RUBA'IYAT OF 'ATTAR Translation, Introduction & Notes by Paul Smith Farid ad-din 'Attar (d. 1221) is the Perfect Master Poet who was the author of over forty books of poetry and prose including The Conference of the Birds, The Book of God (which he is said to have presented to Rumi when he met him) and The Lives of the Saints. Apart from his many books in masnavi form he also composed many hundreds of mystical ghazals and ruba'is. He also changed the evolution of the ruba'i form by composing a long Sufi epic, the Mukhtar-nama, where each of 2088 ruba'is is connected by subject matter that Fitzgerald attempted to do with those he attributed to Omar Khayyam. Included in Introduction is the life of 'Attar and a history of the ruba'i and examples by its greatest exponents. Selected Bibliography. The rhyme-structure has been kept as well as the beauty and meaning of these immortal four-line poems. 138 Pages. COMMENTS ON PAUL SMITH'S TRANSLATION OF HAFIZ'S 'DIVAN'. "It is not a joke... the English version of ALL the ghazals of Hafiz is a great feat and of paramount importance. I am astonished. If he comes to Iran I will kiss the fingertips that wrote such a masterpiece inspired by the Creator of all." Dr. Mir Mohammad Taghavi (Dr. of Literature) Tehran. "Superb translations. 99% Hafiz 1% Paul Smith." Ali Akbar Shapurzman, translator of many mystical works in English into Persian and knower of Hafiz's Divan off by heart. "I was very impressed with the beauty of these books." Dr. R.K. Barz. Faculty of Asian Studies, Australian National University. "Smith has probably put together the greatest collection of literary facts and history concerning Hafiz." Daniel Ladinsky (Penguin Books author of poems inspired by Hafiz). Paul Smith is a poet, author and translator of over 80 books of Sufi poets of the Persian, Arabic, Urdu, Turkish, Pashtu and other languages... including Hafiz, Sadi, Nizami, Rumi, 'Attar, Sana'i, Jahan Khatun, Obeyd Zakani, Nesimi, Kabir, Anvari, Ansari, Jami, Khayyam, Rudaki, Yunus Emre and many others, as well as poetry, fiction, plays, biographies, children's books and screenplays.
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
شفیعی کدکنی در مقدمهٔ این کتاب میگه یکی از دلایل اهمیت این کتاب اینه که نسبتش به عطار مسلّمه. یعنی به طور قطع رباعیاتش متعلق به عطاره و توسط خود عطار گردآوری شده. از اون جایی که در این که خیلی از رباعیات منسوب به خیام، در حقیقت برای خود خیام باشن، شک و تردید زیادی وجود داره (به مقدمههای ترانه های خیام از صادق هدایت و رباعیات خیام از محمدعلی فروغی و مقالههای خیام شناسی محمد مهدی فولادوند مراجعه کنید)، این مجموعه رباعیات میتونه یکی از منابع معتبر ما باشه برای محک زدن رباعیات خیام. این طوری که هر کدوم از رباعیات منسوب به خیام که توی مجموعهٔ مختارنامه باشه، یعنی نسبتش به خیام صحیح نیست و از عطاره. از جمله: بر چهرهٔ گل شبنم نوروز خوش است در باغ و چمن روی دل افروز خوش است از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است یا: مهتاب به نور دامن شب بشکافت می خور که دمی خوشتر ازین نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی خوش بر سر خاک یک به یک خواهد تافت یا: چون عهده نمیکند کسی فردا را یک امشب خوش کن دلِ پر سودا را می نوش به نور ماه، ای ماه، که ماه بسیار بتابد که نیابد ما را یا: می خور که فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو یا: چندان که نگاه میکنم هر سویی از سبزه بهشت است و ز کوثر جویی صحرا چو بهشت شد ز دوزخ کم گوی بنشین به بهشت با بهشتی رویی
"Hiçtir her şey hiç, bunca vesvese niçin? Hiçten daha ne kadar bela çıkmalı, niçin? Sen bir hiçtin, hiç olacaksın Hiçten, iki hiç aralığına, sonu ne, niçin?"
مواجهه با مرگ که نهایت غیبت دیگری است در عطار از جنس جوانی ازدسترفته و حسرت ناشی از آن و ناچاری در برابر مرگ مقدر است. از این بابت در نظرم شیوهی او شیوهی پیری حیران در وادی فقر و در طلب نیستی نیست و لزوما با تصویر مسلطی که از عطار/عارف در ذهنیت ادب فارسی نقشه بسته مطابقت ندارد. من مرگ را در اینجا آغوشی باز برای رجعت ابدی به سوی او نمیبینم. بلکه مواجههای را میخوانم از جنس چشمی اسیرِ خیالِ واحهای در دوردست و پایی که میداند به عبث بر شنزار میکوبد.
در مراثی رفتگان، شاعر، بسیار پا در زمین دارد. انسانی است با یک غمِ بیانتهای معمولی و حسرتی که در خاک و خون میپیچد. خاک پذیرنده نه اشارتی به آرامش که لحظهای است که عارف خرقه میاندازد و به غیاب بیانتهای پیش رویش خیره میشود و بر جای سیاه سمهناک او که رفته است میگرید.
گره خوردن مرگ به جوانی در این شعرها خواندن هر بارهاش را مبدل به مرثیهای ابدی برای جوانمرگی میکند. وقتی چشم به گل نازکی میدوزی که از شاخه میریزد، چطور نامها و تصاویر و صداها پیش چشمانت رژه نروند؟
به یاد و نام آنها که عاشقترین زندگان بودند اینها را اینجا میخوانم.
به غیاب بیانتهای پیش رویم خیره میشوم و به واحههای خیال دل خوش میکنم و دست میسایم بر این جای سیاه سهمناک
دوستان بیاین بعد از خوندن کتاب داخل جلد پشت روی کتاب بنویسیم که: لطفا پس از مطالعه در ایستگاه مترو قرار دهید، جهت استفاده دیگران. بعد اون کتاب رو بذاریم تو مترو تا بقیه هم کتاب رو بخونن و با این کار سهم کوچکی در دانایی داجمه داشته باشیم دانایی#