" درهزار و چهارصدمين سالگرد نبردی که شمشيرکشان عرب آنرا فتح الفتوح ناميدند، و بر نيمی از تاريخ ۲۸۰۰ ساله ايران ما - و پرشکوهترين نيمه آن - نقطه پايان نهاد، شايد اصولی ترين پرسش کتابی که درست در چنين سالگردی منتشر ميشود، ميبايست اين باشد که ترازنامه ۱۴۰۰ سال ديگر همين تاريخ چيست، و چرا بجای برخورداری از آن « مساوات و عدالت اسلامی و رستگاری اين جهانی و آن جهانی » که ظاهراً شمشيرکشان قادسيه و جلولا وعده آنرا داده بودند ، پس از چهارده قرن حکومت بيوقفه وارثان شان، ابرقدرت سياسی و فرهنگی ديروزی جهان ، به روز يک کشور جهان سومی عقب افتاده و ورشکسته دنيای امروز افتاده است... "
شجاعالدین شفا یکی از نویسندگان و مترجمان ایرانی است.
شجاعالدین شفا نویسندهٔ کتابهای تولدی دیگر (دربارهٔ تاریخ جمهوری اسلامی و بخصوص تاریخ اسلام از صدر آن تا امروز)، پس از ۱۴۰۰ سال (درباره مهدی، امام زمان شیعیان وپیدایش او از آغاز تا امروز)، ازکلینی تا خمینی (دربارهٔ آخوندیسم). همچنین اثر (و انسان خدا را آفرید و جنایات و مکافات را) میتوان نام برد. آخرین کتاب وی که به نام «حقوق بشر، قانون بیضه و بمب اتمی» در سال 2007 منتشر گردیده است.
شجاعالدین شفا مترجم کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری نیز هست. وی این سه گانه را قبل از انقلاب ایران به فارسی برگردانده است. همچنین کتابهایی از گوته (دیوان شرقی و غربی) و آندره ژید را به فارسی ترجمه کرده است.
وی درجه دکترا دارد و در حال حاضر در کشور فرانسه زندگی میکند.
در طول دوران فعالیت فرهنگی شجاع الدین شفا، وی، کارهای بسیاری در زمینه تاریخ و ادبیات ایران انجام داد. او در معرفی ادبیات جهان به فارسی زبانان و فرهنگ ایران به جهانیان، فعالیت مؤثری داشتهاست. پس از آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه و سپس ایران، به کشورش بازگشت و به عنوان مترجم در رادیو استخدام شد، همزمان فعالیت سیاسی را نیز آغاز کرد و از بنیانگذاران حزبی شد به نام میهنپرستان، با روزنامهای به همین نام که سرمقالههایش را شجاعالدین شفا مینوشت. تا سال ۱۳۵۷، حدود شصت عنوان ترجمه و تألیف از شجاعالدین شفا به چاپ رسید. وی مترجم کتاب سه جلدی کمدی الهی شاهکار ادبیات ایتالیایی، اثر دانته آلیگیری به زبان فارسی است. همچنین آثاری از گوته (دیوان شرقی و غربی) و آندره ژید و شاعران رمانتیک فرانسه مانند لامارتین و شاتوبریان را نیز به فارسی درآوردهاست.
