دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.
Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University. - from Poetry Salzburg Review.
این اثر هم مثل اغلب کارهای شفیعی کدکنی (که در سال های اخیر منتشر شده) ویراستار نداره و بیشتر کشکوله تا کتاب. انگار که پای صحبت استاد نشستی و از هر دری صحبتی به میان میآید. این تشتت و مبالغههای خارج از طاقت ذغال سنگی را اگر بتوانی نا دیده بگیری؛ رگههایی از الماس ناب هم آن میان پیدا میشود (به ویژه در فصلهای نخستین) که میتواند نگاهت را نسبت به خیلی دانستهها از مسائل تاریخ ایران و اسلام دگرگون کند. کرامیه، قلندریه، صوفیه و جوانمردان و فتیان. اینجا به قلندر و تطورات معنایی کلمه و نقش و آداب و به ویژه جایگاه سیاسی و اجتماعی آنها اشارههای ارزشمند شده و بسی آموختنی است.
واژۀ رِند در دو مفهوم متفاوت به کار رفته است: در آثار عطار، رند، معنایی مثبت دارد و با صبغهای از معنویّت همراه است و در آثار بهاءِ ولد، این کلمه در پستترین حوزۀ مفهومی آن، یعنی در ردیف دُزد و چاقوکش تلقّی شده است (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۷: ۴۷-۴۸). چنانکه در دورهای، قلندر، به محلّی گفته میشده است که در آن اوباش و رُنود جمع بودهاند و به موسیقی گوش میسپردهاند (همان: ۴۴). کتاب «قلندریه در تاریخ»، اثر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پژوهشی دربارۀ آشنایی با قلندریه و مواجه شدن با برخی از زوایای تصوّف است. قلندریه از مذهبِ روحیِ ملامتیّه سرچشمه گرفته است (همان: ۲۸) و صبغهای از تصوّف دارد (همان: ۲۳). جنبش قلندریه یک جنبش چندساحتی است. از مزدکگرایی و آیینهای ایرانی کهن گرفته تا راه و رسم جوانمردی و عیّاری، تا عناصری از آیینهای خرّمدینان تا اندیشههای عرفان اسلامی. تصویری متناقض از مردمی که از یکسو با ثروتهای بزرگ و تعدّد زوجات و نظام بردهداری و قتل مخالفاند و از سوی دیگر و در دورانی دیگر، جز دریوزه و گدایی، از ایشان چیزی دیده نمیشود (همان: ۱۳-۱۷).
قلندریه در ابتدا موی سر و ریش و ابروان خود را میتراشیدند و در ادامه و به مرور زمان موی سر و ریش خود را بلند گذاشتند. آلتِ رجولیّت خود را در حلقهای آهنین میگرفتهاند تا از شهوات خود را محفوظ نگه دارند (همان: ۲۲۵). از مادّۀ مخدّری چون حشیش و سبزک استفاده میکردند که در اوایل قرن هفتم هجری بهوسیلۀ قلندریه و دراویش حیدری در سراسر جهان اسلام پراکنده شده است. برگ سبز در ضربالمثلِ برگ سبزیست تحفه درویش، کنایه از حشیش است (همان: ۲۸۲-۳۴۱). مادّهای که از آن به اسرار نیز یاد کردهاند و یحیی سیبک نیشابوری در دیوانی به نام اسراری بدان پرداخته است و محمدرضا شفیعی کدکنی متن کامل آن را در پایان همین کتاب آورده است (همان: ۳۴۳). دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ضمن مقایسهای اجمالی نسبت به تکفیرهای صورت گرفته در جهان، متذکر شده است که تکفیر در جامعۀ غربی با تکفیر در جهان اسلام بسیار متفاوت است؛چراکه وقتی نویسنده و فیلسوف نامدار آلمانی، فریدریش نیچه، گفت: خدا مُرده است، آنقدرها آشوبِ وامصیبتا برنخاست که در مشرق اسلامی یک نفر مسلمان از یک مذهب فقهی بهسوی یک مذهب فقهی دیگر عدول کرد. ببین تفاوت رَه از کجاست تا به کجا (همان: ۱۷)؟
