اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار دستها را بر دستها ببندند بگذار تا بگوییم بگذار تا بخندند بگذار هر چه خواهند نجواکنان بگویند بگذار رنگ خون را با اشکها بشویند بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند بگذار اسب ظلمت بر لاشه ها بتازند بگذار تا ببارند خونها ز سینه ی ما شاید شکفته گردد گلهای کینه ی ما
در «ترمه»، نصرت رحمانی بیش از هر چیز شاعری است که رنج را به زیبایی بدل میکند. واژهها در این دفتر با دقت و ظرافت کنار یکدیگر نشستهاند و از دل اندوه، تصاویری میآفرینند که هم تأملبرانگیزند و هم ماندگار. شعرهای این مجموعه، حاصل تجربهای عمیق و نگاهی صادقانه به انسان و جهاناند.
اگرچه در برخی شعرها حالوهوای مشترک تکرار میشود، اما قدرت بیان، موسیقی کلام و انسجام فضای اثر، «ترمه» را به اثری شاخص در کارنامه شعری نصرت رحمانی بدل میسازد.
كولی وحشی نگفتنی ام چو گذارد شاخه نارنج دیرمان سر گیسوی عطر بپاشد ، بهار در دهن یاس آب دهد كام سنگ در كف هر جوی چشمه خورشید از غبار تن ابر بر لب دیوار آفتاب بریزد دختر همسایه رخت شسته سر بند پهن كنند، تا بینی اش بگریزد كودك ولگرد كوی ، یك نخ باریك پیچید بر حلقه در و برهی دور خویش نهان دارد از نگاه تو نصرت تقه زند در گشایی بشوی ، بور هم چو پرستو به شهر گرم دل ت كوچ كنم تا ز عشق سرد نمیرم باز نگه بر خطوط دست تو بندم باز بیایم دوباره فال بگیرم فال بگیریم ، بگویم این خط مرگ است لیك زنی در میان راه نشسته ست فال بگیرم بگویم این خط عمر است لیك زنی ره به راه عمر بسته ست كولی من ای بهار گم شده ی من گوشه هر جوی رسته بته ی نعنا پیچك لب می كشد به كاشی در گاه كولی من ای بهار گم شده ، بازآ