Mohammad-Ali Sépânlou (November 20, 1940 – May 11, 2015) was an Iranian poet, author, and literary critic. Born in Tehran, Iran. He has been a founder member, a member of the executive board, and editor of the journal of the Writers' Association of Iran, in which capacity has opposed both the former regime of Shah Mohammad Reza Pahlavi and the Islamic Republic of Iran, speaking out against censorship
من فکر میکنم سپانلو اگه قید وزن و شعر نیمایی رو میزد و میرفت سراغ شعر سپید، بسیار ماندگارتر میشد. یه حالت کوششی خیلی پررنگی در شعرهای دست کم این گزینه هست که باعث اون چیزی میشه که یه عده بهش گفته ن سخت خوانی، و یه عده گفته ن ناشاعری، و یه عده گفتن انتزاع و غیره. ولی من فکر میکنم اشکال برای حفظ وزن نیماییه، هرچند در جای جای هر شعر این وزن شکسته و حذف میشه.
اصولاً به نظرم بعد از شاملو یه نسلی از شاعران مهم (نادرپور و آتشی و آزاد و سپانلو و اخوان یه کم وغیره- با این وصف که همۀ این شعرا پراکنده سپیدسرایی رو هم آزمودن) با چسبیدن به شعر نیمایی و همراه نشدن با راهی که شاملوها و هوشنگ ایرانی ها در ساحت وزن شعر باز کرده بودن و مثلاً فروغ ها به نوعی ادامه داده بودن، باعث شدن که شعرهاشون تاریخ مصرف دار بشه.
و امروز برای من شعر موزون خواندن کار سختیه. سخته برام، چون شعر سپید امکانات تازه ای رو در ساحت شعر بهم نشون داده و بعد میبینم کسی که شعر موزون میگه این امکانات و آزادی ها رو رها کرده و سعی داره در قالب یک سری بندهای غیرضروری شعر بگه. البته قالبهایی مثل غزل هنوز هم میتونن عرض اندام کنن و میکنن (در اشعار منزوی و بهمنی و تک و توکهای دیگر) ولی خب قالب غزل رو یه استثنا میدونم و به نظرم شعر نیمایی پتانسیل غزل رو نداره.
البته این رو هم اضافه کنم که خوندن این گزینه برای قضاوت در مورد منظومه های سپانلو مناسب نیست، چون فکر میکنم منظومه ها رو بهتر باشه در قالب یه جور کلیت منسجم در نظر بگیریم؛ مثل اینکه بخوای یه تیکه از یه رمانی رو بذاری جلوی خواننده و بگی بفرما بخون.
و در نهایت، البته که سپانلو اوجهایی هم داره؛ که معروفترین و برای من تکان دهنده ترینشون «نام تمام مردگان یحیاست» بود که به نظرم اوج کار شعری سپانلوئه، و باید در هر گلچین شعری از شعرای ایرانی و حتا آسیایی باشه.
سپيدده دم ديگري,بعد از يک فتح مشکوک تماشاگر بازي باد وخاک است ميدان متروک در آن چرخش کاغذين کلاغان ورق پاره ها آرزوها و يک پرچم خسته در نوک ديرک بر استاديوم گمشده,بادباني سه رنگ است با رقص رنگين کماني