داستان «ماه گرفته ها» روایت چند نسل از خانواده های قدیمی است، خانواده های بزرگ و پرزاد و ولد و پرقصه، که همگی در حیاط خانه ای بزرگ و پردرخت زندگی میکنند؛ آدمهایی که با دمکرده انار و آلبالو، از بخت بد و بدعهدی روزگار میگریزند، تب و هذیانشان را با نور ماه درمان میکنند، و مرض خانوادگی را با کوزه های نمک اشک، و خرمالوی سمی، درختی سوخته، آرامش میدهند، و توی گوش هم میگویند: توی آیینهها تصویر خواهر مرده شان را دیده اند که هوس آلبالوپلوی مادر را کرده. راست و دروغ و اشتباه و درستشان پای خودشان، و البته پای قصهها و رازهای خانوادگیشان، که آن مرض و آن بدبیاری و آن دیوار شکسته و آن پیمانه ریخته، با این انار و آن آلبالو و آن دستور صدساله ی نسخه خطی اجدادی، درمان نمیشود، قصه ی همان سرنوشت است، که میآید و میگیردمان و میبردمان، و ماه و انار و خرمالو هم چارهاش نمیکند
از سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف بهویژه حوزهی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربهی نویسندگی برای برنامههای نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربهی قصهگویی و قصهنویسی برای آیتمهای برنامه رادیو هفت را در کارنامهاش دارد . کتاب های منتشر شدهاش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزهی تاریخ و ادبیات کهن و قصههای قدیمی و زندگی آدمهای روزگار دور است.
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
خیلی دوستش داشتم. اینقد که میخوام بازم از شرمین نادری بخونم. فضای داستانو بی اندازه دوست داشتم.. بخصوص ک عاشق چیزهای سنتی ام. این کتاب واقعاً ازین نظر قشنگ بود.. بعد فضای سوررئالش خیلی خوب بود. چقد تعلیق داشت! اینقد خرد خرد و حساب شده اطلاعات میداد و در عین حال، بیخودی مخاطبو نمی پیچوند.. و شخصیت پردازی ها با اینکه مال یه خونواده بودن و معمولاً اینجور تم ها همه شخصیت ها شبیه هم میشن. ولی تونسته بود وجه تمایز براشون قائل شه که تو ذهن مخاطب حک شه. نثر و شیوه نگارش هم که.. واقعاً عجب نثری بود! حس میکردم کلماتو نمی خونم، می خورم! :)) خیلی کتاب خوشمزه ای بود. :D
و داستان هم غنای خوبی داشت. مشخص بود نویسنده اطلاعات قابل قبولی داره در مورد چیزایی که می نویسه.. فک نمیکردم ماه گرفته ها اینقد فانتزی و رنگارنگ باشه. منو برد به داستان های جن و پری و رنگی رنگی. با اینکه ذاتاً داستان تراژیکی بود. ولی قشنگی های خودشو داشت. من خیلی ازش خوشم اومد، هیچی نمی تونم بگم. :| فقط اینکه داستان پیچیدگی های خودشو داره و لایه لایه ـست. باید با حوصله خوندش؛ بخصوص ک جمله ها خیلی بلندن و آدمو گیج میکنن. البته به اثر می خورد. همه چیز در تناسب ظریفی پیوند خورده بودن.
کل کتاب رو منتظر بودم ببینم به کجا می رسه این فضای خرافی و طالع و طلسم و این پاراگراف کل انتظارم رو برآورده کرد، اگرچه به اینجا ختم نشد، ولی همین برای من بس بود:
”به خدا این قصه ها که بر سر ما آمد، فقط داستانی چکنه و خونبار و شوم و بدشگون بود که تقصیر هیچ کس و ناکسی هم نبود جز خودمان که عرضه جنگیدن نداشتیم و یکی در میان شاعر و عاشق و عارف بودیم و یکی در میان از همان عشق مردیم.” روایت زیبایی از خرافات و اعتقاد به تقدیر و طالع، به جای قبول کردن واقعیت و تلاش برای درمان.
ماه گرفته ها رو از نمایشگاه کتاب 92 گرفتم. بعد از اینکه کتاب رو خریدم و داشتیم با آزاده میرفتیم به سمت غرفه های دیگه، یهو آقای فروشنده ی کتاب آمه ما رو صدا کرد. برگشتم که ببینم چیکارم داره، یهو دیدم یه خانمی، خندون، از بین جمعیت اومد نزدیک و گفت: آقا ببخشید، من شرمین نادری هستم، میخواین کتاب رو براتون امضا کنم؟ با آزاده خندیدیم و از اینکه نویسنده ی کتاب رو دیدیم، خیلی خوشحال شدیم و کتاب رو هم زود دادم که امضا کنه. کلا آدم باحالی میزد این خانم نادری. از همونجا بود که مطمئن بودم با کتابی که نوشته هم حال خواهم کرد. گرچه میدونستم که نباید نویسنده روی نظر آدم در مورد یه مطلب تاثیر بذاره، ولی خب تاثیر داشت. خانم نادری همونجا یه جمله ای با این مضمون گفت که این کتاب، داستانش رمزآلود و عجیبه و خریدتون هم یه کمی عجیب و غریب شد و به کتابی که خریدید میخوره!
