علی مؤذنی متولد سال ۱۳۳۷ در تهران و فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. مؤذنی در زمینههای داستاننویسی نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی فعالیت دارد.
قلم نویسنده ساده و روان است و سعی دارد که مفاهیم اخلاقی مانند اخلاص را از طریق شخصیتهای رزمنده به مخاطب برساند. شوخیهای رزمندهها هم کتاب را خوشخوانتر کرده است
اگر کسی میخواهد نویسنده بشود، اگر حس آمیزی ناب میخواهد، اگر دنبال نوشتن یاداشت روزانه و پیدا کردن سبکی در آن است، این کتاب شاید معلم شگفت انگیزی برای او باشد. بی نظیر ترین قسمت کتاب زمان حدیث نفس نویسنده و کشاندن نفسش به پای میز محکمه است که بدجوری زبان حال بود. چند تاش ارزش جان دادن داشت واقعا. این که ریشه تمایلاتش را می شناسد و حالش را در دم پاک و طاهر میکند. یا لیتنا کنت معه!
بعد از چندین سال، که هی کتابو نشون می کردم بالاخره یه شب تا صبح خوندمش.. شهید سعید مرادی، چقدر حال کندگی تو از دنیا رشک برانگیز بود.. حال کندگی ای که براش زحمت کشیده بودی برای از حال، یه مقام رسوندن ش.. و بخش درخشان ش: نگهبانی تو از وسوسه ابلیس.. عاشق اون تیکه اش بودم که دایم تو عملیات تشنه میشد، بعد فکر کرد شاید عطش به شهادت رو شیطان داره با عطش ش به آب جا به جا می کنه دیگه ای نخورد و تشنه هم نشد.. چقدر ماجرا بالا گرفته بوده، چقدر شهود.. یا اون تیکه ای که به شیطون می گفت: تشنه ام؟ به تو چه، گرسنه ام؟ به تو چه؟ خسته ام؟ به تو چه.. یاد اون آیه های سوره ی اعراف افتادم که شیطان شروع کرد نصیحت کردن که حضرت آدم و حضرت حوا: الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین.. و قاسمهما انی لکما لمن الناصحین.. اون شهید اونجا می گفت: به تو چه؟.. مواظب دلسوزی های ابلیس باید بود.. #به_تو_چه
از یه تروریستِ رفیق کادو گرفتمش و انقدررر کشش داشت که امروز چند ساعته تموم شد پر بود از گریه و خنده ( پُرتر گریه) ادم رو غرق حس و حال رزمنده ها و جنگ و شهادت میکنه... جهاد با نفس رو خوشتر از جهاد با عراقی ها روایت میکنه با دلی ارام و قلبی مطمئن پیشنهاد میشه :)
دنیا جور دیگری شده است یا دارد می شود. خورشید مثل من در حال غروب است. روز مثل من دارد میرود، و ابرها مثل من، مثل جسم من دارند تجزیه میشوند. آنها از پراکندگی شروع کردهاند جسم من با خونریزی. آری، همه چیز جریان طبیعی خود را طی میکند جز جریان خون من که در مدار بستهاش گشایشی ایجاد شده است. بخشی از کتاب. ... قلم موذنی بود یا مرادی نمیدانم. هر چه بود روان و گیرا برد مرا تا زیر رگبار تیر و خمپاره. ... شنبه دوازدهم مردادماه هزاروسیصدونودوهشت
معمولا رمان(داستان) های دفاع مقدس توجهم را جلب نمی کنند. یا غیرواقعی به نظر می رسند یا سرشار از اغراق و بزرگ نمایی. موذنی اما به حق عظمت جبهه و رزمندگان و شهیدان را آنگونه که شایسته است به قلم داستان می آورد.
یک اثر متفاوته چون زندگینامه شهید از زبان خودش هست و افکارش را هم بیان کرده اینکه افکارش کلیشه ای نیست باعث میشه یه احساس نزدیکی به چنین اشخاصی داشته باشم چون همواره به ذهن ما دیکته شده چنین شخصیت هایی خیلی با ما فرق دارن https://linksharing.samsungcloud.com/...
قسمت هایی که در جبهه یاد ثریا می افتد به بقیه کتاب نمی خورد و «نچسب» است. در شروع اکثر بخش ها چند خطی مانند «بچه ها اصرار دارند خاطرات را بنویسم...» و «شروع کردم به نوشتن...» و «آیا واقعا نوشتن این اتفاقات ضرورتی دارد؟» و... آمده است که تکرار اینطور جملات و اینکه بعضی جاها بیشتر از اینکه نویسنده نوشته باشد؛ از «نوشتن» نوشته است آزاردهنده است.
توضیح در مورد نمره: کتاب به اندازه نمره دو از پنج ضعیف نیست؛ اما چون «ارمیا» نسبت به کتابهای دیگر رضا امیرخانی ضعیفتر بود و به آن سه داده بودم و این کتاب نسبت به ارمیا ضعیفتر است دو دادم!
از آن کتابهایی که سرگذشت جالبی دارد یک سری نوشته در تفحص پیدا می شود که تفحص گر مرد بود و نوشته را به آدرسی که باید رساند از آن کتاب هایی که حقیقت و انسانی بودن شهدا را نشان داده است رک و خودمانی دست نوشته و افکار یک شهید است! شهیدی که عاشق ثریا بود هر چند که در برخی جاها خیلی شورش را در آورده بود! شهیدی که عاشق نویسندگی بود و وقتی از نوشته هایش دیگر رزمنده ها تعریف می کردند ازعان میکرد که نفسش حال آمده
من همه جای زمین را دوست دارم،زیرا جایی از آن نیست که به سرانگشت آفرینش تو موجود نشده باشد.و در هیچ کجا احساس غربت نمیکنم، زیرا تو همه جا هستی،و دوست تر از تو کیست؟تو در سطح آب همچنانی که در عمق،هر چند من تو را در عمق بیشتر احساس میکنم، زیرا در عمق از سطح،خودم را تنهاتر یافته ام.وزن آب در عمق بر دوشهای من به یاد تو تحمل پذیر میشد...
دفتر خاطرات یه رزمنده نویسنده که آخرش شهید می شه. خوندنش نگاه منو به شهات و آرزوی شهید شدن تغییر داد. شما هم اگه از این آرزوها دارین این کتاب و بخونین! اگه ندارین هم بخونین! شاید. . .
This entire review has been hidden because of spoilers.