دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 375 صفحه و 14 فصل تشکیل شده است.. نویسندهٔ کتاب <رضا مرزبان> برایِ فراهم آوردنِ این کتاب، از منابعِ تاریخی بسیار، بهره برده است و به مسائلی همچون تکوینِ شریعت در اسلام و تدوین مذهبِ شیعهٔ امامی و تشکیلِ تصوف و فرمانرواییِ ایل سالاران و صفویان و سواستفادهٔ ملّاهایِ شیعه مذهب در ایران و به قدرت رسیدن این تازیان و عرب پرستان، پرداخته است در زیر به انتخاب چکیده ای را برای شما عزیزانِ اهلِ کتاب و گرامی مینویسم -------------------------------------------- پرچمداری مذهبِ شیعه، به عنوانِ یگانه مذهبِ برحق و کین پراکنی و دشمنی با ادیانِ مذاهبِ دیگر، به هستایش و تکوینِ روحِ ملی در ایران کمک نکرد و در خطی بر خلافِ آن پیش رفت. دورانِ جنگ هایِ ایران با عثمانی و ازبک که صبغه و رنگ و بویِ مذهبی گرفته بود، دورانِ انحرافِ اندیشه و حرکتِ اجتماعی به باتلاقِ خرافه و موهومات و تعصب شد و در گذارِ زمانی که تودهٔ مردم بردگانی در خدمتِ دین و قدرت هایِ ایل سالار و بستهٔ زنجیرِ دستگاهِ مذهبیِ کارگزارِ آن نظامِ مکنده بودند، شعله هایِ بی رمقِ جا مانده از فرهنگِ برخاسته از آمیزشِ شرق و غرب در سه قرنِ نخستِ اسلام، به سرزمین هایِ همجوار از آسیایِ مرکزی، هند تا عثمانی، تارانده شد و ایران در تاریکیِ تلقینات و موهوماتِ مذهبی، فروماند..... ایران روز به روز به ویرانی کشیده شد و مذهب بینِ پیروانِ فرقه هایِ مختلفِ آیینِ اسلام، دیوارِ کین و نفرت کشیده بود و مردم را از پرداختن به زندگی باز میداشت و آنها را به مرگ که هر لحظه در کمین بود، تسلیم می ساخت و رشته هایی که از موهومات و خرافه هایِ مذهبی بافته و تشکیل شده بود، در حالِ بلعیدنِ ایران زمین بود و شاهان و درباریان را نیز در خود فرو برد و مبلّغان و سردمدارانِ مذهبی، اندیشمندانِ بزرگ این مرز و بوم را تکفیر و اعدام کردند... در حالی که روس، انگلیس، هلند و در آخرین مرحله، فرانسه از سویی و عثمانی از سویِ دیگر، به این سفره و خوانِ یغما، و سهمی که از آن باید نصیبشان شود، چشم دوخته بودند و در لحظهٔ مناسب، قوایِ تزارِ روسیه نیز، دو شهرِ دربند و باکو را تصرف کرد و در بندرِ انزلی پیاده شد... اینگونه بود که شاه سلطان حسینِ بیخرد و عرب پرست، از برکتِ تعلیمات و هدایتِ آخوند و روحانیتِ نافذ و مسلطِ شیعه، در کاخِ چهلستون، با دستانِ لرزان، تاج بر سرِ محودِ غلزایی (محمود افغان)، گذاشت و روحانیت و آخوندهایِ شیعه، در نقطهٔ تحولِ منفیِ ایران و نابودیِ این سرزمین، حضورِ نقش آفرین و فعالِ خود را به ثبت رساند. همانطور که پیش از آن نیز این کار را کرده بودند و کماکان نیز اینچنین است ******************** با قدرت گرفتنِ شاه اسماعیل و ترویجِ قهرآمیزِ مذهبِ شیعه، دعوتِ روحانیونِ اجنبی و شیعه از میانِ قبایلِ تازی و جبل عامل و بغداد و شامان، برایِ استقرارِ نظامِ انحصاری مذهبِ شیعه در ایران، به قدرت و کمال رسید و با سرکوب و قتل عامِ مذهبی در کشور، حکومتی سیاه و خون آشام بر ایران مستولی ساخت که تمامِ سیاست ها و منش هایِ مغول را به ارث برده بود، جز تسأهلِ (آسان گرفتن) مذهبیِ آنها را.... و در تعصب ورزی و اتابک بازی، یادآورِ دورانِ سلجوقی بود... قزلباشانِ صفوی خود را برگزیدگان، اصیل زادگان و قومِ برتر میدانستند که برایِ فرمانروایی بر مردمانِ پست و حقیرِ قلمروِ حکومت، خلق شده اند.. شاه صفوی خود مظهرِ قساوت و بدکاری بود.. در کاسهٔ سرِ دشمنان که آن را طلاکاری و زر گرفته بودند، شراب مینوشیدند و مخالفانشان را کباب میکردند و سردارانش