شفا در سال ۱۳۵۲ مأمور ساخت «کتابخانه ملی پهلوی» در قلب تهران میشود. این کتابخانه بنا بود ظرف ده سال به بهره برداری برسد و در همان ابتدا، ششصد هزار عنوان کتاب و بیش از ۲۵ هزار عنوان نشریه را در خود جای دهد. سمینارها و جلسههای متعددی برای طرح ریزی کتابخانه برگزار شد، مشاوران فراوانی از سراسر جهان برای کتابخانه استخدام شدند، مسابقهای جهانی برای انتخاب معمار کتابخانه برپا شد که بیش از سه هزار شرکت کننده داشت و یک شرکت آلمانی در آن برنده شد اما کلنگ کتابخانه هیچگاه به زمین زده نشد
وی قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، عهدهدار سمتهای علمی فرهنگی مختلفی بود؛ از جمله مدتی دبیرکل شورای فرهنگی سلطنتی بود و همچنین ریاست کتابخانه ملی پهلوی را بر عهده داشت که بعد از کتابخانه مجلس شورای ملی بزرگترین کتابخانه کشور به شمار میرفت
وی دارای درجهٔ دکترا در رشته ادبیات تطبیقی از فرانسه بود و پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ تا آخر عمر در فرانسه زندگی کرد. این نویسندهٔ ایرانی در روز ۲۷ فروردین ۱۳۸۹ خورشیدی درگذشت
متاسفم که این پیام کهن را هنگامی به تو میرسانم که کشوری که به گفته معروف Hegel نخستین کشور تاریخساز جهان بوده، خودش به چند قدمی فراموشخانه تاریخ رسیده، و مردمی که به ارزیابی Toynbee اولین سازمان ملل متحد را در تاریخ جهان بنیاد نهادند، خودشان با محکومیت دسته جمعی سازمان ملل متحد رویارویند. آن سرزمین تمدن آفرینی که دستاورد های اندیشه و هنرش از کرانه های اقیانوس آرام تا سواحل اقیانوس اطلس را در گستره خود داشت، امروز کشور جهان سومی بخت برگشتهای بیش نیست که این بار بالا نشینی های آن را تنها در فراوانی شمار اعدام شدگان و زندانیان و بیماران روانی و معتادان و بیماران و گرسنگان و ترک دیار گفتگان آن میتوان یافت... با این همه پیامی که من آورنده آنم پیام نومیدی نیست... زیرا که تاریخ کهن ما، اگر در نشیب و فراز های دائمی خود سیلی خور طوفان های گران بوده و زخم های گران نیز برداشته است، هرگز تاریخ تسلیم و نومیدی نبوده. بگذار در این راستا، این ارزیابی غرور انگیز یک آشنای سرشناس تاریخ خودمان را نیز بازگو کنم که: "هرقدر بیشتر تاریخ این ملت استثنایی را از نظر میگذرانم، آشکاراتر سنگ خارایی را در نظر میآورم که در سیلی خور سیلابهایی ویرانگر قرار گرفته است و با این همه، این سیلابهای خروشان را یکی پس از دیگری از سر میگذراند و خود همان سنگ خارایی که هست باقی میماند."
این کتاب از هر دری سخن گفته از تاریخ اسلام گرفته ، تا سلطان های اموی و عباسی ، امامان ، پادشاهان عثمانی و ترکان داخلی ، شیعه کتاب پنج بخش داره سرآغاز بخش اول اسلام و قران در دوران زندگی محمد بخش دوم اسلام و قران بعد از زندگی محمد بخش سوم جای پای سعد وقاص بخش چهارم کارنامه 1400 ساله خلافتهای اسلامی بخش پنجم کارنامه 1400 ساله حکمرانان ایرانی مسلمان و در اخر اسلام انطور که من درک میکنم
اینکه خلاصه کتاب1000 صفحه ای غیرممکنه من فقط یک سری نقد به برخی مطالب کتاب دارم ، مثلا بخش اول چیز خاصی نداشت که در کتابهای دیگه نیومده باشه اینکه ایات مدنی خشنن و مکی چون محمد قدرت نداشته خشن نیستن رو شاید همه بدونن ولی دو ایراد من دیدم اینکه در سراغاز کتاب شفا وجود محمد و تاریخ محمد رو قطعی دونسته ، با توجه به اینکه تاریخ دست اولی از محمد نداریم و اولین تاریخ صد سال بعد از محمد که اونم در دسترس نیست و بعدی 300 ساله بعد محمد نوشته شده ، ممکنه کل این داستان های محمد مثل موسی و عیسی افسانه و قصه باشه ، این قطعیتی که شفا ازش حرف میزنه ممکنه اصلا وجود نداشته باشه دوم در بخش برخورد محمد با یهودیان ، شفا حق رو به محمد میده و نقل میکنه هر جنگ محمد با یهودیان تقصیر خودشون بوده و هر بار بد عهدی کردن حتی کشتار بنی قریضه هم تقصیر محمد نبوده ، شفا اصلا انگیزه های اینکه محمد داری قدرت شده و چشم به ثروت یهودیان داشته رو ندید گرفته و هر بلای سر یهودیان اومده رو تقصیر خودشون دونسته
تنها قسمت جالب در بخش اول و دوم این بوده که میگه مسلمان محمد چیزی در مورد محتوای قران بجز بسم اله نمیدونستن و اینکه دین اسلام فقط برای اعراب بوده ولی اینها به بهانه غارت ترویج اسلام رو وظیفه ای الهی دونستن این خنده داره دینی که پیروانش بی سواد بودن و حتی یاران محمد هیچی درکی از محتواش نداشتن چطوری ادامه پیدا کرده، و این که کتاب اشاره میکنه حتی یاران پیامبر بعد از تقسیم غنائم ایرانیان بجز بسم اله بلد نبودن ، ایا حتی حمد و توحید که در نماز میخونن بلد نبودن ؟ اگه حمد و توحید بلد نبودن ؟ سرنمازشون چی میخوندن ؟ بیشتر از این نمیخوام وارد این داستان بشم
بخش سوم داستان سعد وقاصه سوالی بزرگی که پیش میاد مگه کتابها اعراب رو یک مشت آدم بدوی نمیدونن که سلمان فارسی به اونها نحوه حفر خندق نشون داد چطوری فناوری فتح قلعه های ساسانی پیدا کردن ویکی پیدا تعداد قلعه های ساسانی رو تقریبی سی تا میدونه https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%...
