"Colt 45" is a novel about Iran revolution 1979, terrorism, violence and family. This novel is anti-politics. رمانی در نقدِ ایدئولوژی و زندگیِ سیاسی. داستانِ زندگیِ آرامِ خانوادهای در دهه پنجاه شمسی که با ورود به سیاست، دچار سرنوشتی تکاندهنده میشوند. رمان، داستانِ این خانواده را از سال پنجاه تا سالِ شصت روایت میکند. خانوادهای که به ایدئولوژیِ سیاسیِ گروههایِ مختلف سر میسپارند. با داستانی تلخ روبهرو هستید. خواهید دید سیاست چهطور زندگیتان را تغییر میدهد. کلت 45 رمانی دربارهٔ امروز است. از واقعهای سخن میگوید که در گذشته رخ داده اما بارِ تراژیکش را در آینده نیز بر مردمِ ایران خواهد گذاشت. این رمان اولین اثرِ حسامالدین مطهری است که در اردیبهشت ماه 1392 با حضورِ رضا امیرخانی و ابراهیم زاهدی مطلق در تهران رونمایی شد. http://www.hmotahari.com
حسام الدین مطهری داستاننویس ایرانی، متولد دهم آبان ۱۳۶۶ نوشتن برای من جستجویی افتانوخیزان در پی معنا است. در این مسیر، در این تلاشِ تنهایی برای کشفِ هستی، من خودم را شخم میزنم و شرحهشرحه میکنم.
Husamedin Motahari Iranian author, content strategist, copywriter. born 1987
باید اعتراف کنم که از سطح توقعم خیلی بالاتر بود. به هوای یک رمان معمولی ایرانی شروعش کردم و انصافا غافل گیر شدم. داستان در مورد یک خانواده ی آرام و دوست داشتنی در اوایل دهه ی پنجاه شمسیه و سرنوشت شون بعد از ورود به سیاست رو روایت می کنه. کشش قصه بسیار بالاست، طوری که زمین گذاشتن کتاب کار ساده ای نیست. قلم نویسنده هم اگرچه خالی از ادا و اطوار نیست، اما خوبه!
خواندن این کتاب دو روز تمام ذهنم را مشغول و دو شب بد خوابم کرد...بس که تلخ بود. البته انصافا کشش زیادی داشت. داستان تلخ زیاد خواندم ولی این که فکر می کردم این داستان شاید برای خیلی ها در دهه ی 50 رخ داده است، بیشتر اذیتم می کرد. خود آزار نیستم که این کتاب را خواندم. دگر آزار هم نیستم که می گویم همه باید بخوانندش. بعضی واقعیت های تلخ در تاریخ هستند که نمی توانیم از آن ها چشم بپوشانیم. نمی توانیم بگوییم به ما چه...باید بشنویم ، بخوانیم، بدانیم که چه شد گروهی جوان با نیت های پاک، با آرمان های بزرگ، به نام دین وارد راهی شدند که بیراهه بود و رفتند جزء "وَلَا الضَّالِّينَ"...تمام مدتی که به این موضوع فکر می کردم، یه خودم می گفتم چه تضمینی وجود دارد که اگر من در آن شرایط بودم، کج نمی رفتم؟ اصلا چه تضمینی وجود دارد که الان کج نروم؟ این سوالات باعث شد کمی بیشتر به عقاید مجاهدین دقت کنم...اگر کسی مرا وادار به کاری کرد که دیدم مخالف دین است، اگر گفت قرآن دیگر قدیمی شده است، اگر در مطالعه کردن و اندیشیدن محدودم کرد، اگر گفت نماز را می توان قربانی مبارزه کرد، باید شک کنم. که نویسنده چه خوب در کتاب از زبان مجتبی گفت:" این کارها، این خاک و خلی شدن ها، این بیدار ماندن ها، همه اش واسه ی نماز است! یک وقت نکند نماز من و تو زیر این کار ها گم شود..."
یک کتاب واقعا خوب که در دل قصه بخشی از تاریخ انقلاب رو روایت میکنه. نه در داستان پردازی خیلی گیر میکنه نه در بیان روایت تاریخی. تعلیق های خوبی هم داشت که شما وادار میکرد بری سراغ ادامه کار. خیلی شسته رفته و خوب. همیشه برای خودم سوال بوده که سازمان مجاهدین چه کار میکرد با آدم ها که یک زن برترین حس که حس مادری باشه رو رها میکنه. نمونه اش همسر احمد احمد...
امتیاز: سه از پنج ردهبندی: دبیرستان ************* می خواستم جدیتر براش وقت بذارم. منتها ظاهرا تجربه ثابت کرده که نباید یادداشت نوشتن برای کتابها رو بذارم برای بعد! نمی خوام بگم کتاب بدی بود. ولی... چیز زیادی از خودش نداشت به نظرم. اینطوری بگم: من موقع خوندنش مدام یاد کتابا و آثار دیگهای می افتادم. یه کم امیرخانی یه کم حسن بیگی و حتی شاید باورتون نشه ولی یه کم هم یاد فرزندان هورین تالکین افتادم. خدا من رو ببخشه. بیشترین شباهت هم با اشکانهٔ حسن بیگی بود. در حدی که می خوام پیشنهاد بدم به نویسندههاشون اینا رو به عنوان جلد اول و دوم یه سری با هم چاپ کنن. شل و ول بودن زبان و بازه وسیعی از تاریخ قبل و بعد انقلاب که تعریف میکنن و این که شروع اشکانه تقریبا همزمان پایان کلته چیزهایی بودند که من رو به این نتیجه رسوندند :-) کتاب خوبی بود ولی کاش یه جوری کار می کرد که آدم یاد بقیه نیفته. خوبیش هم این بود که داستان قصه داره ولی اصلا راوی خوب و کاربلدی نداره: مدام حواست به این هست که یکی داره برات قصه میگه.
