Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوان انوری

Rate this book
2 جلد
1 person is currently reading
21 people want to read

About the author

انوری

2 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (7%)
4 stars
6 (46%)
3 stars
4 (30%)
2 stars
2 (15%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
July 27, 2022
‎دوستانِ گرانقدر، <انوری ابیوردی> در سالهای پایانی سدهٔ پنجم هجری و سالهای آغازین سدهٔ ششم هجری میزیست... دیوانِ اشعارِ انوری، شاملِ قصاید، غزلیات، مقطعات و رباعیات میباشد و از 630 صفحه تشکیل شده است.... به نوعی انوری را پیامبر و استاد قصیده سرایان میدانند و البته قصایدِ او به هدفِ ستایش از این و آن سروده شده است. ولی غزلیات و رباعیاتِ وی عاشقانه و زیبا میباشد.... به انتخاب ابیاتی از این دیوان را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم
---------------------------------------------
‎ای دوست تر از جانم، زین بیش مرنجانم
‎مگذر زِ وفاداری، مگذار بر این سانم
‎بشکست غمت پشتم، با این همه عزم آنست
‎تا جان بود اندر تن، روی از تو نگردانم
************************************
‎زان تن که زِ مهرِ تو در افتاد بکاست
‎یک روز نگفتی و نپرسی که کجاست؟
‎بر آتشِ سینهٔ من ای دوست، گواست
‎دردِ تو، که مهمانِ عزیزِ دلِ ماست
************************************
‎بر هر طرفی که لاله زاری بودست
‎آن لاله زِ خونِ شهریاری بودست
‎هر شاخِ بنفشه کز زمین سر بزند
‎موییست که بر سرِ نگاری بودست
************************************
‎دل بر سرِ عهدِ استوارِ خویشست
‎جان در غمِ تو بر سرِ کارِ خویشست
‎شد در سرِ تو هرچه مرا بود و نبود
‎اِلا غمِ تو، که بر قرارِ خویشست
************************************
‎بیا ای جان، بیا ای دل، بیا، فریاد رس ما را
‎چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را
‎لبت چو چشمهٔ نوشست و ما اندر هوس مانده
‎که بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را
************************************
‎گر دوست مرا بکامِ دشمن دارد
‎با خسته دل و سوخته خرمن دارد
‎گو: دار، کزین جفا فراوان بیشست
‎آن منتِ غم که بر دلِ من دارد
************************************
‎جانا، بجان رسید زِ عشقِ تو کارِ ما
‎دردا، که نیستت خبر از روزگارِ ما
‎آن شد که غمگسارِ غمِ ما تو بوده ای
‎امروز نیست جز غمِ تو غمگسارِ ما
************************************
‎برشک آمد مرا کار از دلِ خویش
‎غمین گشتم زِ کارِ مشکلِ خویش
‎در آن دریا شدستم غرقه، کانجا
‎بجز غم می نبینم ساحلِ خویش
************************************
‎دلدار دلم چگونه دارد؟ گویی
‎مهرم بکسی دگر سپارد گویی
‎از دردِ فراقِ او ندانم چونم
‎یک لحظه مرا بیاد نارد گویی
************************************
‎ای کرده دلم خراب، آباد بزی
‎وی جانِ من اندر برت آزاد بزی
‎بر دل ندهی، اگر غمی هست تُرا
‎آن نیز بمن حواله کن، شاد بزی
************************************
‎سرِ آن داری کامروز مرا شاد کنی؟
‎دلِ مسکینِ مرا از غمت آزاد کنی؟
‎شد فراموش مرا راهِ سلامت زِ غمت
‎چه شود گر بِسلامی دلِ ما شاد کنی؟
************************************
‎تُرا من دوست می دارم، ندانم چیست درمانم
‎نه رویِ هجر می بینم، نه راهِ وصل می دانم
‎اگر با من نخواهی ساخت، جانم همچو دل بستان
‎که بی وصلِ تو اندر دل، وبالِ دل بُود جانم
************************************
‎ای ساخته گشته از تو کارِ دگران