آن کباب را با لذت و اشتها می بلعیدند... شاهانِ دیگر نیز همین روال را داشتند.. گروهِ آدمهایِ زنده خوار، شخصِ محکوم را در حضور شاه می دریدند و به دندان می کشیدند و یا در تنور کباب میکردند و یا دژخیمان، او را در خمره انداخته و از فرازِ قصر، رها می ساختند و یا در قفسِ آهنین، رویِ آتش مینهادند تا بسوزد ******************** ملّایانِ شیعه و اجنبی که از خارج به ایران وارد میشدند، برایِ رقابت با اندیشمندان و مخالفت با دانش و فلسفه، از پادشاهانِ حکومتِ خرافی و موهوم پرست، سو استفاده میکردند تا محیطِ مدرسه ها را کامل تصرف کنند و مدارس را به قلمروِ خود بدل کنند.. حمایت و تشویقِ ملّا و آخوندهایِ شیعه از سویِ حکومت، به کارِ مدرسه ها رونق می بخشید. هدفِ حکومت از تقویتِ مدرسه ها در ایران، در واقع به دلیلِ ایجادِ "کارخانهٔ ملّا سازی" بود و به تدریج آنجا به کانونِ بیکارگان و بیعارهایی به نامِ <طلبه> تبدیل شد.. در این مدارس قرار نبود همیشه مجتهد بیرون بیاید، بلکه نقشِ عمدهٔ مدرسه ها، متشکل ساختنِ گروهِ فراوانی از مردانِ بیکاره و روستایی، به صورتِ ارتشِ تعلیماتی ملّاها بود... طلبه هایی که از ده الی دوازده سالگی تا دمِ مرگ، ساکنِ حجره هایِ تنگ و تاریک و نمورِ مدرسه ها میشدند و از مستمری و اعانهٔ موقوفه هایِ مدارس و اعانه و خیراتِ مردم ساده لوح و به اصطلاح مؤمنان و خواندنِ مرثیه و نوحه و تعهد در ختمِ قرآن و بجا آوردنِ نماز و روزهٔ مردگان و خواندنِ قرآن در مزارها، زندگی می گذراندند و اعاشه میکردند و رونقِ بازارِ مسجد و تکیه در ایامِ بیشمارِ سوگواریِ عرب پرستان در ایران و مراسمِ دینی و دسته هایِ عزاداری برایِ امامانِ تازی، بودند.... این ملّا هایِ تازی و تازی پرست، از همین راه، مقامِ اجتماعی و حرمتِ مذهبی پیدا کرده بودند و در میانِ مردم بیچاره و جامعه برایِ خود ارج و حرمتی پایینتر از حرمتِ مجتهدان قائل میشدند... این ارج و حرمت به این موجوداتِ بی ارزش و طفیلی، رنگی از خدمتِ اجتماعی میزد... کسب و کارِ مذهبی برایِ این ملّاهایِ انگل صغت و مفت خور، به فقاهت و طلبگی محدود نماند، بلکه یک رشته حرفه هایِ جنبی را در زمینهٔ عبادت نیز، رواج داد که حتی امروزه نیز شاهد آن هستیم ******************** نقشِ اجتماعیِ خانقاه ها، پس از به قدرت رسیدنِ مغول ها، افزایشِ زیادی داشت و حضورِ پیرانِ صاحب نفوذ، که از قرنِ پنجمِ هجری به تدریج ظاهر شده بود، بطورِ محسوس رو به فزونی گذاشت و از شمارِ پیرانی که خود را وقفِ آرامان هایِ خویش ساخته بودند، کاسته شد و ولایت در پاره ای از طریقت ها به وراثت بینِ خاندان ها ماند... بودند کسانی از پیرانِ طریقت و صوفی ها، که در دورانِ سلجوقی، جزو ثروتمندان و مالکانِ بزرگِ ایران شدند...... به قدرت رسیدن تورکان که دارایِ پیشینه و معتقداتِ بیابان گردی و ابتدایی بودند، مرادف و هم معنی بود با رواجِ پرستیدنِ اولیا و اعتقاد به کرامات و معجزه هایِ دروغینِ مرده و زندهٔ آن ها، که گاه به حدِ ابتذال میرسید... خانقاه ها نیز همچون مدارسِ ملّاهایِ شیعه، کانونِ تبلیغ و ترویجِ انواعِ خرافات و تعصباتِ مذهبی شد و کار به جایی رسید که مریدان جایِ آموختنِ عرفان، به خانقاه می آمدند تا از پیران برایِ گشایشِ مشکلاتِ زندگیِ خویش، خواستارِ معجزه شوند و طبیعی است که هرچه به نفوذِ شیخ و شمارِ معتقدانش افزوده میشد، ثروت و تمکنِ خانقاه نیز افزایش میافت ------------------------------------------ امیدوارم این ریویو برایِ شما فرزندانِ خردگرا و تاریخ دوست، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>