عنوان: کنیز سفید؛ نویسنده: منوچهر دبیرمنش؛ مشخصات نشر: تهران، دبیر، 1386، در 932 ص، شابک:9789642621217؛ عنوان روی جلد: کنیز سفید: داستان بهت آور ربوده شدن یک دختر ایرانی
کتابی به شدت اغراق امیزو دور از واقعیت و منطق،داستان به عبارتی درخیلی از جاها به بسیاری از سوالات خواننده پاسخ نداد و خواننده رو در بهت سرنوشت شخصیتهای کتاب باقی گذاشت که مهم ترین ضعف کتاب در نظر من جلوه کرد،عواطف عطیه درنیمی ازکتاب به شدت شور انگیز نسبت به جزئی ترین مسائل و در مهم ترین مواقع عادی ترین و مورد انتظار ترین عواطف و رفتار رو ازخود بروز نمیداد، نویسنده سعی در قانع کردن خواننده در واقعی بودن هراتفاقی که به عبارتی یک فانتزی ظاهر میشد درهر بخش از متن کتاب داشت که همین اضافه گویی ها هم باعث میشد خواننده دلزده از خوانش بشه و مهم ترین مورد فراموشی نویسنده از صرف جزییاتی بود که خودش قید میکرد و در بخشهای دیگه کتاب برخلاف نوشتار ابتدای خود مطرح میکرد،به طور خلاصه هیچ چیز این کتاب من رو مجذوب خود نکرد
مسخره ترین کتابی بود که به عمرم خوندم.من هدیه گرفته بودم و یه جورایی مجبور شدم بخونمش.شما رو اگه حتی با اسلحه تهدید هم کردن این کتاب رو نخونید.وقت هدر دادن محضه.حیف زمانی که هدر دادم.
یه کتاب حجیم که تا اخرهاش حدودا خوندم ولی حس کردم این کتاب یه جورایی توهین به شعور منه و دیگه ادامهاش ندادم جالبه که نوشتن براساس واقعیت بیشتر شبیه توهم بود
این کتاب رو 15 سالم بود خوندم. برام یه تجربه ی جدید و عالی بود. برعکسِ شروعِ کلیشه ای داستان، اصلا نمیشد حدس زد آخرش چی میشه. تعداد شخصیت های داستان زیاده ولی هر کدوم به موقع وارد داستان میشن.
اینکه به زن مثل وسیله نگاه میشه، حقیقتیه ک در اون زمان در جامعه حاکم بوده؛ نه نگاهِ شخصی نویسنده.