یوسفعلی اباذری مشهور به یوسف اباذری جامعهشناس ایرانی و دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران است. او بیش از ۲۰ سال است در دانشگاه تهران تدریس میکند. اباذری تاکنون مقالههای متعدد علمی را منتشر کرده و پیش از این ضمن عضویت در شورای نویسندگان مجله ارغنون، سردبیری مجله نامه علوم اجتماعی را بهعهده داشته است. وی در نظریه ادبی و جامعهشناسی ادبیات تخصص دارد و مدتی دربارهٔ آثار فرمالیستهای روس همچون آرای میخائیل باختین و تأثیر فلسفه بر ادبیات پژوهش کرده است.
این مقاله ها برای آشنایی با اولین آرای روانکاوانه فروید خیلی خوبن، اما اصلا کافی نیستن. و احتیاج به مطالعه بیشتر، احتمالا روانکاوی ۲ هست. ترجمه مقالات خیلی روان نیستن اما خب باید توجه کنیم که خود مقالات نوشته شده توسط فروید هم ساده نیستن تا اونجا که بارها توی مقالات خودش گفته احتمالا خواننده مقالات متوجه مفهوم حرفاش نمیشه. گردآوری این مقالات یکجا، اما کار باارزشیه
اول از فروید بگویم که چقدر باهاش حال کردم. نه اینکه طرفدار نظریات روانکاویِ مطرحشده در اینجا باشم - بلکه از فروید به عنوان یک نویسنده/پزشک/نظریهپرداز. متواضع است و نمیگوید همهچیز را من کشف کردم. بسیاری از ایراداتی را که پوزیتیویستهای خوشحال امروزی بر فروید میگیرند، خود فروید متوجه بوده است - مشکلات را طرح کرده و پاسخ داده. نقاط مبهم نظریهاش را برجسته میکند و میگوید روزی زیستشناسی یا روانکاوی آن مفاهیم را برایمان تدقیق خواهند کرد یا اصلا اصلاح خواهند کرد. و بعد میرسیم به نثر فروید. چنان «از اولِ ماجرا» و شیوا توضیح میدهد که بنظرم میرسد خواندن فروید فقط نیاز به فروید دارد و نه «چگونه فروید بخوانیم»ها. دوست دارد که مخاطبش توجیه شود. فروید، شجاعت یک پزشک نامتعارف را دارد - بسیاری از بیماریهایی که پزشکان زمانهاش جسمانی میدانستند را ناشی از «هیستری» میداند، ولیکن در خوابهایش این تردید همواره با او هست که نکند دارد اشتباه میکند و به بیمارانش آسیب میرساند. از این رو فکر میکنم این جلد ارغنون آغاز خیلی خوبی بود که برای پروژهی روانکاوی در نظر گرفتیم. این روزها که همه روانشناس شدهاند، برخی به ترجمههای ارغنونِ روانکاوی ایراد گرفتهاند. اولا معادلها با وسواس تمام پانویس شدهاند و حتی اگر معادل مترجمی را نمیپسندیم، مفهوم را با پانویس درمییابیم. ثانیا بگذارید از حسن چاوشیان نقل کنم که بسیاری از نقدهای ترجمهی ما، نه برای بهبود و پیشرفت مترجم، که ساقط کردن او از هستی است و بیشتر شکل یک دعوای بین گروهی را پیدا میکند. در نتیجه واقعا چه باقی میماند از سنت ترجمه، اگر این دوستانِ خیرخواهِ عرصهی مقدسِ روانکاوی و ترجمه، گروه مترجمان ارغنون را هم کنار بگذارند.