‎من یارِ غمِ تو و تو یارِ دگران
‎من کرده کِنار، پُر زِ خونِ دیده
‎از بهرِ تو و تو در کنارِ دگران
---------------------------------------------
‎امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
July 27, 2022
‎دوستانِ گرانقدر، «انوری» شاعرِ سدهٔ ششم هجریست و دیوانِ وی از قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات، تشکیل شده است... در زیر به انتخاب، ابیاتی از میانِ غزلیات و رباعیاتِ این دیوان را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی، مینویسم
---------------------------------------
‎بیا اِی جان، بیا اِی جان، بیا فریاد رس ما را
‎چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را
‎لبت چو چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس مانده
‎که بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را
**********************
‎جانا به جان رسید زِ عشقِ تو کارِ ما
‎دردا، که نیستت خبر از روزگارِ ما
‎آن شد که غمگسار ِغمِ ما تو بوده‌ای
‎امروز نیست جز غمِ تو غمگسارِ ما
**********************
‎مرا دانی که بی تو حال چونست؟
‎به هر مژگان هزاران قطره خونست
‎تنم در بندِ هجرِ تو اسیرست
‎دلم در دستِ عشقِ تو زبونست
**********************
‎دیدگانِ پُر آب دارم از غمِ نادیدنت
‎گر نیاری رحم بر من، خونِ من بر گردنت
‎من زِ عشقِ تو چنینم، تو زِ حالم بی خبر
‎تو به شادی روز و شب، من بی تو در غم خوردنت
**********************
‎تو را من دوست میدارم، ندانم چیست درمانم
‎نه روی هجر میبینم، نه راهِ وصل میدانم
‎اگر با من نخواهی ساخت، جانم همچو دل بستان
‎که بی وصلِ تو اندر دل، وبالِ دل بُوَد جانم
**********************
‎ای دیر به دست آمده، بس زود برفتی
‎آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
‎آهنگ به جانِ منِ دل سوخته کردی
‎چون در دلِ من عشق بیفزود، برفتی
**********************
‎عشقی که همه عمر بماند، اینست
‎دردی که زِ من جان بستاند، اینست
‎کاری که کسش چاره نداند، اینست
‎وآن شب که به روزم نرساند، اینست
**********************
‎گر شرح نمیدهم که حالم چونست
‎یا از تو مرا چه دردِ روزافزونست
‎پیداست چو روز نزدِ هرکس که: مرا
‎با این لبِ خندان چه دلِ پُر خونست
**********************
‎زیبا یارا، دلِ من این کِی پنداشت؟
‎کز وصلِ تواَم امید بر باید داشت
‎آسوده بُدَم با تو، فلک نپسندید
‎خوش بود مرا با تو، زمانه نگذاشت
**********************
‎با آنکه غمِ عشقِ تو از من جان بُرد
‎وآن جان به هزار دردِ بی‌ درمان بُرد
‎تا دسترسی بُوَد مرا در غمِ تو
‎انگشت به هیچ شادی ای نتوان بُرد
**********************
‎افسوس که چشمِ بختِ من خفته بماند
‎کارم چو سرِ زلفِ تو آشفته بماند
‎اندر دلِ من بُوَد حدیثی با تو
‎دل خون شد و آن حدیث ناگفته بماند
**********************
‎در عشقِ تو هر زمان گرفتار ترم
‎غمهایِ تو را به جان خریدار ترم
‎هر روز به چشمِ من نکو روی تری
‎هرچند که بیش بینمت، زار ترم
---------------------------------------
‎امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for seyyed reza.
38 reviews2 followers
July 7, 2015
از دیوان انوری دو تصحیح در دست داریم؛ یکی چاپ مرحوم نفیسی و دیگری چاپ مرحوم مدرّس‌رضوی. چاپ مدرّس دوجلدی و چاپ نفیسی تک‌جلدی است. خدا هردو را رحمت کناد که اگر نبودند و با دست خالی، به تصحیح همّت نمی‌گماشتند، متنی از انوری هم در دست نداشتیم.
