Jump to ratings and reviews
Rate this book

دفترهای سالخوردگی، دفتر سوّم

Rate this book
پس از فراغت‌های مدام: نیستی

152 pages, Paperback

First published January 1, 2010

Loading...
Loading...

About the author

احمدرضا احمدی

149 books325 followers
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (11%)
4 stars
4 (22%)
3 stars
7 (38%)
2 stars
3 (16%)
1 star
2 (11%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews885 followers
Read
June 27, 2016
در غيبت تو
عقربه هاي ساعت هاي
شكسته و نزار
از ساعت هاي قديمي
ذوب مي شوند
روي دريا
مي ريزند
من گفتم:
تنهايي
ما را كمك كن
ما
به تو
محتاجيم
Profile Image for Gita.
359 reviews78 followers
June 2, 2023
سونوشت

«ما را
با زبان
با دشنام
با نگاه
با تمسخر
سلاخی
می‌کنید
ما
نمی‌دانیم
می‌خواهید
تکه‌های رویایِ
ما را
به کدام
درخت خشک
و تیرهای برق
بیاویزید
ما در مقابل شما
مطیع
آرام
و
ساکت
هستیم
گاهی که به فغان
می‌آییم
فقط
به صدای حزن‌انگیز
کمانچه‌ای در تاریکی
شب
در کوچه‌ای بن‌بست
پناه می‌بریم
پناهگاه ما وسعت
ندارد
مرطوب
غم‌زده
و
نمور است
بوی ماهی گندیده
می‌دهد


سبد خالی
را
به کوچه می‌بریم
برای تکه‌ای نان
و خوشه‌ای انگور
که باید
زخم‌های ما را
مداوا کند


دیگر سحرخیز
نیستیم
شما
در صبح زود
با دشنه‌ها
ساطورهای براق
در انتظار
ما هستید
گاهی دشنه‌ها
و
ساطورهای براق
شما را
در خواب
می‌بینیم
که
به سوی ما
با سرعت
می‌آیند
آرام
با خودم می‌گویم
پس شما
خواب ما را هم
فتح کردید


صبح‌ها
روی بالش
قطره‌های
رویای شبانه
را
می‌بینیم
که
خشک شده است


دیگر
به دنبال
سکوت هستیم
که
در میان ملافه‌های ما
پنهان شده است
ما هم
با سکوت
در میان ملافه‌ها
پنهان می‌شویم


از پشت پنجره
صدای
آن‌ها را می‌شنویم
که
نمی‌خواهند
سرنوشت
خود را
با ما
تقسیم کنند.»

---------------------
اول کتاب نوشته‌ام:
«۲۳ خرداد ۱۴۰۱
خرید از کافه کتاب آفتاب
همراه با مامان و نبودنِ تو.»
گویی دایره‌ای‌ست این جهان؛ هرچه می‌روی، بازمی‌گردی.

۴۰۲/۳/۱۲
Profile Image for Amir.
232 reviews84 followers
Read
April 25, 2020
پس از سقوط‌های
روزانه و شبانه
باید تسلیم شد
و سکوت را
درمان همه‌ی سقوط‌ها
دانست
Displaying 1 - 3 of 3 reviews