محمدعلی موحد در سال ۱۳۰۲ در شهر تبریز دیده به جهان گشود. تحصیل را در مدارس تدین و اتحادنوی همین شهر آغاز نمود و در سال ۱۳۱۹ پس از اخذ دیپلم متوسطه در رشتهٔ ادبی به تهران آمد. اما به واسطهٔ فوت پدر (در سال ۱۳۱۷) به تبریز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت و به مدت ده سال در تبریز و تهران رحل اقامت افکند.
در سال ۱۳۲۹ به شرکت نفت آبادان رفته و پس از خلع ید انگلیسیها در سال ۱۳۳۲ سردبیری روزنامهٔ شرکت نفت را به عهده گرفت و در همین سال به تهران انتقال یافت. وی در سال ۱۳۳۲ کار بر روی ترجمهٔ رحله این بطوطه را انجام داد که در سال ۱۳۳۶ منتشر و به واسطهٔ قدرت قلم و شیوایی ترجمه، مورد توجه ارباب فضل قرار گرفت و نام موحد بر سر زبانها افتاد. چنانکه استادانی چون مجتبی مینویی و محمدعلی جمالزاده او را مورد تشویق و تفقد قرار دادند.
دکتر موحد تحصیلات خود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق خصوصی از این دانشگاه شد و در سال ۱۳۳۸ پس از فراغت از تحصیل برای آشنایی بیشتر با مباحث حقوق بینالملل به انگلستان رفته و مطالعات خود را زیر نظر پرفسور جنینگز در کمبریج و پروفسور شوارتزنبرگ در لندن ادامه داد.
همچنین در این دوران با ایرانشناسی چون آربری، مینورسکی و لاکهات مجالست کرده و به تحقیق بر روی نسخههای خطی موجود در موزهٔ بریتانیا پرداخت و از این میان نسخهٔ سلوکالملوک تالیف فضلالله روزبهان خنجی متخلص به امین را برای تصحیح انتخاب کرد.
وی علاوه بر وکالت پایه یک دادگستری، از آغاز تاسیس شرکت ملی نفت ایران در کادر حقوقی شرکت نفت وارد شد و تا بالاترین درجات (مشاور عالی رئیس هیئت مدیره، مشاور ارشد و عضو اصلی هیئت مدیره) انجام وظیفه کرده و در ابتدای تاسیس اوپک به مدت شش ماه معاونت اجرایی آن سازمان در ژنو را عهدهدار بوده است.
دکتر موحد در کنار مشاغل رسمی به تدریس حقوق مدنی و حقوق نفت در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران و دانشکدهٔ علوم مالی و حسابداری پرداخته است.
وی در طول زندگی خویش همواره مشغول به تحقیق، تالیف و ترجمه بوده و آثار بزرگی از خود به یادگار گذاشته است که بیشک، بزرگترین آنها تحقیق در متون عرفانی، به ویژه چاپ انتقادی مقالات شمس تبریزی است.
«قصۀ قصهها، کهنترین روایت از ماجرای شمس و مولانا»
داستانِ سرگذشتِ جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بلخی چه در زمانهی خود که به «مولانا» یا «خداوندگار» معروف بود، چه بعدها که به نام «مولوی» یا «ملای روم» شناخته شد و چه امروز که «رومی» میخوانندش، همواره در هالهای از ابهام بوده است. طُرفه آن که کمتر شخصیتی چون او را سراغ میتوان داشت که تا این میزان آثارِ خود او و آثارِ اطرافیانش دربارهی او، با کمترین تغییر، به دست ما رسیده باشد. در میان تمام قصههایی که مولانا برای ما گفته یا دیگران دربارهی مولانا گفتهاند، قصهی مولانا شدنِ جلالالدین در پرتوِ تعلیمات شمسالدینِ تبریزی الحق که «قصهی قصهها»ست.
در کندوکاوِ قصهی مولانا، به لحاظ تاریخی آثار خودِ مولانا، مثنوی، فیه ما فیه، مکاتیب و دیوانِ کبیر، در درجهی بالای اهمیت قرار دارند که گاهی در خلالِ گفتهها میتوان اثراتی از روحِ زمانهی مولانا یافت. مقالاتِ شمس نیز که پیش از سروده شدنِ مثنوی و بخشِ عظیمی از دیوانِ کبیر تقریر شده نیز منبعی مهم و ناب از ارتباطِ مولانا و شمس و زمانهی آنهاست. در مرتبهی بعد، آثارِ سلطانولد، پسر و جانشینِ جانشینِ مولاناست که در هوایِ بنیان نهادنِ سلسلهی مولویه به تدوینِ آثاری جهت شناساندنِ تعلیمات پدران و پیرانِ دست زد.
