نويسنده نگاه تحسين آميزي به هما كه با گيلاسش بازي مي كند، مي اندازد و مي گويد: «هوم، كه اين طور! پس شما هم دچار ملال هستيد؟» و اضافه مي كند: «پيشنهاد مي كنم، البته بهتان برنخورد، براي اين كه از ملال در بيابيد اين بار سر هما بازي كنيد.» «ما مدت هاست سر هما بازي مي كنيم جناب نويسنده! عجيب است كه شما اين را نمي دانيد؟» صابري با شيطنت دنباله حرف دوستش را مي گيرد: «فكر مي كنم جناب نويسنده ما از هما خوششان آمده است. اين طور نيست آقاي ي ي آ...»
ابتدای قصه عالیه هم از لحاظ فرم و روایت و هم از لحاظ مضمون و کشش حتی با ماجرا های اداره هم مشکل ندارم مشکل من از کل کل های زن و شوهری آغاز شد حیف از شروع به آن خوبی کتاب باید با موضوع فقدان تخیل بیشتر سر و کله میزد اون دوربین همه جا حاضر هم روی مخ بود اما کتاب قابل احترامیه تکه انتخابی من از کتاب
قمار کنندگان هما را به نویسنده آوانس میدهند. نویسنده که در قمار تخیلش را باخته با اشتیاق تخیلش را میدهد و هما را برمی دارد میخواهد او را ببوسد که میبیند هما نیست