پ.ن. وقتی می دونی قلمت ادا و اطوار داره بهتره با سکوت از کنارش رد شی. نه این که یه جوری یه علامتی بدی که همه بهش حساس شن :-)
معلوم ميشود حسام الدين توان زيادي صرف اين رمان كرده است. تواني كه در كنار دلسوزيهاي عالمانهي همسرش به «بار» نشسته است. كتاب در جزئيات بسيار موفق است. توصيف شرايط دقيق، زيبا و حساب شده بود. كليت كتاب هم جان چسب است. با ابتدا و انتهايي كه به ابتدا باز ميگردد. كتاب اصولاً سي و پنج فصل دارد كه هنر بديع و قابل ستايشِ حسام الدين در بازگرداندن خواننده اش به فصل اول رقم ميخورد. طوري كه بدون بازگشت دوباره به فصل اول فهم رمان ابتر ميماند. از خواندن اين كتاب كه از يكي از دوستان نزديكم به امانت گرفته بودم لذت بردم. راستي سازمان مجاهدين را ميشد با اين رمان دقيقتر فهميد. سازماني كه خطاهايش استراتژيك و ايدئولوگ بود و در جزئيات حسابشده و دقيقتر از همهي تشكلهايي كه بعد از انقلاب شكل گرفته و ما تا به اينجا در آنها عضو بودهايم.
بخش زيادي از كتاب تصويرهاي آشنايي براي خواننده ايراني دارد كه حتي شبيه سريالهاي كليسه اي تلوزيون هم ميشود. اما مهم نيست. رمان اجنداي ويژه اي دارد، با اينكه جانبداري اش را در ميان طرفين دعوا پنهان نميكند، اما نگاه انساني اش را هم از دست نميدهد. در يك كلام از آن كتابهايي است كه تمام نميشود و در مغز آدم رسوب ميكند.
واقعا فکر نمی کردم اولین کتاب یک نویسنده بتواند به این خوبی باشد ،این نشان می دهد حسام الدین مطهری آینده بسیار روشنی در نویسندگی خواهد داشت . مطالعه و تحقیقِ خوب و دقیق نویسنده کاملا در خیل داستان قابل مشاهده است واین یکی از ارزش های کتاب به حساب می آید. نویسنده در توصیفات داستانی آنقدر روان وخاص می نویسد که خواننده گیج نمی شود و مجبور نیست دوباره برگردد و از نو بخواند. کلمات اضافی و بازی های زبانی بی مورد اصلا در کتاب نیست ،خواننده نه تنها از خواندنش خسته نمی شود بلکه زمین گذاشتن کتاب برایش غیر ممکن می گردد. نکته دیگری که به نظرم نباید از کنارش گذاشت نگاه نویسنده به شهدای انقلاب بود. که من در کمتر کتابی یا شاید در هیچ کتابی این نگاه را ندیده بودم. نکته آخر نگاه بی طرفانه و بی خصمانه نویسنده به ماجراهای بعد از انقلاب است. جناب مطهری اصلا با سلیقه شخصی خود با این موضوع بر خورد نکرده و همانگونه که ایرادات مجاهدین را دیده ،ایرادات کمیته را هم دیده و از بیان کردن آنها ابایی نداشته و این بسیار مهم است. در پایان به جناب حسام الدین مطهری به خاطر نوشتن چنین کتاب حرفه ای و ارزشمندی تبریک می گویم. پایان
كتاب بايد با مداد نوكي خونده بشه،جمله خط كشيدني زياد داره فكر ميكردم چطوري ميشه مغز ي نفرو انقد در اختيار چندتا جمله و شعار و ي چارچوب كرد ك يادش بره مادره[مهين] ك اون فكر بشه همه چيزي ك تو دنيا ب چشمش مياد[ناصرونادر] و حالا ك شده چرا بچه مذهبيا ندارن ازين جمله ها بعد يادم افتاد ب اميرخاني و اين كه مومن در هيچ چارچوبي نميگنجه(داستان سيستان) حالا هم تو اين كتاب با فصل فصل گفتن زندگي صالح و مينو خيلي خوب شعار هاي اونا و باورهاي(شهادت مثلا) اينا مقايسه شد تقريبا نقش و ارزش اين باور ها و شعار ها واسه جفتشون يكسان بود به حركت در مياوردشون تاالآن ك جواب خوبي براي سوالم شد خوب و بدشو كار ندارم ولي مجاهدين و انقلابي ها جوون بودن منم جوونم.. اونا كجا، من كجا؟
به نام او کتاب خیلی عالیه..صحنه پردازی مثل این کتاب کم دیدم تا حالا..سعی نویسنده بر بی طرفی استوار بوده که به تقویت حس صداقت کتاب در خواننده کمک کرده.. اما فضای غمبار داستان به شدت اثر میگذاره روی خواننده..
«کلت۴۵» داستان یک خانواده است که از هم میپاشد و اعتقادات و روزگار آن ها را در برابر هم قرار میدهد. چقدر این رمان خواندنی و هیجان انگیز است. باید به حسامالدین مطهری تبریک گفت به خاطر این رمان. خصوصا که رمان اولش نیز هست.
یک کتاب واقعا خوب، که در دلِ قصه، بخشی از تاریخ انقلاب روا روایت میکند. نه در داستان پردازی گیر میکند، نه در بیان روایت تاریخی. تعلیقهای خوبی هم داشت که شما را وادار میکرد بروی سراغ ادامهی کار. همیشه برای خودم سوال بوده که سازمان مجاهدین چه کار میکرد با آدمها که یک زن، برترین حسش _که حس مادری باشد_ را رها میکند. نمونهاش همسر احمد احمد...