وقتی درباره تاریخ مطالعه می کنم جزئیات برایم مهمتر از کلیاتی است که مدام تکرار می شوند در جزئیات چیزهایی گفته و یافته می شوند که حتی ممکن است روایت کلی رسمی را زیر سوال ببرند و دیدگاه تازه ای پیش روی انسان قرار دهند از جمله مقاطع مهم تاریخ ایران مقطع انقلاب سال 57 است که معمولا از تریبون های رسمی روایتی کلی و تکراری از آن ارائه می شود و راه بردن به بطن وقایع را ناممکن می کنند وقتی گفته می شد پس از 22 بهمن تعدادی از سران رژیم شاه دستگیر شدند و تعدادی فرار کردند بدون این که از فرار کردن آنها خوشحال یا ناراحت باشم همیشه برایم این سوال مطرح بود که چطور بعضی توانستند فرار کنند چه اتفاقاتی حین فرار برای آنها رخ داد پس از فرار چه کردند کجا پنهان شدند و چگونه از مرز کشور خارج شدند در فضایی که کوچکترین انتساب به دربار یا ساواک یا حتی نهادهایی معمولی و غیر سیاسی مثل شهرداری یا وزارت بهداشت می توانست خاندان یک نفر را بر باد دهد چطور برخی توانستند رخت از مهلکه بیرون ببرند و به خیل فراریان خارج از کشور بپیوندند و سالیان سال زندگی بادغدغه یا بی دغدغه ای داشته باشند اصلا زندگیشان بعد از فرار بادغدغه بود یا بی دغدغه و خیلی سوالات دیگر که باید وارد جزئیات شد تا به پاسخ آنها دست یافت چنان که گفته شد از روایات رسمی و کتاب های معظم تاریخ نمی توان انتظاربرآورده شدن این توقع را داشت راهکار، مراجعه به خاطرات اشخاص است و روایات غیررسمی که هر چند ممکن است همراه با جانبداری، غیرمسئولانه، غیرمستند و یک طرفه روایت شوند اما می توانند گاه گاه نوری در میان سایه های محو بتابانند و پشت زمینه را برایمان روشن تر بنمایند این کتاب از جمله همان روایت هاست درباره واقعی و مستند بودن وقایع تاریخی آن اظهار نظری نمی توانم بکنم اما روایت تلخ و شیرینی که از یک انقلاب یک دگرگونی و یک زیر و رو شدن که تقریبا همه افراد یک ملت را تحت تاثیر خود قرار داد وحالا فقط با محوریت یک شخص که می توانسته شخص تاثیرگذاری باشد روایت می شود برایم جالب بود پیش از این در کتاب های دیگرجسته و گریخته به چنین روایت هایی برخورده بودم از جمله آثار مسعود بهنود و عباس میلانی و چند نفر دیگر پیشنهاد می کنم این روایت را هم از دست ندهید