یکی از هیجان انگیزترین لحظات زندگی ام وقتی است که فروید دارد نحوه کشف ناخوداگاه (روانشناسی) را خیلی ساده شرح می دهد که چگونه پزشکی به نام بروئر و فروید که دستیارش بود می فهمند یک سری از اختلالات روانی به اتفاقات فیزیکی شناخته شده ی مغر بر نمی گردد و ریشه در جای دیگری دارد که بعدها ناخوداگاه نامیده شد
برای من اوج لذت لحظه تلاقی پزشکی و فلسفه است ، لحظه ای طلایی که بروئر و فروید فهمیدند شاید مغز فعلن با ساز و کارهای کلاسیک و علم پزشکی قابل تحلیل نباشد و می بایست یافته های فیلسوفان و نویسندگانی چون نیچه و داستایوسکی را مد نظر قرار داد
چیزی از جنس نبوغ محض مانند لحظاتی که افلاطون و ارسطو بر فراز قله فکری بشر به تماشای چندوجهی افق اندیشه انسان پرداخته اند
----------------
در این شماره ارغنون مقالات مهمی از فروید که پایه ی کار روانشناسی است برای اولین ترجمه و ارایه می شود و در شماره بعدی مجله نیز به سایر روانشناسان پرداخته می شود
- ترجمۀ برخی از مقالات خوب نبود و میتوانست بهتر باشد. - در یکی از مقالات، قسمتی حذف شده بود! - ترتیب خاصی برای قرارگیری مقالات وجود نداشت و گاهی برای فهم مقالات ابتدایی کتاب، مفاهیمی از مقالات انتهایی نیاز بود. - بررسی محتوای نوشتهها کار من نیست، اما برای نخستین مواجهۀ با آثار دست اول فروید، تجربۀ خوبی بود.
با تشکر از مترجمان واقعا فضای علمی کشور به چنین مترجمین قدری نیاز داشته و دارد تا متون کلاسیک را ترجمه کنند و مواجهه مستفیم خواننده را با متفکران فراهم آورد. ارغنون، اگرچه با مسئولین و سرمترجمانش زاویه داشته باشبم، حرکت ارزشمندی بوده در معرفی متون کلاسیک و غیرکلاسیک، از الهیات تا روانکاوی
در مورد این جلد اما، مقالاتی است از فروید، مقالات آسان و سخت، اما نه مقالاتی که بشود با آنها بر نظام فکری او احاطه یافت. بسیازی از بخشهای مقالات ارجاعات مبهمی دارند، به نظریات دیگر خود فروید، به جدلهایش با معاصرانش، به کیس هایش و قس علیهذا. این موجب می شود بخشهایی از متن به واقع دسترس ناپذیر شود. البته بنظرم عدم آشنایی با ساختار کلی روانکاوی هم راه را بر فهم این جلد ارغنون سد خواهد کرد. بهر روی بخشهای جالب و قشنگی داشت، از تحلیل های خلاقانه ی فروید در مورد ماتم و ماخولیا و نیز خودشیفتگی تا به قول خودش گمان ورزی هایش در باب رانه مرگ و مطالبی که در دفاع از آن میگفت، که گاهی به تخیل میزد؛ هرچند تخیل هایی نیازمند تامل
حین خواندن آخرین صفحات با خود فکر میکردم شاید رفتن به سراغ کتب فروید از حیث انسجام مفیدتر باشد از خواندن ارغنون، همچنین بنظرم شرح ها میتوانند بسیار خوب باشند، زیرا فروید زبان مغلقی ندارد که بشود تفاسیر متعدد رویش گذاشت. البته اگر شرحی گیر بیاید واقعا، ما که ندیدیم چندان
فصلنامهٔ ارغنون از نشریات دربارهٔ فلسفه و علم کلام، ادبیات و نقد ادبی، و فرهنگ و علوم انسانی بودهاست. ۲۷ شماره از این مجله در ۲۲ مجلد به طبع رسیدهاست. این فصلنامه از بهار ۱۳۷۳ تا سال ۱۳۸۳ منتشر میشد و از سال ۱۳۹۳ انتشارش از سر گرفته شد. ارغنون به قصد تمهید مقدمهای مناسب برای شناخت و نقد فرهنگ معاصر در غرب، از طریق گزینش واقعبینانهٔ متون طراز اول در حوزههای فلسفی و ادبی و فرهنگی و ترجمه و احیاناً شرح و نقد آنها که در موارد اندکی تألیفاتی از نویسندگان ایرانی نیز در برخی شمارههای آن وجود دارد.
مقالههای خوبی از فروید انتخاب شده که باعث میشه دیدگاه جامع و کلی از طرز فکر فروید داشته باشیم. سفی شده موضوعات مختلف پوشش داده باشه. میتونه یه راهنمای کلی بر آثار فروید باشه. ولی متاسفانه ترجمهی اکثر مقالهها روون و راحت نیست، جوری که خود من حس کردم اگر متن انگلیسی مقاله رو میخوندم راحتتر بود برام!