Jump to ratings and reviews
Rate this book

میخانه بی خواب

Rate this book

144 pages

First published January 1, 2012

2 people are currently reading
24 people want to read

About the author

مهدی فرجی

14 books18 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (13%)
4 stars
26 (38%)
3 stars
20 (29%)
2 stars
10 (14%)
1 star
2 (2%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
September 1, 2017
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب از چیزی حدودِ 62 شعر (غزل و قصیده)، تشکیل شده است. به انتخاب ابیاتی را برای شما بزرگواران در زیر مینویسم
----------------------------------------
‎من سنگِ شوره زارم و گویا زمانه ای
‎اینجا کشانده است مرا رودخانه ای
‎یا شاید آن پرستویِ پیرم که عشقِ او
‎نگذاشت دست و پا بکند آشیانه ای
‎اینجا کسی صدایِ مرا پس نمی دهد
‎پایِ کدام کوه بخوانم ترانه ای؟
******************************
‎تو آمدی و به هم ريختی قرارِ مرا
‎خزان خزان كردی مبتلا بهارِ مرا
‎به سرزمينِ تو تبعيدیِ هميشه شدم
‎و خاطرات تو پُر كرد روزگارِ مرا
******************************
‎در را نبند و پنجره هایِ مرا بگير
‎حالِ مرا نگير و هوایِ مرا بگير
‎افتاده عكسِ ماه به فنجانِ خالی ام
‎يک فالِ قهوه، دورنمایِ مرا بگير
‎وقتِ پريدن است اگر عازمی بيا
‎دستِ مرا رها كن و پایِ مرا بگير
******************************
‎اِی چشمِ تو دشتی پُرِ آهویِ رميده
‎انگار كه طوفانِ غزل در تو وزيده
‎اِی شعرتر از شعرتر از شعرتر از شعر
‎من با خبر از عشق شدم، بی خبر از شعر
‎!بانویِ تر و تازه تر از سيبِ رسيده
‎!بانوی، تو را دستی از شاخه نچيده
‎اين قصۀ من بود كه خواندم كه شنيدی
‎«افسانۀ مجنون به ليلی نرسيده»
--------------------------------------------
‎امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
August 20, 2019
ای چشم تو دشتی پر آهوی رمیده
انگار کـــه طوفان غــــزل در تو وزیده
دریاچه ی موسیقی امواج رهایـی
با قافیه ی دسته ی قوهای پریده
اینقدر که شیرینی و آنقدر که زیبا
ده قرن دری گفتن ،انگشت گزیده
هــم خواجـــه کنار آمده با زهد پس از تو
هم شیخ اجل دست از معشوق کشیده
صندوقچــــه ی مبهــــم اسرار عروضـی
«المعجم»ازاین دست که داری نشنیده
انگار«خراسانی»و«هندی»و«عراقی»
رودند و تو دریـــای بـه وصلش نرسیده
با مثنــوی آرام مگر شعر بگیرد
تا فقرقوافی نفسش را نبریده...
مفعــول ومفاعیل و دل بـــی سروسامان
مستفعل و مستفعل و این شعر پریشان
بانــــوی مرا از غـزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطر ِ پراکنده که هستی؟
از«رابعـــــه»آیـــا متولد شده ای یا
با چنگ تورا«رودکی»آورده به دنیا؟
درباری «محمود»ی یا ساکن«یمگان»
در باده ی مستانی یا جامه ی عرفان
اسطوره ی فردوسی در پای تو مقهور
«هفتاد من ِ مثنوی»از وصف تو معذور
ای شعر تـر ازشعـر تراز شعـرتراز شعر
من باخبرازعشق شدم بی خبراز شعر
دست تو در این شهر براین خاک نشاندم
تا قونیــــه تا بلـــــــخ چــرا ریشه دواندم؟
آرام ِ غـــــزل  مثنـــــوی ِ شــور  و جنـــــون شد
این شعر، شرابی ست که آغشته به خون شد
برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لاحــــول ولا   قــــــوة الا  بتغـــــزّل


کم پیش میاد که یک دفتر شعر این حجم از شعر خوب داشته باشه،بیش از هشتاد درصد کتاب بی نظیره.
Profile Image for Mohammad.
138 reviews15 followers
December 8, 2019
آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست
صحرا نبوده ای که بدانی شکار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست ؟ ......
Profile Image for Yasaman A.
232 reviews50 followers
October 11, 2020
می توانی بری قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی

آی! مثل خوره این فکر عذابم می داد
چوب ما را بخوری، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
July 17, 2015
نه سراغی، نه سلامی... خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی ست
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم

بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشمِ در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم

صفخه ی 83 و 84 کتاب
Profile Image for Sahar.
20 reviews14 followers
April 23, 2018
من مدتیست ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روز ها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد« دوست دارمت» اعداد عاجزنذ
اصلا نمیشود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو...
Profile Image for Mohammad Maher.
13 reviews1 follower
October 20, 2012
می توانی در اتاقت بنشینی و به آسمان بروی !
می توانی از به پرواز در آمدن منظم واژه ها مشعوف شوی!
من در اتاقم نشستم و با "میخانه ی بی خواب" به کشف رسیدم!
Profile Image for Mohammad.
145 reviews
April 18, 2013
فرجی در بینِ غزل‌سراهای موجودِ امروز، شاعرِ متوسّط به بالایی‌ست از نظرِ من. شعرهایش گاهی بدعت‌های تغزّلی یا حتّی کلامیِ خوش‌آیند و دل‌نشینی دارند. اشعارش گاهی بیت‌محورند و گاهی داستان‌محور، یعنی ارتباطِ عمودی دار. خیلی اهلِ چکّش‌کاری و ویرایش و تلاش برای پیراستنِ شعر از اضافات و زوائد نیست امّا و این بزرگ‌ترین ضعیفِ اوست. انگارکن استعدادی را در جانی خسته از تلاش برای به‌ترین را خَلق کردن ودیعه نهاده باشند.‏
699 reviews29 followers
April 20, 2021
انداختی از سکـه بازار پــری هــــا را
بشمار وقتی می پرانی مشتری ها را

