کتابی با موضوع خود شناسی، با فصل هایی شامل "نزاع و كشمكش ذهنی، ذهن بيمار، فكر-توجه-مراقبه، زندگي چند لايه، پندار نيك – گفتار نيك، بي قراري، نیت، شكست دل و ...".
قسمتی از پیشگفتار این کتاب:
"در مقطعي از اين هستي بيكران فرصتي شصت هفتاد ساله مهيا شده تا بتوانيم در كنار هم از نغمه هاي دلنشين پرندگان سبك بال بر شاخسار سادگي و بي ريايي ، در كنار چشمه رحمت و پاكي ، زير چتر مهر ورزانه حقيقت هستي ، جرعه اي از شراب ناب عشق بر گيريم و هم نوا با نو شدن لحظه به لحظه هستي ، در هر روزي تولدي دوباره را جشن بگيريم. با حضور در كلاس درس پير عاشق بلخ در مي يابيم ، تنها راه رسيدن به آرامش و بينش چيزي نيست جز توقف ذهن از انديشه گري كاذب و خيالي كه اين سكوت تنها در كسب آگاهي و دانش حاصل مي گردد.
احتما(پرهيز) كن، احتما ز انديشه ها فكر شير و گور و دلها بيشه ها احتما بر دواها سرور است زان كه خاريدن فزوني گر است احتما اصل دوا آمد يقين احتما كن قوت جان را ببين
در اين مجال سعي بر آن بوده كه با مدد جستن از ارباب معرفت ، پير بيناي بلخ ، سيري در داخل ذهنمان داشته باشيم و زواياي ناديده اعماق گرد گرفته ذهنمان را – مختصرا ، بطوريكه از حوصله خوانندگان گرامي خارج نباشد – مورد كاوش قرار دهيم و به پله اي بالاتر از وجودمان وارد شويم و جزو كساني باشيم كه ازآب گرم حمام اين حيات چند روزه بهره مي برند ، نه كساني كه هيزم كشان حمام هستند و به خيال خودشان در حال پيشرفت و ترقي اند ، غافل از اينكه آرامش و راحتي لحظه هاي جاري و واقعي زندگيشان را فداي آينده ذهنيشان مي كنند."
خلاصه برداشت از کتاب کتابی برای کنترل و مشاهده گری طوفان افکار پی درپی تلفیقی از عرفان شهودی مولانا و عرفان شرقی و تحلیل شبه علمی ذهن عادت کرده به اینکه مدام سرش را در توبره حافظه کند و از آن نشخوار نماید بدون اینکه نیاز واقعی برای ارگانیسم مطرح باشد. ذهن در طول شبانه روز بطور مستمر با نوسان در دو زمان ذهنی گذشته و آینده در صدد خلق فکر است و خود در این اندیشه سازیهایش حضور ندارد تنها نتایج این افکار خیالیش را در شکل ملالت ، افسردگی و کهنگی حس می کند و همین کیفیت اندیشه گری مداوم ذهن از فکری به فکر دیگر ، دقیق اندیشی را از ذهن سلب می کند و انتزاعی اندیشی را جایگزین می کند. در کتاب پیش رو در مورد ذهن ناآرام و فشار روانی و کنترل آن پرداخته شده و به تمام موضوعات مرتبط مانند بی قراری، شکست دل، ذهن بیمار، خشم و … می پردازد.کتاب ذهن ناآرام ضمن گریز زدن به بخشی از اشعار عمیق مولانا از بعد شبه علمی نیز به موضوع مغز می پردازد و توصیه می کند که در مقابل هجوم و طوفان افکار صرفا "شاهد و مشاهده گر" باشیم.