«محمد علی موحد»، این کَهلِ کیمیاگر، در این کتاب به روایت سلطانولد پسرِ مولانا از داستانِ زندگیِ مولانا پرداخته است. کتابِ «قصۀ قصهها» نیز در آثار موحد ضلعِ سومِ مثلثی که دو ضلعِ دیگرش همانا تصحیحِ آثارِ مولانا (مثنوی و فیه ما فیه) و مقالاتِ شمس هستند.
ابتدانامه، ربابنامه و انتهانامه سه کتابی هستند که در آنها سلطانولد، بنیانگذارِ سلسلهیِ مولویه، تعلیماتِ پدران و پیران خود را روایت کرده است. این روایت با شرحِ حالِ پدرِ مولانا، بهاء ولد، شروع میشود. با مرگِ پدر، مولانا تحتِ تربیتِ معنویِ برهانالدین محققِ ترمِذی قرار میگیرد. با مرگِ برهانِ محقق و عطشِ روزافزونِ مولانا به دیدار یکی از مستورانِ پسِ پردهی رشکِ خدا، شمسالدین محمد بن مَلِکداد تبریزی «ابرو نمود و جلوهگری کرد و رو ببست». پس از شمس، مولانا روی یار را در صلاحالدین زرکوب میجوید و پس از مرگِ او در رویِ حسامالدین چلپی. حسامالدینی که پس از مرگ مولانا ماند و راهبرِ رهروان شد و با مرگِ او، سلطانولد خلیفه شد. حسامالدین به خوابِ سلطانولد میرود و او را به پیروی از کریمالدین بُکتَمُر میخواند. این سلسله روایتها به زمانِ روایتگر یعنی سلطانولد ختم میشود.
نقد محتوایی این کتابِ 308 صفحهای شامل حدود 100 صفحه پیشگفتار و مقدمه به قلم موحد است که در بابِ منابعِ موجود در مورد شناختِ مولانا و ارزش کار سلطانولد در این زمینه سخن رانده است. به جرات میتوان گفت که با خواندن مقدمه از خواندنِ بقیه کتاب که شامل حدود 170 صفحه اشعار سلطانولد است، بینیاز خواهید بود مگر آنکه در پیِ تحلیلِ شعرِ سلطانولد باشید، تحلیلی که در نهایتِ آن شعرِ او را به زعمِ موحد سست و بی رمق خواهید یافت.
اگرچه عنوانِ فرعیِ جذابِ «کهنترین روایت از ماجرای شمس و مولانا» را دارد اما نشانی از این روایت را جز در بخش کوچکی از این کتاب نمییابیم و حتی در آن بخش نیز تمرکزِ راوی بر تعلیماتِ صوفیانه است تا روایتِ جزيیاتِ ماجرا. حقیقت آن است که عارفان پاسِ تاریخنگاری را، حداقل به شکلی که ما امروز میشناسیم، نمیداشتند و نمیتوان جزيياتِ متقنِ تاریخی را از لابلایِ آثارشان یافت و آنچه یافت میشود نیز در بسیاری موارد متناقض است.
نقدِ ظاهری کتاب با داشتنِ جلدِ سخت و روکشِ رنگی زیبا جلوه میکند اما استفاده از کاغذ ِکاهیِ ضخیم سبب شده تا کتاب به صورت نالازمی حجیم و سنگین باشد. استفاده از فونتهای بزرگ با فاصلهی زیاد بین خطوط و همچنین ابیاتِ دو خطی (به طوری که تنها 9 بیت شعر در هر صفحه میتوان جا داد!) نیز عامل دیگری در افزایش حجم کتاب است.
واژگان و عباراتِ دشوارِ متن در در انتهای کتاب ذیل فصل جداگانهای آمدهاند. این واژگان را میتوان به سادگی در متن بصورت پانوشت جا داد تا خواننده مجبور به مراجعههای مکرر به انتهای کتاب نباشد. حتی در صورت عدم امکانِ اضافه کردنِ پانوشت، بهتر میبود اگر واژگانِ دارای توضیح به طریقی ، مثل افزودن ستاره، مشخص میشد. چاپِ اول در سال 1386 با قیمت 8900 تومان و چاپِ دوم در زمستان 1396 با قیمت 65000 تومان توسط نشر کارنامه عرضه شده است.
