یک کتاب خوب واسه مطالعهی فشردهی تاریخ مبارزاتِ سیاسی و جنبشهای آزادیخواهانهی تاریخ ایران و اروپای قرون 18 و 19. نویسنده مشخصه که روی اینکتاب خیلی زحمت کشیده و نتیجهی کارش هم کتابی شده که بعد از 30سال هنوز خونده میشه و مفید و آموزندهس. ولی کارش یه ایراد داره اونم اینکه کتاب رو بیطرفانه و اُبژکتیف ننوشته، یعنی براساس جهانبینی و دگمهای ئیدهئولوژیکِ خودش تمام رخدادهای شرق و غرب رو ارزیابی کرده، بهویژه در مقایسهی سوسیالیسم و نحلههای فکریِ مارکسیسم با جنبشهای لیبرال و متفکرینی مث جان استوارت میل؛ و همینطور در قضاوت بین مارکسیسم و آنارشیسم (ضمن اینکه آنارشیسم و نهیلیسم رو خوب توضیح نداده و جای خالی یکفصل مفصّل در تبیین مارکسیسم هم خالییه). عجیبترین بخش کتاب امّا، فصل «باب» هستش. نویسنده که جابهجا بهمورّخین دیگه بابتِ بیتوجّهی به «سیر تکاملی تاریخ» حمله میکنه، خودش دچار خشکاندیشی در چارچوب تنگِ اینتحلیل تاریخی و طبقاتی میشه و بهجای انطباق تحلیل با واقعیّتِ تاریخی، مسیر عکس رو طی میکنه و ناچار میشه دنبالِ رنسانس فرهنگی ایران بگرده (اونهم درحالیکه مناسباتِ فئودالی هنوز در جامعهی ما عمیقاً حاکمه) و ناگزیر چیزی بهتر از فرقهی بابیّه (بهتر بگیم: شعبهی ازلیّه) واسه منظورش پیدا نمیکنه و درحالیکه خودش به پرتوپلا بودنِ عقاید و مبانی بابیّت و ریشههای شیخی اون اعتراف میکنه، باز حاضر نمیشه از اشتباهش دل بکنه. با تمام ایناوصاف، اینکتاب همچنان یکیاز منابع خوب و خوندنی واسه آشنایی با تاریخ جنبشهای سیاسی ایران محسوب میشه