ذهن ناآرام ناشی از این هست که مااجازه میدهیم هر روز و هر لحظه افکار زیادی به ذهن ِ ما نفوذ کند و کاری هم نمیتونیم در برابر این هجوم انجام دهیم.این افکار در نهایت سبب میشود انسان به "تعبیر و تفسیر اندیشه ها"،"مقایسه"، "خشم"،"ملامت"،"انتزاعی اندیشی"روی بیاورد.همین پنج عامل هم سبب آشفتگی درونی ما می شود
موجودی بر روی کره زمین است به نام انسان. ارگانسیمی به نام انسان یک سر دارد که داخل آن یک سیستم پردازشگر قوی و حافظه پر ظرفیتی است که نام آن را مغز نهاده اند. چیز دیگری نیز در کنار یا درون مغز است که نام آن را ذهن گذاشته اند. جنس ذهن ماهیت دانشی دارد. در ارگانسیم انسان ورودی و خروجیهایی برای مغز و یا ذهن تعبیه شده اند که عبارتند از: چشم، گوش، بینی، دهان و حس لامسه. چیز دیگری نیز در ارگانیسم انسان سوای مغز و ذهن جاسازی شده است که فروید نام آن را نهاد یا لیبدو گذاشته و در آموزهای دینی به آن نفس می گویند. نهاد یا نفس بدنبال ارضای نیازهای لذت طلبی خود هستند. (سعی بر آن خواهیم داشت که از نامها عبور کنیم و به اصل داستان برسیم، بطوریکه ارگانسیم انسان را در گام اول خوب بشناسیم و سپس اگر خواستیم در پردازشگر ارگانسیم دستکاری کنیم، با آگاهی این کار را انجام دهیم.) در شروع شناخت ارگانسیم از مغز و یا ذهن آغاز می کنیم و با نهاد کار خاصی نداریم. مجاری ورودیهای اصلی ذهن عبارتند از: 1-چشم ، 2-گوش. تصاویر و اصوات از طریق چشم و گوش در حافظه مغز ریخته می شوند و باز پرداختن به آن تصاویر و اصوات توسط پرسه ای شکل می گیرد که نام آن را فکر نهاده اند - در واقع می شود چنین گفت که فکر زبان ذهن است. ارگانسیم چه بخواهد چه نخواهد از طریق چشم و گوش در لحظه لحظه حیاتش ورودیهایی وارد ذهن می شوند و در آنجا ثبت می شوند که بنابر نیاز ارگانسیم در مواقع لزوم آن داده های ثبت شده کارشان را انجام می دهند مثل یادگیری رانندگی. بعد از اینکه ما رانندگی یاد گرفتیم دیگر فکر نمی کنیم که چگونه رانندگی کنیم بلکه حافظه ناآشکار ما کارش را به نحو احسن انجام می دهد. عقل جزئی انسان در انباشت ورودیهای ذهن شکل می گیرد و هدایت ارگانسیم را در دست می گیرد. با توجه به عدم کنترل ورودیها آن هم بدلیل عدم شناخت از تاثیر گذاری هر آنچه که بر ذهن می رود بر شکل گیری عقل جزئی - تعارضات متعددی در بین ورودیها شکل می گیرد که در اثر بی توجهی به این تعارضات در طول زمان به یک بحران یا کلاف ذهنی تبدیل می شود. در این حالت دو راه پیش روی ارگانسیم گشوده می شود؛ یکی شناخت تک تک بدستکورها و پاک کردن یکی یکی آنها، و دوم اینکه پاک کردن کلی ذهن و یا به اصطلاح رفرش کردن آن. نویسنده اعتقاد بر این دارد که نمی توان با پاک کردن تک تک بدسکتورها پردازشگر ذهن را سر و سامان دهیم بلکه باید تا آنجایی که می توانیم به بهم ریختگی ذهنمان آگاه شویم تا آماده شویم برای حادثه بزرگ پاک سازی ذهن. از نظر نویسنده مطالعه یکی از ابزارهای قدرتمندی است برای آرام کردن ذهن. چنانچه جنس این مطالعه از جنس شناخت زوایای مختلف ذهن باشد با یک تیر دو نشان می زنیم هم ذهنمان را آرام می کنیم و هم اینکه خواسته ناخواسته به سمتی حرکت می کنیم که به محتویات ذهن بی اعتماد شویم و آماده رهایی از دانستگی هایمان شویم. در مسیر رهایی از دانستگی هایمان با مسائل و موارد متعدد دیگری نیز آشنا می شویم که بخشی از آن آگاهیها در کتاب ذهن ناآرام به قلم تحریر رفته است. (نقل بخشی مطلب از کتابراه)
برخلاف اکثر کتابها که به نوعی خواننده رو وادار میکنن به فکر کردن، این کتاب خواننده رو به فکر نکردن و سکوت تشویق میکنه(این خودش نوعی فکر کردنه ولی به طرز متفاوت تری) ذهن نا آرام ناشی از اینه که ما روزانه اجازه میدیم افکار زیادی به ذهن ِ ما نفوذ کنه و هیچ کاری هم نمیتونیم.این افکار در نهایت سبب میشه انسان به "تعبیر وتفسیر اندیشه ها"،"مقایسه"، "خشم"،"ملامت"،"انتزاعی اندیشی"روی بیاره.همین5عامل هم سبب آشفتگی درونی ما میشه که آثارش در زندگی بیرونی دیده میشه.
درواقع باید برای ذهنِ خود دریچه ای انتخاب کنیم و هر فکری که به ذهنمون میرسه رو با آگاهی هرچه تمام تر بررسی و نقدش بکنیم و درنهایت اگر دیدیم که این فکر، فکری مثبت و مفید و سازنده هست، اجازه بدیم از دریچه ما عبور کنه و به ذهنمون برسه و اونجا تثبیت بشه.درواقع باید از دو بعد بررسی کنیم:بازیگر و تماشاگر. تماشاگر بودن ما خیلی کمک کننده خواهد بود که از بیرون گود به هر آنچه درحال اتفاق افتادن برایمان هست، نگاهی سازنده و منتقدانه داشته باشیم.سپس تصمیم بگیریم به سکوت.سکوتی سرشار از آگاهی و خود شناسی و خود باوری نه از روی نادانی و کج فهمی.