Jump to ratings and reviews
Rate this book

نون و گلدون، فیلم‌نامه

Rate this book
نون و گلدون، فیلم‌نامه

106 pages, Paperback

First published January 1, 1995

22 people want to read

About the author

محسن مخملباف

27 books46 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (12%)
4 stars
25 (17%)
3 stars
43 (30%)
2 stars
40 (28%)
1 star
14 (10%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Fahim.
276 reviews116 followers
May 15, 2020
(نون و گلدون) عنوان یک نمایش نامه و یک فیلم لطیف با ساختاری پیچیده و در عین حال ساده است. روایتی سینمایی و خلاق از شکستن زمان توسط فیلمسازی که می خواهد با بازسازی گذشته ی خودش، به نقد یک روش بپردازد. محسن مخملباف در سال ۱۳۷۴، در حالیکه در پویش های فکری خود به دانسته های جدیدی رسیده، تصمیم می گیرد فیلمی درباره گذشته خودش بسازد و ببیند آیا می شود میان روشهای خشونت آمیز چگوارا و روش های صلح آمیز گاندی در یک مبارزه، آشتی برقرار کرد؟ او سالها قبل و زمانی که یک جوان هفده ساله انقلابی بود تصمیم به مبارزه خشونت آمیز با حکومت شاه گرفته بود....
.
شنیدن صحبت های خود مخملباف در مورد این اثرش خالی از لطف نیست:

"من متولد جنوب شهر تهرانم در یک جامعه سنتی مذهبی، متاثر از این فرهنگ مذهبی. بعد تجربه انقلاب اسلامی را داشتم. بعد سال به سال تردید کردم اول به کسانی که به عنوان اشخاصی انقلابی به آنها باور داشتم، فکر کردم آنها به راه انقلاب و دین نمی روند بعد کم کم به انقلاب شک کردم و فکر کردم اِشکال در خود انقلاب هست، بعد کم کم شک کردم به این نگاه دگماتیک دینی. هی اینها رو مثل ماری که پوست می اندازه پوست انداختم، و اینها تردیدهای است که نه در من بلکه در جامعه ی من بوده منتها من یک نسلی را نمایندگی می کردم .در واقع نون و گلدون یک بازنگری است به روش انقلاب.
سوال من در این فیلم این هست آیا اگر یک انقلابی باخشونت به پیروزی برسد آیا می تواند برای مردم اش صلح و مهربانی به ارمغان بیاورد یا باید در این روش هم تجدید نظر کرد؟
در این فیلم من به بهانه نقد خودم در واقع یک فرصتی را دارم ایجاد می کنم که انقلاب اسلامی و روش خشنی که با آن به پیروزی رسید را نقد کنم.
این فیلم نقد من، توسط خودم هست تا بتوانم ظرفیت نقد پذیری را در جامعه بالا ببریم چرا که اگر انقلاب را مستقیم را نقد می کردم مطلقا به این فیلم اجازه پخش داده نمی شد،گویا که همین طوری هم فیلم تا مدت ها توقیف بود..."
Profile Image for Amir Sahbaee.
394 reviews22 followers
April 15, 2025
همونطور که گفتم امسال برام سال "اولین‌ها"ست. مخملباف هم ازون آدماست که تا جایی که حافظه یاری می‌کنه تاحالا سراغ آثارش(چه تصویر و چه متن) نرفته بودم و این اولین مواجهه‌ام باهاش بود.
--
این فیلمنامه که سال ۷۴ نوشته شده و فیلمش هم ساخته شده، بسیار خلاقانه‌ست. مخملباف وارد فضایی می‌شه و بازیش با زمان و کاراکترها جوری چیده می‌شه که بهش امکانات زیادی می‌ده. امکان نقد گذشته و آینده، امکان برقرار کردن ارتباط بین گذشتگان و آیندگان بدون واسطه، امکان بازی با واقعیت و خیال، امکان بازی کردن با واقعیت و فیلم و ازین‌دست چیزها.
واسه همین فکر می‌کنم این فیلمنامه یک "طرح" موفق داره که کمک می‌کنه و محتوا رو می‌کشه جلو.
مخملباف نه تنها داره خودش و گذشته‌ی خودش رو به نوعی نقد می‌کنه که حتی به اصولی مثل کمک به دیگران و نجات دادن دنیا و عشق هم به دیده‌ی تردید نگاه می‌کنه.(شاید بهتر باشه بجای اصول بگم شعار).
خلاصه که این اولین مواجهه دلپذیر بود و حتما بازم ازش می‌خونم یا می‌بینم(به شرط بقا).
--
--
با مخملباف مستقیم یادت نمی‌افتم ولی سینما خصوصا دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ برام یاداور توئه. اگه بودی چقد ازش برام می‌گفتی. همین
Profile Image for Farnaz Barkand.
26 reviews
May 20, 2025
نمایشنامه کتاب واقعا من رو جذب کرد اما وقتی فیلم رو دیدم، به این فکر میکردم بازیگر ها بهتر میتونستن نقش رو بازی کنن
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
September 17, 2008
از متن فيلم‌نامه