درعین حال، هیچ‌کدام از این دومتن از اشتباه و خطا(چه در روش تصحیح، چه در نفسِ عملِ «تصحیح») برکنار نمانده‌اند. ذیلاً، فقط چندمورد را برمی‌شمارم:
1. اوّلین مسئله‌ای که دربارۀ این دو تصحیح جلب‌نظر می‌کند، روش تصحیح آن‌هاست(سوایِ تعداد نسخه‌های اساس)؛ سعید نفیسی، اهلِ ارائۀ «نسخه‌بدل» نیست و متن‌هایی که ارائه می‌دهد(برای مثال همین انوری ما نحن فیه) تقریباً در هیچ موردی اثری از نسخه‌بدل ندارند. وی ارائۀ نسخه‌بدل را ابداعِ مستشرقینی خوانده است که با زبان فارسی آشنا نیستند و نمی‌توانند ضبط صحیح را از ضبط فاسد تشخیص دهند(نک. صفحۀ 54 مقدّمۀ نفیسی)؛ با «درست» یا «غلط» بودنِ کار نفیسی کاری ندارم، ولی تصوّر کنید اگر متنی شبیه شاهنامۀ خالقی از انوری داشتیم! به علاوه، گرچه در فضلِ سعید نفیسی تردیدی نیست، ولی آیا باز هم می‌توان چشم‌بسته به انتخاب‌های وی در تمام موارد اعتماد کرد؟ البتّه که نمی‌توان!(شواهد بسیاری از خطاهای نفیسی دربارۀ انتخاب متن در دیوان انوری در دست دارم که اگر دوستی خواست، ارائه خواهم داد). از دیگر سو، مدرّس رضوی که اهلِ نسخه‌بدل هست، یک خطای آشکار در تصحیحش دارد: هجویّات انوری که متجاوز از یکصد و هفده قطعه و دارای بیش از پانصد و پنجاه بیت است و همچنین مثنوی که در هجاء تاج‌الدّین عمزاد بلخی گفته و بالغ به یکصد و شصت بیت است چون پر از الفاظ زشت و رکیک بود و ذکر آن در کتابی که برای دانشجویان تهیّه شده‌است ناپسند بود از این جهت آن قسمت از هجویّات را که دارای الفاظ قبیح بود و قابل درج در کتاب نبود از نسخة حاضر برداشت و با آنکه با انداختن اشعار هجاء وی، نقصِ تمامی به دیوان راه یافت و شاید مورد اعتراض جمع کثیری از خوانندگان واقع گردد؛ با اذعان به اینکه اعتراض آنان وارد و ناقص کردن دیوان با اسقاط هجویّات کاری ناروا است باز هم نتوانست خود را راضی به آوردن آن الفاظ رکیک در کتاب نماید و ابیاتی را که پر از فحش و دشنام است در میان دانشجو منتشر و خود را وسیلة نشر هجویّات سازد. امید است که خوانندگان این عذر را بپذیرند و ملامتم ننمایند(مقدّمة جلد دوم دیوان، ص 162). یعنی مدرّس، هجویّات انوری را حذف کرده‌است!
اخلاق به جای خود، ولی این کار ویران‌کردنِ بخشی از انوری است! آنچه در دیوان انوری به تصحیح مدرّس دیده می‌شود، «انوری به روایت مدرّس» است، نه «انوری بما هو انوری».
آن مثنوی که مدرّس ذکر کرده‌است، مثنویِ هجویّه‌ای است که در نسخۀ چستربیتی ایرلند هم دیده می‌شود و شگفت است که مدرّس چرا آن را در تصحیح نیاورده؛ خصوصاً، با توجّه به اینکه خودِ مدرّس هم از ادّعای خویش عدول کرده و بارها، قطعاتی سراسر فحّاشی را در دیوان انوری آورده‌است. یعنی در واقع، «یک بام و دو هوا» در تصحیح دارد؛ اگر بناست هجویّه‌ای نیاید، چرا در قطعات، قطعات هجو حضور دارد؟ اگر قرار است هجویّه‌ها بیاید، چرا مثنویِ مفصّل(و هرچند بسیار رکیک) که در برخی قدیمی‌ترین نسخه‌ها آمده‌است نادیده گرفته می‌شود؟!
2. برخی از اشعار در این متن هست که اصلاً مال انوری نیست؛ مثلاً، قطعه‌ای که در چاپ مدرّس شمارة 65 دارد(ص 542 جلد دوم)، با مطلعِ «مرا انوری، آن چو دریا توانگر همی از سخن زادة کان فرستد» آمده است، اصلاً مال انوری نیست، این شعر متعلّق به قاضی حمید‌الدّین بلخی، صاحب مقامات است که انوری وی را در برخی از اشعارش ستوده است. نفیسی، قصیدة صفحة 315 را(که جزو دیوان انوری نیست، بلکه اثر شاعری دیگر به نام اثیرالدّین فتوحی است) در زمرة دیوان انوری آورده(با مطلعِ «انوری ای سخن تو به سخا ارزانی گر به جانت بخرند اهل سخن، ارزانی») و ابیاتش را در شمارش ابیاتِ کلّ دیوان، لحاظ کرده‌است. دیگر سهوِ نفیسی در تدوین دیوان، نقلِ بیتی مفرد(سلامٌ علیک انوری، کیفَ حالک؟ مرا حال بی‌تو نه نیک است، باری!») از شخصی به نام فخرالدّین خالد است که به نظر می‌رسد این بیت، انگیزة انوری در سرودنِ قصیدة صفحة 253 باشد(و علیک السّلام، فخر الدّین افتخار زمان و فخر زمین») و در این مورد هم، این بیت(که از انوری نیست) در شمارش ابیات دیوان مورد محاسبه قرار گرفته است. گاهی نیز شعری از انوری، در دو محلّ آمده‌است؛ مثلاً در چاپ مدرّس، این شعر:
سر زلفت به دست جز تو حیف است لب لعلت به بوسِ جز تو افسوس
سرِ زلفِ تو هم باری تو می‌کش لب لعلِ تو هم باری تو می‌بوس
هم در بخش قطعات(قطعة شمارة 29، ص 658 جلد دوم) و هم در بخش غزلیّات(غزل شمارة 174، ص 863 جلد دوم) دیده می‌شود.
3. این دو تصحیح هم از خطاهای آشکار و پنهان برکنار نمانده‌اند؛ برای مثال، مدرّس در شماره‌گذاریِ قصاید دوبار به خطا رفته‌است؛ یکی بین شماره‌های 174 و 176 است(قاعدتاً بایست 175 را می‌آورد ولی 174 را آورده و یکی بر تعداد قصاید افزوده‌است) و مورد دیگر بین شماره‌های 165 و 167(قاعدتاً بایست 166 را می‌آورد ولی با آوردن 167، یکی دیگر به تعداد قصاید اضافه کرده‌است). نفیسی هم از اشتباهات عددی برکنار نمانده‌است؛ وی، در صفحة 24 دیوان، در شمارش ابیات 595 تا 600، یک بیت کمتر می‌شمارد(یعنی بیتی که در چاپ سعید نفیسی، شمارة 600 دارد، در واقع بیتِ 601 است). دیگر نوع این اشتباهات، خطاهایِ این دوتن(خصوصاً نفیسی) در انتخاب ضبط‌هاست: مثلاً در قصیدة شمارة 10(با مطلعِ صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را نمونه گشت زمین مرغزار عقبی را»، بیتِ 34 از آن قصیده، در چاپ نفیسی اینگونه آمده است: «به پنج روزه ترقّی به سقف او بردند چو لات و عزّی اطراف تاج و مدری را»، دکتر شهیدی در شرحِ لغات و مشکلات دیوان انوری، پس از سخنی مستوفا، ضبطِ «تاجِ وُدّی را» را مرجّح می‌داند که با سایر کلمات بیت، مراعات نظیر هم دارد. نیز در قصیدة 24(با مطلعِ «روز می‌خوردن و شادی و نشاط و طرب است ناف هفته است اگر غِرّة ماه رجب است»)؛ آنجا که شاعر در بیتِ 37 می‌گوید: «همه در ششدر عجرند و تو را داد به هفت ضربه بستان و بزن ز آنکه تمامی نَدَب است». ضبطِ سعید نفیسی بی‌معنا می‌نماید، ولی شهیدی در شرح لغات و مشکلات دیوان انوری، ضبطِ صحیح را «داو به هفت» می‌داند؛ «داو»، که هنوز هم در کلمة «داوطلب» به کار می‌رود، به معنایِ هر دست و نوبت از بازی(خصوصاً قمار) است.
مجموعِ این اختلاف‌ها و مواردِ دیگری که ذکر شد، سخنِ شفیعی در مقدّمة مفلس کیمیافروش را بیشتر روشن می‌سازد: ... و جایِ گفتن ندارد که تصحیحِ مجدّدِ تمام دیوان انوری-با همة احترامی که برای کوششهای استادانی از نوع شادروان سعید نفیسی و شادروان مدرّس رضوی همگان فائل‌اند- یکی از لازم‌ترین کارها در حوزة مطالعات مربوط به زبان فارسی عصر سلاجقه است(نک. مفلس کیمیافروش، ص 78)
Profile Image for ناصر سليم.
549 reviews27 followers
November 20, 2020
شهرت انوری به دلیل قصاید و توانایی بالای پردازش ادبی اوست. در شعری که به جامی منسوب است آمده: <<در شعر سه تن پیمبرانند/هرچند که لانبی بعدی/اوصاف و قصیده و غزل را/فردوسی و انوری و سعدی>>.[۱۰] توان بالای انوری در بکارگیری اصطلاحات ادبی و عبارات لطیف و معانی بلیغ موجب شده تا بزرگان ادب ایران با او به دیده احترام نگاه کنند. کسانی مانند نظامی عروضی، جامی، آذر بیگدلی او را از بزرگان ادب فارسی دانسته‌اند

