عنوان: یادداشت های امیر اسدالله علم / جلد سوم از دستنوشته های ؛ نویسنده: اسدالله علم؛ ویرایش و مقدمه: علینقی عالیخانی؛ چاپ دیگر: تهران، انتشارات مازیار ، انتشارات معین؛ 1374، چاپ چهارم 1382؛ در 323 ص؛ شابک: 9645643406؛ موضوع: یادداشتهای روزانه امیر اسدالله اعلم - سرگذشتنامه و خاطرات سیاستمداران ایران؛ تاریخ ایران از 1320 تا 1357، قرن 20 م جلد سوم: یادداشت های سال 1352
اسدالله خان عَلَم امیر قاینات (مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا) مشهور به اسدالله علم، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی، وزیر دربار و نخستوزیر ایران پس از علی امینی از سال تیرماه ۱۳۴۱ تا اسفند ۱۳۴۲ پیش از حسنعلی منصور بوده است
وزیر دربار مشغول به کار ۱۳۴۵ – ۱۳۵۶ پس از حسین قدس نخعی و پیش از امیرعباس هویدا. رئیس دانشگاه پهلوی (دانشگاه شیراز فعلی) مشغول به کار ۱۳۴۳ – ۱۳۴۷ پس از لطفعلی صورتگر و پیش از حسن نهاوندی و فرماندار سیستان و بلوچستان
اسدالله علم در روز جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت. او یادداشتهای روزانهٔ محرمانهای به جای گذاشت و وصیت کرد که پس از مرگ وی و در زمانی که خاندان پهلوی روی کار نیست انتشار یابد. این یادداشتها به عنوان گزارشی دقیق از وضعیت دربار پهلوی و شخص شاه اعتبار زیادی دارد. ده سال بعد از انقلاب و دگرگونی نظام سیاسی ایران، بانو ملکتاج علم و دو دختر او رودابه و ناز علم یک زبان بر این شدند که هنگام انتشار یادداشتها شده است. این یادداشتها در مجموعهای هفت جلدی با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی زیر عنوان «یادداشتهای علم» منتشر شده است. عالیخانی در گفتگویی به صدای آمریکا گفت: «این یادداشتها را علم در زمان نگارش به سوییس میفرستاده است تا در بانک از آنها نگهداری شود
جلد سوم یادداشتهای علم به همت علینقی عالیخانی مربوط به اتفاقات سال 1352 است. در این سال تحولاتی همچون افزایش چشمگیر قیمت جهانی نفت و برعکس کاهش رضایت مردم از دولت هویدا و شاهنشاه ، تورم و کمبود برخی کالاها مورد توجه است که اینها زمزمه هایی از آغاز اعتراضات خیابانی دانشجویان و مردم را هم در پی دارد. گرچه علم با همه ی علاقه و نوکر صفتی اش نسبت به پیشوایش محمدرضا پهلوی، بارها تعامل میان شاه و مردم و در جریان قرار دادن و مشارکت دادن آنها در تلاشها و دستاوردهای کشور را درخاست دارد اما گوش شاه برخلاف تأیید ظاهری به این موارد بدهکار نیست. و به قول خود علم که بارها در نوشته هایش می گوید: !الملکُ عقیم
:بریده هایی از این جلد
" شاهنشاه در اداره کشور نوع مخصوص خودشان را دارند که ملائک آسمان هم نمی توانند سر درآورند.مثلن رییس شرکت نفت چرا نباید در مذاکرات نفت وارد بشود؟خدا می داند و شاه بس!"ا
" یکشنبه عید فطر سلام خاص بود.هیئت دولت و هیئت رئیسه مجلسین شرفیاب شدند.رئیس مجلس شورای ملی(در تبریک خود) طرفداری از برادران مسلمان در جنگ کرد.شاهنشاه برآشفتند.در گوش او فرمودند:این برادران بزرگترین دشمنان ما هستند.خودتان نمی دانید.بعد که به اتاق خصوصی رفتیم،به من فرمودند،این مسلمان بازی را هم نمی دانم که مد کرده است.فرمودند:من خودم مسلمانم ولی این عرب بازی خطرناک است،چنانکه می دانی من مسلمان فناتیک هم هستم ولی این چه کار به عرب بازی دارد؟"ا
:و از عملکردهای باهوشانه ی اسدالله علم
" من باب مثال خانم رزم آرا همسر نخست وزیر اسبق تقاضا داده بود که اتومبیلی برای خودش از طریق دربار بدون تشریفات گمرکی وارد کند.پریروز به عرض رساندم.رد فرمودند.دو روز صبر کردم و امروز به این صورت به عرض رساندم که اتومبیل خانم مرحوم رزم آرا را پریروز مرحمت نفرمودید . صحیح هم بود و معنی ندارد که ایشان اتومبیل برای خودش بیاورد و از معافیت گمرکی دربار استفاده کند.حال اگر اراده مبارک تعلق گیرد،اتومبیل برای دربار بیاید ، بعد شاهنشاه به او ببخشد.یک بخشش شاهانه خاهد بود.گو اینکه اصل پول اتومبیل را خود او می دهد.فرمودند این عیبی ندارد!به هر صورت کار انجام گرفت ولی طریق آن تفاوت کرد.اولاً اصل امر شاهنشاه را منطبق و دلیل و عقل دانستم و بعد حس بخشندگی شاه را تحریک کردم و کار درست شد!"ا
اسدالله علم از یک خانواده ی فئودال دوران قاجار بود (پدرش شوکت الدوله ی اعلم شیرازی) و خود تا آخر عمر زمیندار باقی ماند و بخش های وسیعی از بجنورد و قائنات در تیول مزارع زعفران او بود. علم از همپالکی های دوران جوانی محمدرضا پهلوی بود و تا آخر عمر، که در آستانه ی انقلاب به بیماری سرطان درگذشت، در پست های مختلف استانداری، ریاست دانشگاه، وزارت و نخست وزیری و وزارت دربار، همان گونه که خود همیشه می گفت؛ "غلام جان نثار اعلیحضرت" باقی ماند. خاطرات علم یک شگفتی ست که از زبان یک "چاکر خانه زاد" و برای سال ها در پنهان نوشته شده و حاوی نکات جالب و بکری ست، به ویژه در مورد خاندان پهلوی و اوضاع آن روزگاران. دید ساده و در عین حال نگاه روستایی از پس پشت کلمات و مطالب دیده می شود. با این وجود کسی که علم را بشناسد هرگز باور نمی کند که این همه واقعیت را به این آشکاری و تا اندازه ای بدون دروغ و ریا در خاطراتش مطرح کرده باشد. علم خود این خاطرات را در زنده بودن به دکتر عالیخانی سپرده و خواسته است تا پس از مرگش چاپ شود. اشکال بزرگ آنجاست که در ایران ترجمه ای از نسخه ی انگلیسی این کتاب چاپ شده که به قول عالیخانی ویراستار کتاب، چندان مطمئن نیست. چندی بعد، نسخه ی دیگری در چهار جلد به ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی نیز به فارسی منتشر شد که بنظر سالم تر از نسخه ی ترجمه می رسد.