For most of his early adulthood, Bolaño was a vagabond, living at one time or another in Chile, Mexico, El Salvador, France and Spain. Bolaño moved to Europe in 1977, and finally made his way to Spain, where he married and settled on the Mediterranean coast near Barcelona, working as a dishwasher, a campground custodian, bellhop and garbage collector — working during the day and writing at night.
He continued with his poetry, before shifting to fiction in his early forties. In an interview Bolaño stated that he made this decision because he felt responsible for the future financial well-being of his family, which he knew he could never secure from the earnings of a poet. This was confirmed by Jorge Herralde, who explained that Bolaño "abandoned his parsimonious beatnik existence" because the birth of his son in 1990 made him "decide that he was responsible for his family's future and that it would be easier to earn a living by writing fiction." However, he continued to think of himself primarily as a poet, and a collection of his verse, spanning 20 years, was published in 2000 under the title The Romantic Dogs.
Regarding his native country Chile, which he visited just once after going into voluntary exile, Bolaño had conflicted feelings. He was notorious in Chile for his fierce attacks on Isabel Allende and other members of the literary establishment.
In 2003, after a long period of declining health, Bolaño passed away. Bolaño was survived by his Spanish wife and their two children, whom he once called "my only motherland."
Although deep down he always felt like a poet, his reputation ultimately rests on his novels, novellas and short story collections. Although Bolaño espoused the lifestyle of a bohemian poet and literary enfant terrible for all his adult life, he only began to produce substantial works of fiction in the 1990s. He almost immediately became a highly regarded figure in Spanish and Latin American letters.
In rapid succession, he published a series of critically acclaimed works, the most important of which are the novel Los detectives salvajes (The Savage Detectives), the novella Nocturno de Chile (By Night In Chile), and, posthumously, the novel 2666. His two collections of short stories Llamadas telefónicas and Putas asesinas were awarded literary prizes.
In 2009 a number of unpublished novels were discovered among the author's papers.
کتاب شامل 5 داستان کوتاه از بولانیو به همراه مقالهای از دانیل زالوسکی دربارهی وی است که همگی بین سالهای 2007 و 2008 در نیویورکر به چاپ رسیدهاند تمامی داستانها را دوست داشتم، به خصوص داستان «دیدار با انریکه لین» کاملا بولانیو-وار بود و حسابی سر کِیفام آورد: "سال 1999 بعد از بازگشت از ونزوئلا، خواب دیدم مرا بردهاند به آپارتمان انریکه لین، در شهری که میتواسنت شیلی باشد، در کشوری که میتوانست سانتیاگو باشد... البته میدانستم لین مُرده، اما وقتی همراهانم پیشنهاد دادند برویم ببینیمش بی هیچ تردیدی قبول کردم". و به این ترتیب سفر اُدیسهایِ نویسنده به جهان ادبیات آمریکای لاتین آغاز میشود... هماکنون که در حال تایپ کردن این سطورم، فکر میکنم که دوست دارم از تمام داستانها قطعهای بیاورم، آنقدر که همگی خوب بودند، آنقدر که همگی بولانیو-وار بودند... اما نه، بهتر است خودتان بروید و بخوانید داستانها را
فکر میکنم عاشق این مرد شدهام
شاهکارش، «2666» را میگذارم سر فرصت مناسب بخوانم. میترسم برم سروقتش و بخوانمش و تمام شود و دیگر 2666ی نباشد که ذوق خواندنش را داشته باشم
هر چند ترجمه خوبی نداشت اما سبک نوشتن بولانیو رو دوست داشتم. کوبنده و بی احساس و صریح. احساسی ترین اتفاقات مثل یک روزمرگی تعریف میکرد. استفاده بیش از حد از پرانتز و نترسیدن از شکل دهی به داستان و به کار بردن جملات در جای درست از ویژگیهای این داستان بود. اتفاقات پشت سر هم و با سرعت زیاد پیش میرفت و گفتگوها در حداقل خودش بود. پیشنهاد میکنم حتما یکی از کتابهاش رو بخونید و با روایت سریعش آشنا شوید.
شاعر و نویسندۀ نامدار شیلیایی، روبرتو بولانیُو (۱۹۵۳-۲۰۰۳)، هنگامی که از دبیرستان اخراج شد، خود را وقف شعر کرد و گسترهای از مشاغل بیربط مانند کارگری، فروشندگی و نگهبانی را امتحان نمود (زالوسکی، ۱۳۹۰: ۹۶-۱۰۳). او که مدّتی به هروئین اعتیاد پیدا کرده بود (همان: ۱۰۳)، ادبیات رسمی را تحقیرمیکرد و معتقد بود که جایزۀ نوبل را فقط آشغالها میبرند (همان: ۱۰۹).
دانیل زالوسکی در یادداشتی خواندنی با عنوان «ولگردها»، که در کتاب «شرم نوشتن» انتشار یافته است، به توصیف روبرتو بولانیو پرداخته و متذکر شده است این شاعر و نویسندۀ عصیانگر (همان: ۹۶)، که سبک او شایستگی نام مدرنیسم مادرزاد را دارد (همان: ۱۱۲)، رئالیسم جادویی را متعفن میخواند و گابریل گارسیا مارکز را مسخره میکرد (همان: ۹۸). روبرتو بولانیو به خاطر ادارۀ خانوادهاش مجبور شد به نثر روی آورد و بااینکه رمانها و داستانهای او مورد توجه قرار گرفت، اما خود را شاعر میدانست و عشق اولش را شعر میخواند و میگفت: وقتی شعرهایم را بازخوانی میکنم، کمتر خجالت میکشم (همان: ۱۰۷-۱۰۹).
بولانیو که کرم کتاب بود (همان: ۹۹) و تنها وطن نویسنده را کتابفروشی میدانست (همان: ۱۰۹)، علاقۀ خاصی به خواندن داشت و کتابها را که بیشتر آنها را میدزدید، حریصانه میبلعید (همان: ۹۶). چنانکه از تمجیدکنندگان خورخه لوئیس بورخس بهشمار میرفت و ادبیات او و عشقبازی را از چیزهای مورد علاقهاش میشمرد (همان: ۹۶-۱۰۹).
از ده رمان و سه مجموعه داستان بولانیو (همان: ۹۵) میتوان به شاهکار و درخشانترین اثر او یعنی رمان «کارآگاهان وحشی» و رمان عظیم و هزارودویست صفحهای «۲۶۶۶»، که در ترجمۀ فارسی مورد سانسور قرار گرفتهاند، اشاره کرد (همان: ۹۶-۱۰۹). چنانکه «شبانههای شیلی» را شاید بتوان قویترین تکگویی او بهشمار آورد (همان: ۱۰۸).
منبع:
_ بولانیو، روبرتو، ۱۳۹۰، شرم نوشتن، ذیل «ولگردها»، ترجمه گروه مترجمان نیکا، تهران، کتاب نشر نیکا.
... در نظر گاچو رد بیشتر مشکلات امروز آرژانتین را میشد در مسالهی نامادری پی گرفت. میگفت ما هیچ وقت مادر نداشتهایم یا نبوده یا اگر هم بوده ما را جلوی در یتیمخانه رها کرده... - بخشی از داستان گاچوی تحملناپذیر