کتاب آونگ خاطرههای ما مجموعهای از ۳ نمایشنامه است که به گفته عباس معروفی قرار بوده در ایران چاپ و منتشر شود. صحنه با برشی طولی از یک مغازه ساعتسازی آغاز میشود، که به دیوارهای آن تعدادی ساعت جورواجور آویخته شده است. زمان اجرای نمایش، صدای گنگ تظاهرات خیابانی میآید صدای تند جماعتی که شعار میدهند و رد میشوند. در شروع مردی خوشپوش و مرتب، به سمت مرد ساعتساز میرود و با او شروع به صحبت میکند. او از ساعتی حرف میزند که مدتها پیش در یک درگیری دوستانه از بین رفته است. مرد به ساعتش علاقه عجیبی داشته است ولی مرد ساعتساز نه مرد و نه ساعتش را به خاطر نمیآورد. در هنگامه صحبت مرد ساعتساز با مشتری، جماعتی از جلو مغازه رد میشوند که شعار میدهند: «زنده باد، زنده باد» و این کلید ورود به بحثی میشود که «مرد» دلایل تنفرش را از سیاست برای ساعتساز بیان میکند و...
Abbas Maroufi (عباس معروفی) was an Iranian novelist and journalist.
Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.
Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.
Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.
«آونگ خاطرههای ما سالها پیش در ایران برای چاپ آماده شد، اما توفیق انتشار نیافت و نیز در سال 1374 قرار بود کارگردان خوب تئاتر، حسین عاطفی آن را به نمایش بگذارد که پس از چهار ماه تمرین همراه با جمال اجلالی، توفیقی به دست نیاورد. ابتدا نام اصلی اثر، و خدا گاو را آفرید، بود که به اجبار تغییر یافت و سپس اجرای آن منع شد. سالها طول کشید و بر همه ما ماجراها گذشت که وصفش طولانی است. بگذریم.»
سومین اثری بود که از مرحوم عباس معروفی خوندم زیاد با نمایشنامه ارتباط برقرار نمیکنم ولی قلم عباس معروفی مثل همیشه جادویی و جذاب بود و از هر ۳ نمایشنامه کتاب لذت بردم مخصوصاً نمایشنامه آونگ خاطره های ما که به نوع خودش جالب و نمادین بود.
بریده ای از کتاب :
من با این چشام دیدم که اینجا یه بدبختی رو کشته بودند، جسدش سه روز کنار خیابون افتاده بود و کسی جرات نداشت بره سراغش، یه بار اون سالهای قدیم توی انتقامکشیهای مذهبی یا تصویه حسابهای سیاسی یه آدمی رو که بیموقع آفتابی شده بود رو قطعه قطعه کرده بودند، پنج دقیقه دیر رسیده بود فقط پنج دقیقه. – دارید منو تهدید میکنید یا میترسونید؟ – هیچکدوم قربون، اینا واقعیت داره، میخوام بگم که من اینجا خیلی چیزا دیدم، اون جوون اگه یه ساعت مچی داشت و دیرتر از موعد نمیرسید، الان زنده بود…
«هیچوقت خستگی از تنم در نرفت. همیشه خسته بودم. حالا هم خسته ام. دلم میخواد برم تو یه چاه بخوابم که هیشکی منو نبینه و هیچوقت هم بیدار نشم.» جناب معروفی نازنین حیف و صد حیف که آثار بیشتری از شما دیگه به دست ما نمیرسه
معروفی عزیزه! همیشه خوندن کتاب هاش بهم حس خوبی می ده.انگار تو می دونی معروفی قراره ۲۰۸صفحه تو رو از دنیای مزخرف بیرون بغل کنه،ببره کنار مشد حیدر،کنار آهو.. گفت:شما را به خدا هیچ حرفی نزنید.من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم... ....... هیچ وقت خستگی از تنم درنرفت.همیشه خسته بودم.حالا هم خسته ام.دلم می خواد برم توی یه چاه بخوابم که هیشکی منو نبینه و هیچ وقت هم بیدار نشم..
از دور همه چیز یه جور به نظر میاد ___ آرامش!گفتید آرامش و من یاد آرامش بعد از طوفان افتادم ___ زندگی مثل جوونیه.یکباره نگاه می کنی میبینی رفته ___ مرد :زندگی همینجور داره از دستمون میره و ما هیچ نمی فهمیم ساعت ساز :هر روز هم به یه چیز تازه سرگرم میشیم مرد :بدون اینکه خودمون بخوایم ___ من آدمی ام که به قول پدرم از زور سادگی گاهی به خریت می زنم ___ آدم تا دم مرگ اشتباه می کنه و بعد میگه یک تجربه ی دیگر هم به تجربیاتم اضافه شد ___ بعضی ها خیال می کنن زندگی تکرار تجربه های غلطه ___ شما را به خدا هیچ حرفی نزنید.من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم ___ زمانی درد دیگران می تواند درد ما باشد که با آن ها وجوه مشترکی بیابیم ___ هیچوقت خستگی از تنم در نرفت.همیشه خسته بودم.حالا هم خسته ام.دلم میخواد برم توی یه چاه بخوابم که هیشکی منو نبینه و هیچ وقت بیدار نشم
آونگخاطره های ما سال ها پیش در ایران برای چاپ آماده شدن اما توفیق انتشار نیافت. ابتدا نام اصلی اثر «و خدا گاو را آفرید» به اجبار تغییر یافت و سپس مع شد. سال ها طول کشید و بر همه ی ما ماجراها گذشت که وصفش طولانی است. ...بگذریم
کتاب برخلاف ادعای جلدش شامل ۴ نمایشنامه است، نه ۳ تا. در کتاب غلطهای چاپی دیده میشوند ولی تعدادشان در نمایشنامهی چهارم خیلی بیشتر است. به نظرم ناشر در این موارد کمکاری کرده است.
نمایشنامهی اول «آونگ خاطرههای ما»، فضا و پایانبندی جالبی دارد، ولی نتوانستم با دیالوگها ارتباط برقرار کنم. دیالوگهای نمایشنامههای دوم و سوم را بیشتر از اولی دوست داشتم ولی با قصهشان نتوانستم ارتباط برقرار کنم. نمایشنامهی چهارم هم کمی تکراری به نظرم آمد.
این مجموعه برام جذاب بود، مخصوصا داستان ساعت یا عتیقه فروشی که تا آخر متوجه اساس جریان نمیشی و خانواده عشایر که پسر خانواده با حمایت های بیجا مادر و بی عقلی خودش جان پدر رو به باد میده https://taaghche.com/audiobook/75492
This entire review has been hidden because of spoilers.