شفیعی کدکنی در ادامه، ضمن اینکه رسالۀ قُشَیریه، تألیف عبدالکریم بن هوازن قُشَیری (۳۷۶-۴۶۵) را یکی از منظمترین کتابها و مراجع درجه اوّلی معرفی میکند که در قلمرو تصوّف نگاشته شده است، مینویسد:
بر اساس کتاب قشیری هفتادوهفت نفر از نودوسه تن از بزرگان اهل تصوّف، یعنی حدود هشتاد درصد آنان از جغرافیای ایران میباشند. در میان ایرانیان نیز بیشترین سهم در حدود پنجاهوپنج درصد خراسانیان هستند و از خطۀ خراسان نیز بیشتر آن، یعنی دوازده تن، از حدود سی تن، اهل نیشابورند (همان: ۶۹-۷۳). دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در پایان کتاب نیز با اذعان به اینکه در اندیشه و رفتار قلندریان میل به عقاید ایرانی کهن بسیار دیده میشود (همان: ۶۶)، میآورد:
بُردن سگ به مسجد و محترم داشتن سگ یک سنّت ایرانی است. سگ در ایران قبل از اسلام بسیار عزیز و گرامی بوده است و بعضی مستشرقین عقیده دارند که اصرار فقها در دورههای بعد بر نجاست کلب نوعی لجبازی نژاد سامی [قوم عرب] است در برابر خوی و خصلتهای ایرانی وگرنه در قرآن و حدیث هم تصریحی به نجاست کلب نشده است و در فقه امام مالک هم سگ نجس نیست (همان: ۶۶). منبع:
_ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ۱۳۸۷، قلندریه در تاریخ، تهران، سخن.
جماعتی که موی سر و ابروی خود را میتراشیدند، حلقه در گوش میکردند، جولقی بهجای خرقه بر تن داشتند و پا برهنه بودند و جای خانقاه و مسجد، به لنگرها و قلندرها و تکیهها میرفتند و به استعمال حشیش شهره بودند و تصویرشان بین نمونهای عالی از مرد راه عرفان نزد شعرایی نظیر حافظ و مولوی و مظهری پست از اباحهگری و بیقید و آدابی نزد دیگران در نوسان بود
شفیعی کدکنی در این کتاب میخواهد نشان بدهد جریاناتی مثل تصوف، ملامتیه، قلندریه، عیاری، جوانمردی و فتوت که مناسکش کماکان بین پهلوانان زورخانهها جاری ست، همه و همه رگههای ایرانی دارد و یکجورایی ظهور مجدد فرهنگ و دین ایران قبل از اسلام است و در این میان قلندریه که بیشترین حجم نافرمانی از شریعت حاکم را دارد و بنا بر قاعده بدنامترین است، از قضا ایرانیترین است. چه از لحاظ اعتقادات چه حتی سر و وضع. البته قابل ذکر است کسانی مثل حلاج که صوفی بودهاند و شهید هم شدهاند از اعتقادات قلندری و جوانمردی و ایرانی بیبهره نیستند و بعضی محققان دلیل کشته شدن آنها را سیاسی میدانند و این نشان میدهد این تصویر آدمهای بی سر و پا و علاف یا صرفا عارف که در اکثر کتب تاریخی به دست مخالفانشان نقل شده، کاملا منطبق بر واقعیت نیست و این آیینهای ایرانی سمت و سوی سیاسی اجتماعی هم داشتهاند همانطور که بعدها همین آیین قلندریه، در دولت صفویه رنگ تند شیعی پیدا میکند .
نکتهی جالب این کتاب گمانی دربارهی آن نقطهی عطف تاریخ ایران و حملهی مغول است که گویا دقیقا مصادف است با گسترش جریان قلندریه و همچنین رواج استعمال حشیش که گویا نقش قلندریه در آن زیاد بوده. از نظر شفیعی کدکنی این تغییرات تناسب دارد با آن تمایل بیشترِ به درونگرایی در ادبیات و فرهنگ ایران بعد از حملهی مغول، که همه بر سر آن اتفاق دارند. از نظر کدکنی، جریان ایرانیمسلک قلندریه چند قرن قبل از حملهی مفول هم حضور سرّی داشته ولی بعد از حمله مغول و ضعف قدرت حاکم، امکان ظهور پیدا کرده و البته سقوط و ابتذال