این اعراب بدوی که هیجی نمیدون چطوری قلعه ها رو فتح کردن ، بعد اگر شما کتاب سان تزو رو خونده باشید میگه که جنگ نباید طولانی باشه و خیلی دور از سرزمین شما ، چون بهرحال شما اذوقه و تدارکات میخواید اما میگن چندین سال طول کشیده که اعراب کل سرزمین ایران رو فتح کنه و البته اعراب زمین های در مسیر خودشون نابود میکردن با چه تدارکاتی تا مشهد و سیستان رفتن؟ البته برخی میگن این نقد ها وارد نیست چون اعراب عراق به لشکر اسلام کمک کردن برای فتح قلعه ها و لشکر اعراب غذای نداشتن جز یک تیکه گوشت مارمولک پس مشکل اذوقه ای نداشتن و هرچی سر راه بودن برداشتن بردن و خوردن
ولی اگه اینطوری باشه نباید اعراب احمق بدونیم چون جغرافیا رو هم خوب میدونستن که از سمت کویر لوت نباید برن مشهد چون اونجا بیابونه و غذا نیست و میدونستن نباید از کوه های زاگرس با لشکرشون برن سمت قسمت های جنوب شرقی ایران فقط نمیدونم ا اعراب که بیشتر شتر داشتن و اسب کمتر داشتن ، چطوری چندین سال رفتن به گوشه گوشه ایران ، گیر برف سرما نیافتادن خخخخخخخ
بخش ثروت و غارت اعراب و خلافای چهارگانه هم برای من جالبه ، الان ما کاربرد ثروت رو میدونیم چی هست! باهش خونه میخریم ماشین و.... این اعراب با اون همه ثروتی که غارت کردن چیکار کردن ؟ همشو دادن شتر یا زمین مرغوب در عربستان بیابانی خریدن؟ میدونید ثروت در گذشته رو با خلق اثار جبران میکردن مثلا ثروت پاپها مسیح باعث خلق واتیکان و کلیساهای فاخر شد ، اون اثار فاخری که با ثروت ایرانی اعراب بدست اوردن چی شد؟ چه اثاری فاخری ازش بجا مونده ؟ شما تصاویر خود مکه رو صد سال قبل نگاه کنید حتی خونه خدا رو شبیه یکجا درب و داغونه نگاه به امروز سرزمین عربستان بر اثر ثروت نفت نکنید؟ عربستان امروز بر اثر ثروت نفت و حجاج زیبا شده ، اون ثروتهای که از روم و ایران دزدیدن چرا هیچ اثار تمدنی ازشون باقی نمونده
بردهای که میگن با خودشون بردن مثلا ابوبکر ، عمر و.... هر کدام 2000 برده از تیسفون با خودشون بردن واعراب مشکل تعداد زیادی برده داشتن یک لحظه فکر کنید این همه برده رو بردن مکه یا مدینه چه غذای بهشون دادن ، کجا اسکانشون دادن ؟ کدوم سرویس بهداشتی داشتن ،این همه برده اگه یکجا مدفوع کنن کوه مدوفوع شکل میگیره بعد این همه برده رو چند نفر کنترل کردن که نزنن فردا خلافای چهارگانه و یاران پیامبر بکشن این همه برده رو بردن خرما اب بدن خخخخ
