Bahman BahmanAuthor 3 books245 followersFollowFollowApril 5, 2019دیگه این قوزک پام یاریِ رفتن ندارهلبای خشکیده م حرفی واسه گفتن ندارهچشای همیشه گریون آخه شستن ندارهتن سردم دیگه جایی برا خفتن ندارهدیگه این قوزک پام یاری رفتن ندارهلبای خشکیده م حرفی واسه گفتن ندارهدیگه این قوزک پام یاریِ رفتن ندارهلبای خشکیده م حرفی واسه گفتن ندارهچشای همیشه گریون آخه شستن ندارهتن سردم دیگه جایی برا خفتن ندارهدیگه این قوزک پام یاری رفتن ندارهلبای خشکیده م حرفی واسه گفتن ندارهمی خوام از دست تو از پنجره فریاد بکشمطعم بی تو بودنُ از لب سردت بچشمنطفه ی باز دیدنت رو توی سینه م بکُشممثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشمدیگه این قوزک پام یاری رفتن ندارهلبای خشکیده م حرفی واسه گفتن ندارهبذار من تنها باشم می خوام که تنها بمیرمبرم و گوشه ی تنهایی و غربت بگیرممن یه عمریست که اسیرم زیر زنجیرغمتدست و پام غرقِ به خون شد دیگه بسه موندنتدیگه این قوزک پام یاری رفتن ندارهلبای خشکیدم م حرفی واسه گفتن نداره