دامن طلای پــــرتلاطــــم این همـــه دل را
در سادگی هم می بری وا کن زری ها را

یک طاقه ابر از آسمان بر دار و با صبری
سوزن کن و نخ کن تمــــــام روسری ها را

رختی بپوش از ابرو رویا و کتابی کن
آیین شوخی ها و رسم دلبــــری ها را

مقصود شو دیوان به دیوان انـوری هــــــــا را
ازگور بر خیران به صف کن عنصری ها را

بی سکه همراهند وهـم سازند و هـم سفره
معشوق بازی و شکارو می خوری ها را

می می بیاور هی بیاور کی سرم داغی
ساقی عطش دارم رها کن مشتری ها را

امشب در این می خانه بی خواب چشمی کور
تا مثل من رنگین ببیند گـچ بـــــــــری ها را

داغـم چراغم خامشی دور از شب انـگور
حالا که دارم بر سرم سر سروری ها را

مستم بده پیمانه ها را پر ترک دستـم
لولم ملولم لب به لب کن آخری ها را

خوابم خرابم هر دو چشمم خفته در بستر
تیمار کن یارا خمــــارا بستری هـــا را

لب هام نمناک است و عطر بوسه ام سرخ است
ساقی بیا این ور رهــــــا کن آن وری هـــــا را

__________

کفشهایم کجاست؟ می خواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم دوسه پاییز دربه در بشوم

خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم

حیف خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا میکنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم
4 reviews
April 29, 2020
در کل نه میتوان گفت بد نه خوب گاهی ورای تصور و گاهی پر از تنزل 🔮
درد این روز های شعر معاصر ما به وضوح در اشعار اقای فرجی هم دیده میشود
شاه بیت هایی که هر کدام در جایگاه خود بینظیر و عالی هستند
اما به سختی میتوان در کتابی پر از شاه بیت یک غزل در کلاس بالا پیدا کرد
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Milky way.
81 reviews1 follower
March 26, 2023
مفعول و مفاعیل و دل بی سر و سامان
مستفعل و مستفعل و این شعر پریشان

بانوی مرا از غزل آکنده! که هستی؟
در جان فضا عطر پراکنده!که هستی؟

برگرد غزل! بلکه گلم بشکفد از گل
لاحول و لا قوه الا بتغزل

این قصه ی من بود که خواندم که شنیدی
افسانه مجنون به لیلی نرسیده...
Profile Image for Aydin.
13 reviews
June 6, 2012
کتاب شامل تعدادی غزل بسیار دل نشین است و غزل مورد علاقه من غزل/مثنوی پنجاه و پنجم است:
ای چشم تو دشتی پُر آهوی رمیده
انگار که طوفان غزل در تو وزیده
دریاچه‌ی موسیقی امواج رهایی
با قافیه‌ی دسته‌ی قوهای پریده
این‌قدر که شیرینی و آن‌قدر که زیبا
ده قرن دری گفتن ،انگشت گزیده
هم خواجه کنار آمده با زُهد پس از تو
هم شیخِ اجل دست ز معشوق کشیده
صندوقچه‌ی مبهم اسرار عروضی
المعجم ازین دست که داری نشنیده
انگار خراسانی و هندی و عراقی
رودند و تو دریای به وصلش نرسیده
با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد؟
تا فقر قوافی نفسش را نبریده

*
مستفعل مستفعل این شعر پریشان
مفعول و مفاعیل ِ دل بی سر و سامان
بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطر پراکنده که هستی؟
از رابعه آیا متولد شده‌ای یا؟
با چنگ تو را رودکی آورده به دنیا!
درباری محمودی یا ساکن یُمگان
در باده‌‌ی مستانی یا جامه‌ی عرفان
اسطوره‌ی فردوسی در پای تو مقهور
هفتاد من ِ مثنوی از وصف تو معذور
ای شعر تر از شعر تر از شعر تر از شعر
من با خبر از عشق شدم بی‌خبر از شعر
دست تو در این شهر بر این خاک نشاندم
تا قونیه تا بلخ چرا ریشه دواندم
آرام ِ غزل! مثنوی شور و جنون شد
این شعر شرابی است که آغشته به خون شد
برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لا حول و لا قوه الا بتغزل

*
بانوی تر و تازه‌تر از سیب رسیده
بانوی تو را دست من از شاخه نچیده
باید که ببخشید پریشان شده بودم
تقصیر خودم نیست هوای تو وزیده
آشوب غزل هیچ که خورشید هم امروز
در شرق فرو رفته و از غرب دمیده
این قصه‌ی من بود که خواندم که شنیدی
افسانه‌ی مجنون به لیلی نرسید
Profile Image for Anahita Jozi.
28 reviews6 followers
April 14, 2017
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.