بخشهایی از کتاب هر پژوهشگری که خواهان تحقیق در احوال مولانا باشد باید کار خود را با این گزارش آغاز کند. (ص 14) مولانا در ساختن مثنوی به لحاظ محتوا از الهینامه (حدیقه)ی حکیم سنایی غزنوی و به لحاظ وزن از منطقالطیر عطار پیروی نموده بود. سلطانولد مثنویِ خود را در همان وزن الهینامه ساخته و همانگونه که مولانا کتابِ خود را صرفاً مثنوی نامیده سلطانولد نیز کتابِ خود را «مثنویِ ولدی» خوانده است. (ص 19) شعر سلطانولد رویهمرفته سست و بی رمق است اما طرح کلیِ ابتدانامه هنرمندانه است. (صص 23-22) داستانِ ظهور شمس و بوده شدن مولانا بدو دلکشترین و شورانگیزترینِ فصول ابتدانامه است. (ص 24) شمس در روایت سلطانولد نزد مولانا میآید تا او را از عالمِ عاشقی به عالم معشوقی برد ... ولد ... میگوید منصور حلاج در مرتبۀ آغازینِ عاشقی بود و به مرتبۀ دوم و سوم نرسیده بود.احوال و اقوالِ مراتب سهگانۀ عاشقان به عالمیان ظاهر است و در کتابها مسطور، «اما آن سه مرتبۀ معشوقان از همه چیز پنهان است». (ص 24) مولانا شمس را در شام نیافت ولی او را در خود یافت. (ص 26) ولد در ابتدانامه از صلاحالدین مشروحتر و از حسامالدین کوتاهتر و مجملتر سخن گفته ... چنین مینماید که سلطانولد میخواهد همۀ پیشرفت کار مولویه را به حساب خود بگذارد. (ص 28) از این مطالب برمیآید که رشتۀ ولایت مولویه از حسامالدین به شیخ کریمالدین رسیده ... نه سپهسالار و نه افلاکی، هیچیک، واسطه و فاصلهای در میان حسامالدین و سلطانولد قایل نشدهاند. ... شاید کلید حل این معما را بتوان با توجه به دوگانگیِ چهرۀ ولایت که به عنوان ولیِّ مستور در تعالیم شمسِ تبریز مطرح شده ... به دست آورد. (صص 36-35) چنین مینماید که راز کریمالدین همچنان که او خود خواسته بود در طول حیات او مکشوف نگشته است. (ص 43) شرح ماجرا ... سیصد بیت از رَبابنامه را به خود اختصاص داده است، ولی شگفت است که در هیچجا ... بحث ولیِّ مشهور و مستور در میان نمیآید و شاید پس از درگذشت کریمالدین آن معنی میبایست یکسره به فراموشی سپرده شود و در عوض آموزههایی از این دست مورد تأکید قرار گیرد که همه چیز در شیخ جمع است و از شیخ نباید انتظار داشت که متابعت احکام شرع کند. (ص 50) ... به اعتقاد تمام میتوانیم بگوییم که ارزش ابتدانامه برای کسی که در آثار شمس و مولانا مطالعه میکند بیبدیل است. (ص 53) تقریباً در هر صفحه از این کتاب اثری از مثالاتِ پیر تبریز و نَفس گرم او را میتوان یافت. (ص 56) در مقالات شمس از گشادهدستی و صدق و صفای ولد سخن رفته ... در جایی او را سه وصیت میکند: ... دروغ نگویی، گیاه می[نَ]خورد ... با یاران کم اختلاط کم کنی. ...منطور از گیاه نیز ... همین حشیش یا سبزک است. (ص 57-56) ... اگر حق سلطان ولد را در راهگشایی و زمینهسازی جهت ادامه و استمرار حرکت مولویه تصدیق کنیم باید بگوییم که خشت کج انحراف نیز به دست او کار گذاشته شد زیرا دم و دشتگاه راه انداختن ... نیازمندِ هزینههای مالی بود و ... بدون تقرب به بزرگان ... تامین نمیشد. این سنخ از مردم ... نوعاً از التزامات اخلاقی فارغ بودند. ... سلطانولد ...[برای] صید خاطر عوام ... راه را کوتاهتر ساخت و چنین وانمود کرد که با ... خود را در اختیار پیر گذاشتن همه چیز قابل حل است. (ص 70) اینها تمام به نظرِ انصاف سوءِ استفاده است از تعالیم شمس و مولانا. (ص 74) چند سالی دیگر وقت لازم بود که راه دیار بیبندوباری نیک شناخته شود و پردهدری چندان مجاز گردد که عارف چلبی، فرزند ولد، بیباکانه به بادهخواری پردزد. (ص 76) این غیاثالدین که با اظهار ارادت به ولد ثوابِ بیعمل دریافته ... از دستنشاندگان مفلوک و درماندۀ مغولان بوده که چهارصباحی در قونیه فرمان میرانده ... در قصیدهای بسیار سست ... ولد از او دو حاجت میخواهد، یکی ادراری را که جد و پدر او دربارۀ ولد مقرر داشته بودند قطع نکند، و دوم آنکه چهارده نفر از مریدان مولانا را ... از پرداخت مالیات معاف ... دارد. (ص 78) شعرهای ترکیِ سلطانولد اگر ارزشی دارد از آن جهت است که جزو نخستین نمونههای نظمِ ترکی به شمار میآیند. (ص 81)
در سرآغاز هر اسطوره، ردی از رؤیای نخستین بشر نهفته است. «قصه قصهها»ی علی موحد، تنها بازخوانی قصهای کهن نیست؛ بلکه سفری است میان لایههای ناخودآگاه جمعی ما، جایی که روایت، نه بازتاب واقعیت، که خودش خالق واقعیت است. این اثر، همچون پرسهای آرام در باغی پر از سراب، ما را با ساختارهای بنیادین قصهگویی شرقی روبهرو میکند آنگونه که تاریخ و تخیل، در هم تنیدهاند.
