رسول یونان (زاده ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است. او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده است. آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست. او از داوران جایزه ادبی والس بوده است.
مثل آنکه یونان هم در قبیله ی همان شاعرانی ست که تک و توک شعر خوبی دارند که بر سر زبان هاست و حک شده در کانال ها و پیج های مختلف است اما وقتی به سراغ کتاب هایش می روی سرخورده میشوی . شعرهای تکراری ، ایماژهای الکن ، تعبیرهای شاعرانه ی قلابی ، تحت تاثیر شعرای ترک مانند ناظم حکمت و از همه بدتر ژست های گاهی روشنفکرانه که لابه لای بعضی شعرها پیدا می شد . و البته تعداد کمی شعر قابل اعتنا
هرگاه که می آیی خانه ام ویران می شود صدای قدم هایت تنها توفان ها را بیدار می کند دیگر نیا ! دوستت نمی دارم ماه ، پشت درختان کاج می رود و تو با همین شعر تمام می شوی . امشب تمام قماربازان می بازند.
هرگاه كه مي آيي خانه ام ويران مي شود صداي قدم هايت تنها توفان ها را بيدار مي كند ديگر نيا دوستت نمي دارم ماه ،پشت درختان كاج مي رود و تو با همين شعر تمام مي شوي .
چشمک زدی و دور شدی و من دنبال تو راه افتادم کاش به خانهات میرفتی که میان قصّه بود و رویا. و یا به موزه و یا به تئاتر امّا راه به کتابخانهها بردی لعنت بر تو! من حالا سالهاست کتابها را ورق میزنم و تو را نمییابم... --------------- کلاً با این مدل شعرها خیلی حال نمیکنم ولی بعضاً بینشون ایدههای خوبی یافت میشه که دوست دارم.
کلاهی بر شن های ساحل نمی تواند مال فرشته ای باشد و هیچ کس نیز دلفینی را با کلاه ندیده است و یا... من فکر میکنم مال مردی ست شاعر که دریا را در پنداشته است دری به یک میهمانی خصوصی
روز بخیر محبوب من/ رسول یونان/ انتشارات نارنج/ 86 صفحه/ چاپ اول 1377/ تاریخ اتمام کتاب: چهارشنبه 13 اردیبهشت 96 اصلا دوستش نداشتم و به جز چهار پنج تا شعر بقیه ی شعرها برای من ارزش خواندن هم نداشت. موضوع اکثرشان ناله کردن از معشوق به طرزی سطحی و بچگانه است و سرشار از ناامیدی که به طرز غیر زیبایی بیان شده و بسیاری شعرها نسبت به شعرهای دیگری که خوانده ام ارزش ادبی هم نداشتند ! از همین شاعر کتاب دیگری هم خوانده ام که بسیار قوی بود و این کتاب احتمالا جزو اولین کارهای اوست. به نظر من برای بیان غم، باید مهارت های فنی بیان و آرایه های ادبی و تصویرسازی بسیار قوی تر باشد وگرنه شعر چه فرقی با درد و دل کردن معمولی دارد ! ضمن اینکه بسیاری شعر ها محتوایشان این گونه بود که "اگر تو نباشی من می میرم و تو که هستی زندگی چقدر خوب است" و این حرف ها که به نظرم باعث سطحی تر شدن کتاب هم شده چرا که به نظرم بهتر است فرد ابتدا با تنهایی خود کنار بیاید نه اینکه بدون معشوق بمیرد و دپرس شود و از زندگی بیفتد ! این شعرها من را یاد بسیاری از آهنگ های سطح پایین امروزی انداخت !