روایت «داستان زندگی «فرود» است. فرود آدمی است با تمام خواص انسانی: دلسوز و سنگدل، بلند پرواز و کناره جو، آرام و آشوبگر، حیله گر و صادق، با دهها صفات متضاد که در هستی هر موجود زندهای جا گرفتهاند و در لحظههای گوناگون بر حسب اقتضای حوادث خواهینخواهی بروز میکنند و سرنوشت آدمی را به سویی میکشانند، تمام زندگی او تلاشی است به منظور رهایی از چنگ سرنوشت و این یک امر دشواری بود که زورش به آن نرسید. اسم او را «فرود » گذاشتهام. چاپ سوم ۱۳۸۷
سیّد مجتبیٰ آقابُزرگِ علوی شهرتیافته به آقا بزرگ علوی و بزرگ علوی بهمن ۱۲۸۲، تهران -۲۸ بهمن ۱۳۷۵، برلین) نویسندهٔ واقعگرا، سیاستمدار چپگرا، روزنامهنگار نوگرا و استاد زبان فارسی ایرانی بود که بیش از چهار دهه از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم را در آلمان زیست و به ترجمه، نقد و فرهنگنامهنویسی نیز پرداخت. او را همراه صادق هدایت و صادق چوبک، پدران داستاننویسی نوین ایرانی میدانند علوی همپای صادق هدایت در دگرگونی داستاننویسی ایران تأثیر گذاشت و همانند او به سبک واقعگرایی میپرداخت؛ «با گرایشهای رومانتیکی که در روحیهٔ ایرانی ریشه دارد.» و با نثری که «طنین زیباپرستانهای دارد»، در داستانپردازیهایش به نوآوری گرایش داشت. در بیشتر آثارش، ابتدا گِرِهای هست و حادثهٔ اصلی پیشتر روی دادهاست و راوی، حادثهٔ داستان را بازسازی میکند. این شگرد را اساساً ویژهٔ ادبیات پلیسی میدانند. به سبک واقعگرایی اجتماعی میپرداخت و در داستانهایش به نابسامانیهای اجتماعی روی میآورد؛ شخصیتهای داستانهایش پویا یا مبارز هستند
Bozorg Alavi was an influential Iranian writer, novelist, and political intellectual. He was a founding member of the communist Tudeh Party of Iran in the 1940s and – following the 1953 coup against ...
برخلاف انتظارم از بزرگ علوی، داستان خیلی ضعیف بود، پر از توضیحات بی جا و شخصیت های ناقص و اتفاقات متناقض و روند خسته کننده و رفت و آمد های تکراری. اما همه ی اینها در بستر جذاب دهه ی بیست و سی و حوادث تاریخی اون دوره که کمی بهتون کمک میکنه کار رو ادامه بدین، بعضی جاها کاملا میفهمین که حرف های نویسنده جنبه شخصی و تاریخی داره و اصلا جایی براش توی داستان نیست. و البته شاید این هم از تیزهوشی نویسنده بود که اول کتاب میاد و میگه که این نه رمان هست و نه تاریخ و فقط روایته و پرتناقض. البته آوردن این بند هم توجیه خوبی نیست، بیشتر یه ماله کشی زیرکانه هست. ضمنا بگم که غلط های املایی و دستوری و ویراستاری ضعیف نشر نگاه شدیدا اذیتتون میکنه و حتی گاها جمله ها رو ناخوانا میکنه. من که تا الان انقدر مشکل ویراستاری رو یه جا باهم ندیده بودم.
ایمان، دل بستن به چیزی که نیست و وجود خارجی ندارد و روزی ممکن است وجود خارجی پیدا کند. کاشتنی نیست باید از خود در قلب و روح آدم جوانه بزند و بروید و انسان را به از خودگذشتگی هایی وادارد که عقل آن را منع می کند.
روزنامه نویسی و اصول اخلاقی و جهان بینی ناخواهرانی هستند که هیچ وقت باهم اخت نمی توانند باشند.
تمام شد و راحت شدم. ميشد وسطهايش بيخيالش شد. ميشد ناتمام گذاشتش. اما شايد تمام کردنش فقط بخاطر دينی بوده که از لذت "چشمهايش" و" پنجاه و سه نفر" برده ام در عنفوان جواني.
ویژگی قلم بزرگ علوی اینه که به دور از هرگونه پیچیدگی، داستان و فضاسازی رو بهشکلی کاملا باورپذیر، زنده میکنه و مخاطب رو درون کتاب میکشه. این کتاب میخواد سرخوردگیهای سیاسی، خیانتها و ابتذالهای حزببازی و ظلمهای حکومتی رو وصف کنه و بهنظرم تو این کار موفق هم بوده. در این کتاب هم مثل کتاب چشمهایش، آقای علوی داستان عاشقانه ای رو موازی بقیه اتفاقات روایت پیش میبره و در اون قالب، هم جذابیت داستان رو بالاتر میبره و هم بخشی از پرداخت شخصیتها و فضاسازیها رو از اون معبر پیش میبره.
روایت جذاب و خواندنی از زندگی فرود یک رمان سیاسی عاشقانه دوست داشتم فقط کاش سرانجام عشق جور دیگری می شد :) ولی همین پایان هم قشنگ بود. پیشنهاد می کنم بخونید.