرزندان نیل و پسران خورشید که با ایمان تان زیستند و با امید و توشه های فراوان به اغوش مرگ شتافتند تا که در جهان زیرین در کنار ازیریس زندگی دوباره یابند..انگاه که فراعنه عظمت مصر را در بنای اهرام جاودانه ساختند..خدایگانش نیز گویی جاودان شدند..هرم اعظم فرزند خورشید..تلاش جاودان انسان باستان برای رسیدن به عظمتی فراموش نا شدنی..امروز فراعنه دیگر باقی نیستند..خدایان مرده اند..نیل حیات بخش اما همچنان جاری ست.. ..کجایند آن روز های شکوه و شگفت..روز هایی که دنیا جوان و شگرف بود..و نیل نیز چون عاشقی در پی معشوق خود مصر, به هر کجا که میرسید زندگی میبخشید,معجزه حیات در سرزمین بیابان ها..نیل همچنان به یاد دارد..آن شکوه و عظمت فراعنه و خدایان را..از کنار اهرام که می گذرد..می پرسد شما نیز آیا به آن روز ها را بخاطر دارید..نیل همچنان پی معشوق خود,مصر, جاریست..شاید که تا پایان جهان..
"مثل شفایی برای مرد بیمار
مثل رهایی بعد از زندان
مرگ امروز در برابر من است
مثل بوی مرمکی
مثل نشستن در قایق بادبانی در یک روز بادی
مرگ امروز در برابر من است
مثل یک راه هموار
مثل مردی که از جنگ به خانه بر می گردد
مرگ امروز در برابر من است
مثل صاف شدن آسمان
مثل هنگامی که مردی متوجه آنچه نا دیده گرفته می گردد
مرگ امروز در برابر من است
مثل اشتیاق فردی برای دیدن زادگاه خویش پس از سال ها اسارت"