داستان ها و تمثیل های پرمایه اساسا چارچوب ادراکی شنونده را تغییر می دهند. در سطح بسیار اعجاب انگیزی، قصه به مثابه یک ابزار جادویی می تواند چارچوب مرجع یا چارچوب داوری کنونی ما را دستخوش تغییر و دگرگونی سازد و ما را از چارچوب تنگ و محدود تفکر القایی به سوی اکتشاف، یادگیری و فهم جدید رهنمون سازد.
«زندگی خیلی راحت می تواند پیچیده و درهم و برهم و شلوغ شود به گونه ای که ما از صبح تا شام مشغول و درگیر شده و از بودن در متن زندگی دور شویم یعنی هستیم ولی حضور نداریم. ما شروع می کنیم به اولویت بندی چیزهایی که نیاز نداریم آن هم به قیمت از دست دادن فرصت انجام چیزهایی که واقعا دوست داریم انجام دهیم هر روز وظایف و نیازمندی های بیشتری را در زندگی خود می گنجانیم و فرصت و زمان کمتری را برای رشد و تغذیه و تقویت خود و محافظت از خویشتن اختصاص می دهیم»