کلا هیچ وقت از ژانر سحر و جادو و اتفاقات تخیلی خوشم نیومده بود. اما به نظرم نثر این کتاب اونقدر دلنشین و جذاب بود که نه تنها این کتاب رو دوست داشتم که اصن نگاهم رو به کتابهای این ژانر تغییر داد. البته پاراگراف ها اکثرا طولانی و پیوسته بودن و اونقدر توش اطلاعات به خواننده میدن که یه جاهایی باعث میشه آدم گم بکنه قضیه ی کلی پاراگراف رو. اما واقعا جمله بندی های قشنگی داشت و لحن روایت هم جالب بود. ضمن اینکه ذهن عجیب و غریب و حتی پیچیده ی نویسنده هم خیلی برام جالب بود
بعد از اینکه کتاب رو خوندم، تازه حس کردم که خانم نادری، اون روزی که کتاب رو از نمایشگاه خریدم، مثل شخصیت خان بی بی داستانش، مثل یه روح سرگردون بین جمعیت می پلکید و چه جالب بود. پایه شدم کتاب های دیگه ش رو هم بگیرم و بخونم
چقدر خوب بود این کتاب و چقدر خوب شد که خوندمش. اول میخوام وصف قلم شرمین نادری رو بکنم که فوقالعاده خوب مینویسه، تمام مدت داشتم فکر میکردم من عمرا بتونم تو این لحن و با این کلمات چیزی بنویسم که قابل خوندن باشه، و شرمین نادری متنی نوشته که اصلا جای حرف نمیذاره... بعد میخوام از این بگم که چقدر قصههایی که تو زمان قاجار اتفاق میفتن رو دوست دارم. مردم دورۀ قاجار برای من نسبت به دورههای تاریخی دیگه خیلی جالبترن... مدل لباس پوشیدنهاشون، مدل حرف زدنهاشون... کارهاشون... همه چیزشون برام جذابه.... و بعد میخوام از شگفت انگیز بودن این قصه بگم که اصلا فکرش رو هم نمیکردم من رو قراره به کجاها بکشونه این قصه و من چقدر خوشحالم که از تمام تجربههایی که تو این قصه داشتم. یه ترکیبی از آدمهای دورۀ قاجار و اتفاقهای کاملا غیرعادی، با نفرین و اشک و خون... کمی آیینه، کمی دریا، درخت خرمالو و باغ آلبالو... و گربههایی که میان و میرن... فوقالعاده بود. خیلی دوست دارم باز هم از شرمین نادری بخونم. همین
شخصیت های متعدد که خوب پردازش نشده بودن؛ اتفاقات سورئال که تو داستان خوب ننشسته بود؛ و داستانی شلخته پلخته؛ فقط قلم شیرین نویسنده قابل تحملش کرده بود که تا آخر خوندم
در عجبم از اهالی ادب و مسئولیت داران ادبیات ایران که از کنار چنین اثر قابل توجهی با توجهی نه چندان درخور گذشته اند . قطعا توقع نداریم که عموم توانایی ارتباط گرفتن با نوع روایت این کتاب را داشته باشند . چرا که نویسنده آن با تسلطی عجیب بر نوع گویشِ عصری خیلی قبل تر از عصر خود داستانش را روایت کرده است . ماه گرفته ها را نمی توان در رده کتاب های تخیلی قرارداد چرا که کل قصه و داستان های آدم های آن مرزی بین واقعیت و رویا را دارد که فضای کلی داستان را سورئال می کند . چیره دستی نویسنده در حفظ به اصطلاح سینمایی ها راکورد وجوه شخصیتی کارکترهای بی شمار آن سردرگمی رایج خوانندگان این سبک را از بین می برد . به جرات می توانم بگویم که در ادبیات معاصر نمونه ای مانند ماه گرفته ها را نداریم . هنگام خواندن آن چنان با آدم ها و قصه هایشان عجین می شویم که حس می کنیم یکی از آنها یا حتی یکی از اشیاء آن خانه هستیم . روح زندگی در تک تک آدم ها و حتی اشیاء داستان جریان دارد و این است که رئالیسم جادویی را می سازد خواندن ماه گرفته ها را به همه نسل های قدیم و جدید توصیه می کنم . این کتاب یک دروازه است به واقعیت هایی که از زمانی برای ما خیال شد و اصالتمان را گرفت .
نمیدونم چرا روند داستان منو به یاد کتاب و سوالی که موقع خوندن صد سال تنهایی گابریل گارسیا ماکز به ذهنم رسید انداخت..چرا گناه یک نفر باید گریبان گیر یک نسل بشه؟
نمی دانم چندمین کتابی بود که از شرمین نادری خواندم اما اینبار قلم و فن نوشتنش به دلم نشست.شروع خب داستان اما فصل هایی که انگار باید هربار مرور میکردی که قصه چی بود و الان چی شد؟.اسم ها و نسبت ها زیاد و درهم و هربار با هر اسم باید دوباره میگفتی مه لقا کی بود؟یک داستان قدیمی با تم تخیلی و نفرین یک خانواده که اخر داستان میفهمی نفرین از کجا اماده بود فصل اول برای شروع داستان و فصل اخر برای اتما قصه عالی و خوب بود اما فصل های وسط جذاب نبود
This entire review has been hidden because of spoilers.
به جز شيوه جديد نگارش و استفاده از كلمات قديمي چيز خاص ديگه اي نداشت. كلمات گاها اونقدر پيچيده بودنه فهم جمله رو سخت ميكرد. يه داستان تخيلي نه چندان جذاب. من كه چند بار وسطش ميخواستم ولش كنم