استوديوي آزمون، روز
عده‌اي پسربچه جلوي پرده‌ي سفيد صف كشيده‏اند. محسن پشت ميزي نشسته و از آن‏ها سؤال مي‏كند
محسن: چند سالتونه؟
همه: هفده سال
محسن: تو هم هفده سالته؟
پسربچه: نخير پونزده سالمه
محسن: پس بفرماييد بيرون. (رو به ديگران) شما مي‏خواي چي كاره شي؟
يك نفر: من مي‏خوام مشهور بشم
محسن: شما مي‏خواي چي كاره بشي؟
ديگري: كارگردان يا بازيگر، اگرم نشد همون خياطي
محسن: شما؟
ديگري: مي‏خوام پولدار شم. پوله كه به آدم شخصيت و خوشبختي مي‏ده
محسن: شما مي‏خواي چي كاره شي؟
پسر هفده ساله: من مي‏خوام بشريّتو نجات بدم
محسن: بشريّتو نجات بدي؟
پسر هفده ساله: يعني آدم‏هاي فقير و آدم‏هاي مظلوم‏رو نجات بدم
محسن: با چه شغلي نجات بدي؟
پسر هفده ساله: شغلش مهم نيست
محسن: مي‏دوني بشريّت چند ميليارده؟
پسر هفده ساله: يك ميليارد و نيم
محسن: (از همه مي‏پرسد) بشريّت چند نفره؟
همه: شيش ميليارد
محسن: (از يك جوان كارگر) تو نمي‏خواي بشريّتو نجات بدي؟
پسركارگر: من اگه بتونم مشكل خودمو حل كنم بسمه
محسن: به نظر تو اين مي‏تونه مشكل بشريّتو حل كنه؟
پسركارگر: نه بابا نمي‏تونه
محسن: توكه نمي‏دوني بشريّت چند نفره چطوري مي‏خواي نجاتش بدي؟
پسر هفده ساله: اوّل‏ها مي‏خواستم معلم بشم، بعد ديدم فوقش سالي سي نفر را با سواد مي‏كنم، بعد گفتم برم دكتر بشم، ديدم روزي پونزده نفر رو معالجه مي‏كنم، فوقش مي‏شه ماهي چهار صد پونصد نفر. ديدم صرف نمي‏كنه
محسن: مگه تاجري كه مي‌گي صرف نمي‏كنه؟
پسر هفده ساله: خب وقت كمه ديگه. آدم اين جوري كه نمي‏تونه براي همه يه كاري بكنه. خواستم نويسنده بشم، ديدم براي كي بنويسم؟ اونايي كه بدبخت و بيچاره‏اند كه هيچ كدومشون سواد ندارن. پس گفتم بايد يه كاري گير بيارم كه همه رو يك‌باره نجات بدم، تازه وقتم زياد نبره. به خودم گفتم بايد يه كار بزرگي بكنم
محسن: سابقه‌ي كار هنري داري؟
پسر هفده ساله: يه كمي كار تئاتر توي مدرسه. زياد مهم نيست
محسن: خيلي خب همه بفرمائين بيرون. (همه مي‏روند) شما كه مي‏خواستي بشريّتو نجات بدي، نرو
Profile Image for Shahla Pirasteh.
43 reviews66 followers
January 17, 2010
دو نفر در جوانی، یکی به عنوان چریک و دیگری در لباس پاسبان رو در روی یکدیگر می ایستند و سال ها بعد، در میانسالی و به واسطه سینما با یکدیگر برخورد می کنند. تا آن حادثه را در برابر دوربین بازسازی کنند و یک بازی تمام عیار رفت و برگشت میان واقعیت و آنچه در جلوی دوربین رخ می دهد، شکل بگیرد. چریک و پاسبان، در میانسالی، باید خودشان بازیگر نقش های نوجوانی و جوانی شان را انتخاب و آنها را کارگردانی کنند.
Profile Image for sanaz.
90 reviews189 followers
November 20, 2007
مخملباف همیشه سلیقه خاصی داشته و عاشق همین سلیقه اش همیشه بودم و هستم. هرچند فهمیدن خیلی از نکته هاش کار هر کسی نیست
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.