مهمترین نکته در مورد این کتاب آموزشی نبودنشه. یعنی قرار نیست به شما بگه تو این حوزه ی مطالعاتی چه حرفایی زده شده، بلکه قراره بگه خودش چه حرفایی برای "اضافه کردن" داره. پس کم نیستند جاهایی که نویسنده می گه این موضوعو فلانی بحث کرده من دیگه تکرار نمی کنم. در واقع فرض اینه که خواننده پیشاپیش با این حوزه آشنایی داره. من از اونایی بودم که آشنایی نداشتم برای همین ابعاد و ارجاعات مسئله همیشه برام روشن نبود - یعنی اگه الان کسی ازم بپرسه باور به خلقت یا معاد در عهد ساسانی چطور بوده یا انسان شناسی چه تنوعی داشته - که از مضامین این کتابن - من جوابی ندارم، چون نویسنده وارد تقسیم بندی و تفصیل نشده. با این همه حتی برای امثال من هم کتاب قابل استفاده است
اینم باید بگم که با خوندن کتاب من نه حس کردم چیز چندانی در مورد "تحول ثنویت" خوندم نه در مورد "تنوع آراء دینی در عصر ساسانی". یه دلیلش کمبود منابعه و بالتبع کلی و حدسی بودن حرفاس. یه دلیلشم چیزیه که بالا گفتم - یعنی شاکد حرف محققان یا متون کهن رو گزارش نکرده
ترجمه ی کتاب ترجمه ی مناسبیه و قائم مقامی چون خودش هم تو این کارا است بعضا اشاراتی کرده به اینکه فلان نظر شاکد قابل قبول نیست یا یه جور دیگه باشه بهتره. همچنین چون اصطلاحاتو می دونسته حتی وقتی در اصل انگلیسی اصطلاحات اوستائی یا پهلوی نیومده خودش اشاره کرده
اما با همه ی این خوبی ها نقص هم داره: اولا اینکه در موارد معدود متن کتاب رو تغییر می ده ولی اصل رو نمی گه! - البته می گه مثلا "ترجمه ی شاکد رو تغییر دادم" اما نمی گه چیکار کرده. (در مورد وارد کردن اصطلاحات در متن اصلا نشانه ای نیست که معلوم کنه این افزوده ی مترجمه). این جور ترجمه علمی نیست. ثانیا اینکه وقتی نظر شاکد رو رد می کنه، تقریبا هیچ جا خبری از توضیح یا ارجاع نیست - یعنی نمی گه چرا غلطه و حرف من چیه و چرا حرفش درسته؛ صرفا می گه مترجم مردده یا ترجمه ی شاکد قابل قبول نیست. بهتر بود به عنوان کسی که در این حوزه است یه پیوست به کتار اضافه کنه تا اینکه فقط تردید کنه. در ضمن خصوصا در اوایل کتاب اصل بعضی نقل قول های پهلوی در پاورقی آمده که در ترجمه نیست
به نظرم آدم اول باید بخش زردشت از زردشت تا مانی نیولی رو بخونه و بعد بیاد سراغ این کتاب که ترتیب تاریخیش حفظ بشه و اصلاً ژرفساخت تحول رو بفهمه. در ترجمهش هم که چیزی نمیگم دیگه، اسم مترجم دلیل کافی برای دست گرفتنش هست.