انوری از دانشمندان نامور روزگار خود به‌شمار می‌رود و اشعارش، در بردارندهٔ دانش‌ها و معارف آن دوران است. اشارات، تلمیحات، تصویرسازی و مضمون‌آفرینی‌هایش، همه از استادی او در منطق، موسیقی، هیئت، ریاضی، علوم طبیعی، نجوم و حکمت حکایت دارد… انوری به ابن سینا اعتقادی تام داشت… وی همچنین کتابی در شرح اشارات ابن‌سینا با عنوان البشارات فی شرح الاشارات تألیف کرده بود…


کتابی در حکمت یا نجوم نیز توسط انوری نوشته شده‌است که به شاه قطب‌الدین، صاحب موصل، تقدیم کرده بود. به گمان شفیعی کدکنی این کتاب، احتمالاً همان کتاب مفید است که دولتشاه سمرقندی بدان اشاره کرده‌است. یان ریپکا از ایرانشناسان اروپایی مدعی شده که از اشعار و آثار انوری برمی آید که وی تا حدودی به قانون جاذبه زمین پی برده بوده. او این را به ویژه در شعری با عنوان: «شبی در حال مستی از بامی درافتاد و این قطعه را سرود» نشان داده‌است. 


گرچه شب سقطهٔ من هر که دید
پاره‌ای از روز قیامت شمرد

عاقبت عافیت‌آموز را
گنج بزرگست پس از رنج خرد

من چو نیم دستخوش آسمان
کی برم از گردش او دستبرد

نقش طبیعی سترد روزگار
نقش الهی نتواند سترد

پی نبری خاصه در این حادثه
تانشوی بر سر پی همچو کرد

واقعه از سر بشنو تا به پای
پای براین راه جه باید فشرد

سوی فلک می‌شدم الحق نه زانک
تا بشناسم سبب صاف و درد

منزلتت گفت شوی بنگری
تا کلهیت آید از این هفت برد

خاک چو از عزم من آگاه شد
روح برو از غم هجرم بمرد

حلم مرا باز برو دل بسوخت
راه نکو عهدی ویاری سپرد

از فلکم باز عنان باز تافت
بار دگر زی کرهٔ خاک برد

 
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 24, 2018
در همه عالم وفاداری کجاست

غم به خروارست غمخواری کجاست

درد دل چندان که گنجد در ضمیر

حاصلست از عشق دلداری کجاست

گر به گیتی نیست دلداری مرا

ممکن است از بخت دل‌باری کجاست

اندرین ایام در باغ وفا

گر نمی‌روید گلی خاری کجاست

جان فدای یار کردن هست سهل

کاشکی یار بسی یاری کجاست

در جهان عاشقی بینم همی

یک جهان بی‌کار با کاری کجاست
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 24, 2018
در همه عالم وفاداری کجاست

غم به خروارست غمخواری کجاست

درد دل چندان که گنجد در ضمیر

حاصلست از عشق دلداری کجاست

گر به گیتی نیست دلداری مرا

ممکن است از بخت دل باری کجاست

اندرین ایام در باغ وفا

گر نمی‌روید گلی خاری کجاست

جان فدای یار کردن هست سهل

کاشکی یار بسی یاری کجاست

در جهان عاشقی بینم همی

یک جهان بی‌کار با کاری کجاست
Profile Image for Morteza OstadAzim.
6 reviews
Read
February 1, 2015
هر چ از وفا به جای من آن بی وفا کند
آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.