بخش چهارم کارنامه خلافای اسلامی که خنده داره خلاصش اینه همه زدن همدیگر رو کشتن بخش خنده دارش ابومسلم خراسانی از مشهد بخاطر ایران اومده بعد رفته بغداد به صادق و خاندان عباسی گفته من اینها رو میکشم شما بیاید بجای خاندان اموی امیرالمومنین بشید این اگه عشق ایران داشته و خودشم در برخی روایت ها مسلمان نبوده چرا خودش پادشاه نشده و رفته بغداد دنبال عربهای مثل صادق و عباسی که بعدا اون رو بکشن ، بعد تا سیصد چهارصد سال اسطور بشه بین ایرانی های که اکثرا بی سوادن،
یا بخش اینکه یزد دوم بود یا یکی دیگه از خلافای اموی که میمونی رو گزاشتن که نگهبان ها ازش اطلاعات کنن بعد میمونه بکارت چند تا دختر رو هم برداشته ، من حتی توی پورن هاب و هنتای هم چنین داستانی ندیدم
بعد اگر شما یک اثار مادی و فاخر از این پادشاهان اموی و عباسی که دو قرن یا بیشتر حکومت کردن بخوای ساده میگن نیست ،چرا ؟ چون مغولها و تیمور اومدن و خرابش کردن ، !!!!
در مورد حکمرانان ایرانی هم که قصه ها زیاده میگن ایرانیها از لج و دشمنی اعراب رفتن سراغ امامان و شیعه شدن ، ولی بیشتر ایرانی ها اهل سنت بودن تا پادشاه صفوی میاد با قزلباشهای ادم خوارش اونها رو بزور شیعه کرده ، یعنی رفته سراغ ایل ها لر ، کرد ، ترک افتاده دنبالشون یارانتون قطع میکنم اگر شیعه نشید ، بعد یک دونه قزلباش تو تک تک روستا ها فرستاده و گذاشته هر کی شیعه نشه اونو بخوره خخخخ بعد سلطان سلیمان ترک اهل سنت عشق شهر فارسی داشته و باعث شده زبان فارسی حفظ بشه و جالب تر اینکه با سپاهش اومده تبریز بعد خواسته کل ایران تصرف کنه سربازش گفتن اینها گناه دارن مثل ما مسلمان هستن ما فقط با سنی های عراق ، مصر ، عربستان و سوریه و لبنان میجنگیم و تصرف میکنیم و میکشیم ولی مسلمان های ایران فرق دارن نمیخوایم بکشیم بعد شاه سلیمان بیخیال شیعه های که دشمن هستن و چندین هزارشون رو توی کشور خودش کشته شده و رفته سراغ اروپا سربازان عثمانی رو نمیفهمم چطوری رفتن سراغ مسلمان های عراق ، لبنان ، فلسطین ، سوریه و مصر رو گرفتن و تصرف کردن ولی نوبت به ایران رسیده گفتن اینها مسلمان هستن مثل خودمون نمکیکشیم بخیال ایران و شیعه ها بشیم خخخخخخ
بعد جالبه با اینکه چندین هزار شیعه رو در ترکیه کشته ولی یادش رفته همه شیعیان داخل قلمروش بکشه چون بعدا شاه تهماسب نیرو فرستاده از قلمروی عثمانی مثل لبنان و ... اخوند وارد کنن
این اخوندها لبنان و. کی خرجشون میدادن و کجا تعلیم دیدن خدا میدونه بعد شاه سلیمان فقط شیعیان ترک خودشون کشته کاری با شیعیان لبنان و عراقی نداشته
بنظرم تاریخ بیشتر یک داستانه قشنگه مثل داستان شاهان قاجاری که تسلط روی هیچ بخش ایران نداشتن ولی منابع مناطقی رو که تسلطی روش نداشتن رو به میدادن به روسها و انگلیس ها
قسمت اخر کتاب یعنی و در اخر اسلام انطور که من درک میکنم رو که نوشته خود شفا بود رو من حوصله نداشتم بخونم