موحد در این اثر، نه صرفاً گردآورندهی قصهای فراموششده، بلکه واسطهای میان زبان و معناست. او قصهای را میکاود که در ورای طرحهای عاشقانه و حماسیاش، به پرسشهای وجودی انسان پاسخ میدهد: زمان چیست؟ تقدیر کجاست؟ و آیا عشق، چنانکه در افسانهها آمده، رهایی است یا بندگی؟..
با نثری موجز، پالوده و نثاری که گاه به شعر پهلو میزند، موحد قصهای را روایت میکند که بهظاهر ساده است اما در ژرفایش، بازتابی از فلسفهی هستیشناختی شرق را در خود دارد. او شخصیتها را نه بهمثابه افراد، بلکه تجلیات سمبلیک مفاهیم متافیزیکی ترسیم میکند. شاه، نه فقط پادشاهی زمینی، که تمثیلی از ارادهی برتر است؛ و معشوق، آینهایست از حقیقتی که در آینهی هزار تکهی عشق پنهان شده.
اگر یونانیان با تراژدیهای سوفوکل به سرنوشت مینگریستند، موحد با «قصه قصهها» ما را به سرگذشت میبرد؛ اما نه آنگونه که روایتی خطی باشد، بلکه همچون حلقههایی در آب، هر بار ژرفتر و غریبتر. حضور عناصر تکرارشونده در روایت—نقش خواب، فال، رؤیا، سفر اشاره به سیر دایرهوار زمان در اندیشهی شرقی دارد. اینجا، گذشته محو نمیشود، بلکه پیوسته بازمیگردد، و قصه، خود قصهی قصه شدن خویش است.
در ساحت زیباییشناسی نیز، موحد سنت قصهگویی ایرانی را با نگاهی مدرن پیوند میزند. نهتنها به صورتگرایی دلمیبندد، بلکه معنا را از پسِ فرم بیرون میکشد. او آگاه است که زبان، بیش از آنکه ابزاری برای روایت باشد، صحنهای برای تجلی حقیقت است. واژگان، در دست او، همانند مهرههاییاند که با ظرافتی شطرنجوار بر صفحهی ذهن خواننده میلغزند، تا نه صرفاً حکایتی نقل شود، بلکه تفکری متولد گردد.
قصه قصهها در نهایت، قصهی خودِ قصه است تفکر بر روایت به مثابهی جوهر فرهنگ. این اثر، بازتابندهی عطشی است برای معنا در جهانی که هر لحظه با روایتهای کاذب پر میشود. موحد در دل افسانهای کهن، آینهای پیش روی ما میگذارد تا در آن، نه فقط قهرمان یا معشوق، بلکه خویشتن خویش را ببینیم.
یکی از زیباترین کارهایی که نه فقط به کهنترین روایت از روابط شمس و مولانا اشاره میکند، بلکه به نوعی تاریخچهی فرقهی مولویه است و چگونگی شکلگیری این . از دید من با خواندن این کتاب و چند روایت دیگر باید بگویم که این فرقه دقیقا جهت خلاف ان چیزی بود که مد نظر شمس و مولوی بود و راه را به مؤسسه سازی و تشکیلات درست کردن و فرقهسازی سوق دادند. در رابطهی شمس و مولانا باید گفت که همانطور که مولانا بدون شمس تنها متشرعی بود که به تکرار آموختههای پدر مشغول میشد دلخوش به شاگردان و کلاسهای پرجمعیتش، شمس هم اگر مولوی را نمیدید، جهان با دانش چنین آدمی ناآشنا میماند، چون اهل نوشتن نبود، نهایت اثری که از او مانده جمعآوری درسهایش توسط شاگردانش است . به هر حال، جغرافیا، و حضور مولوی و رسیدن شمس به او دست به دست هم دادند و این اتفاقی رخ داد که جهان ادبیات را دگرگون کرد؛ یا به تعبیری کلام فرهنگ ایرانی را به روی همگان گشود.