خدا بر شانههای کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت میآید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دوبرای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بالهایت را کجا جا گذاشتی؟» انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست.
عرفان نظرآهاری نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شد. او کارشناس ادبیات انگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت کرده و هم اکنون دانشجوی دوره دکترای تاریخ فلسفه است. نظرآهاری درسال ۲۰۰۱ برگزیده نخست کنگره شعر زنان شد و «پشت کوچه های ابر» اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هم اکنون به تدریس در دانشگاه ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.
خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت: "نگاه کن ابتدا وانتها ندارد.هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است حتی اگر اندکی وهر بار که می روي،رسیده اي..."
"وآن که می بیند ومی اندیشد،به هیچ چیز دل نمی بندد؛دل نبستن سخت ترین وقشنگ ترین کار دنیاست.اما تو بخوان وهمیشه بخوان که آواز تو حقیقت است وطعم حقیقت تلخ."
خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد،زمین را نشانش داد؛کره ای کوچک بود. و گفت:"نگاه کن،ابتدا و انتها ندارد.هیچکس نمی رسد.چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است.حتی اگر اندکی.و هربار که می روی، رسیده ای.و باور کن آنچه بر دوش توست،تنها لاکی سنگی نیست،تو پاره ای از هستی را به دوش می کشی؛ پاره ای از مرا." خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور.
چه حس خوبیه وقتی خدا رو انقدر نزدیک و در دسترس احساس میکنی.کتاب زیبایی بود *** خدا گفت آواز های تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند . دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ . تو مرغ تماشا و اندیشه ای و آن که می بیند و می اندیشد ، به هیچ چیز دل نمی بندد . دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیا ست . اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ
متن های این کتاب رو خیلی خیلی دوست داشتم؛ در واقع بین کارای نظرآهاری جزو موردعلاقه هام بود... ولی چهار ستاره دادم به خاطر طراحی صفحه ش. (که اصلنم چیز مهمی نیس:دی) رنگ کتاب به نظرم افتضاح بود... یعنی حال و هوایی که تو خواننده ایجاد می کرد با اون رنگ سبز اصلا هماهنگی نداشت. شایدم این نظر منه فقط:دی
با عرض معذرت این چهارتا کتاب نظر آهاری رو که خوندم، چُس ناله هایی بود که به شدت از وقتیکه برای خوندنش گذاشتم پشیمونم. هی امیدوار بودم یه تغییری بکنه، یکم بهتر بشه. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا جا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست.
📜دوست داشتن، کاریست آموختنی؛ و همه کس، رنج آموختن را نمیبرد. ببخش، کسی را که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مؤمن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است. مؤمن دوست میدارد. همه را دوست میدارد. زیرا همه از من است. و من زیبایم و زیبایی، چشمهای مؤمن جز زیبا نمیبیند. زشتی در چشمهاست. در این دایره، هرچه که هست، نیکوست. آنکه بین آفریدههای من خط کشید، شیطان بود. شیطان مسئول فاصلههاست.📜
خداوند گفت دیگر پیامبری نخواهم فرستاد/از آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند و آن گاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود......