دوستانِ گرانقدر، در آغاز باید بگویم که احتمالاً نویسنده ای به نامِ «رودلف ژایگر» وجودِ خارجی نداشته و ندارد... و این خزعبلات و چرت و پرت ها نوشتهٔ عربپرستانِ بی خرد و تحریفگر میباشد در این چرت و پرت نامه بارها و بارها از دانشِ پزشکیِ «علی بن ابی طالبِ تازی»، سخن رفته است عزیزانم، اگر «علی» دانشِ پزشکی داشت، همسرش «فاطمه» هفته ها از رحم و آلت تناسلیش چرک و خون، بیرون نمی آمد و از درد زمین را گاز نمیگرفت... فاطمه به اندازه ای رحم و بدنش عفونت داشت و چرک کرده بود که بچه های ده ساله همچون اسماعیل، لباسِ چرکی او را عوض میکردند و بویِ کثافت و عفونت، خانه را برداشته بود و علی به خانه نمیرفت... فاطمه در تنهایی روزها درد کشید و پس از تحملِ دردِ بسیارِ از دنیا رفت اگر علی این تازیِ بی دانش، دانشِ پزشکی داشت، «محمّد» پیامبر او، از دردی که داشت، سرش را در کوچه به رویِ زمین نمیکشید... اگر علی دانش داشت میفهمید که محمد علاوه بر خوردنِ گوشتِ مسموم، آب آلودهِ به مدفوعِ شتر را نوشیده و در حالِ مرگ است اگر علی دانش داشت، هیچگاه دست به شمشیر نمیبرد و سرِ انسانهایِ بی گناه را قطع نمیکرد اگر «علیِ تازی» خرد و دانش داشت، «محمّد» بارها به «سلمانِ فارسی» اصرار و خواهش نمیکرد که تو را بخدا به علی سوادِ خواندن و نوشتن بیاموز که این علی آبرویِ من را برده است اگر علی دانش داشت، دستور به سوزاندنِ کتابهایِ اهلِ دانش و کتبِ ایرانیانِ اندیشمند در خراسان و خوزستان و ری و بغداد را صادر نمیکرد در این کتاب آمده «علی» گفته است که: نقره را در آب بیاندازید و شفا بخش است.. و پزشکانِ "گندی شاپور" فهمیده اند که «علی» راست گفته و نقره خاصیت ضدِ عفونی کنندگی دارد!!... و پزشکان "گندی شاپور" سوالاتِ پزشکی خود را از این تازیِ بیابانی میپرسیدند... شما ببینید چرت و پرت گفتن را تا به کجا رسانده اند این بی شرم هایِ کثیف عزیزانِ من و دوستانِ خردگرا، این تازی هایِ بیابانی و بیشعور، اصلاً تفاوت طلا و نقره را نمیدانستند... در تمامِ کتبِ تاریخی آمده است که زمانی که از ایران غنیمت میبردند، این احمق ها چندین طلا را با یک نقره تعویض میکردند و میگفتند آن که سفیدتر است، قشنگ تر و بهتر است.. و بر سرِ تصاحب نقره به رویِ هم شمشیر میکشیدند تا طلا به آنها نرسد... و به جایِ طلا، نقره را به غنیمت ببرند این بیابانی ها نقره نمیدانستند چیست، چه برسد به اینکه خاصیتِ نقره را بدانند تمامِ پزشکانِ نامی، چه ایرانی و چه مصری و چه یونانی، هرآنکه در گندی شاپور مشغول به کار و یا آموزش بود، با ورودِ این وحشی هایِ بیابانی، یا کشته شدند و یا از ایران گریختند... کدام پزشک در گندی شاپور مانده بود که از نظریاتِ این علیِ شمشیر به دستِ و کوتوله قامت و خونریز، بهره مند شود!!!؟ مگر این بیابانی ها گندی شاپوری باقی گذاشتند؟!!؟ دوستانِ خردگرا، بدانید که این بیابانی ها، از کودکی آموزش دیده اند، تا همیشه شمشیری به دست داشته باشند. استدلال یک تازیِ مسلمان همچون علی، برایِ تعریفِ هویتِ مکتبش، بریدنِ سر و دستِ انسانها میباشد، نه خوراندنِ مطلبی و دانشی به سرِ انسانها و گذاردنِ قلم به دستِ آنها.... علی نمیگوید قلمهایتان را بتراشید و بی اندیشید و بنویسید، بلکه میگوید شمشیرهایتان را هر روز تیزتر از روزِ قبل کرده و در مُشت بفشارید.. بعد از چنین موجودی انتظارِ دانش دارید!؟ بارها گفته ام که هیچ شمشیر و خنجری برایِ نوازشِ جانِ انسانها تراشیده نمیشود.. کمری که خنجری به خویش می آویزد، جز به دریدنِ قلبِ انسانها نمی اندیشد و کاری به دانش و انسانیت نخواهد داشت خلاصه آنکه تُف به رویِ این موجوداتِ تحریف کننده و بیخرد، که اینچنین بی شرمانه، از یک بیابانیِ شمشیر کش و خونریز و بیسواد، یک دانشمند ساخته اند... اگر علیِ تازی، بلا نسبت، دانشمند بوده است، پس «محمد بن زکریایِ رازی» بزرگوار و خردمند چیست؟ .. پس «خیام» چیست!؟ درود بر دانشمندان و پزشکانِ بزرگ تاریخِ این سرزمین، همچون «برزویه» بزرگ و «محمّد پسر زکریا»... یادشان گرامی باد عزیزان و نورِ چشمانم، هر مکتبی که در پشتِ خویش، شمشیری را پنهان کرده است، هیچگاه مجالی برایِ اندیشیدن و دانش، فهم نخواهدکرد --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برایِ شما فرزندانِ خردگرایِ ایران زمین، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
کتاب در ۲۷۱ صفحه به زندگی امیرالمومنین از زمان خلیفه دوم تا شهادت میپردازه بخش های مختلف کتاب عموما یکدستی ندارند و بعضی قستمها طویل و باقی خیلی مختصر نوشته شده ماجراهای مهم اون دوران نظیر قتل عمر ابن الخطاب ، قتل عثمان، خلافت امام علی، شیوه حکومت ایشون و جنگ صفین و ماجرای حکمیت و در نهایت شهادت ایشون توسط یکی از خوارج در کتاب ذکر شده
"God of Knowledge and Sword" by rodolf Juiger (my own translation of the title and the author's name). This book was originally written by a german researcher. Its about various aspects of the personality and characteristics of the ALI (the successor of prophet Mohammad ). The writer (as well as the reader of the book) are astonished by the broadness and deepness of ALI's knowledge in different fields of science. Many examples are given in the book, including various letters send from Jundi Shapour University (established in Sasanian era in Persia) asking him about various medical properties of metals for medical treatment. Also other aspects of ALI's personality are also discussed. I don't know the accurate translation of the title of this book.
رودولف ژایگر آلمانی در این کتاب (خداوند علم و شمشیر) به شرح زندگانی امام علی پرداخته و در فصل اول کتاب به شرح اسیران ایرانی پرداخته که تحت سرپرستی امام علی قرار میگیرند و نویسنده گفته که امام علی به زبان پهلوی مسلط بوده و به همین دلیل شخصا با اسیران خانواده یزدگرد سوم که چهل و پنج زن و کودک بودند، صحبت میکنه و در فصول بعدی یکی از علل رفتن امام حسین به ایران رو نفوذ شهربانو دختر یزدگرد سوم _که همسر امام حسین شده بود_ در بین روسای ایرانیان دونسته که قصد داشته امام حسین رو والی یا پادشاه کشور ایران کنه به همین خاطر یزید بن معاویه جلوی امام حسین رو میگیره و مانع از رفتن ایشون به ایران میشه تا بعدها به قدرت رسیدن امام حسین در ایران به زیانش تموم نشه.!
و گفته که در زمان خلافت خلیفه دوم عمر بن خطاب، رابطه بسیار خوبی بین این دو جاری بوده تا جایی که عمر بن خطاب از امام علی دخترشون رو که ام کلثوم نام داشته و فرزند فاطمه بودن و نوه پیغمبر اسلام محسوب میشده، خواستگاری کرد و امام علی نیز با این خواستگاری موافقت کرد و ام کلثوم همسر عمر بن خطاب شد. و از سویی خواهر عمربن خطاب هم به نام «حفصه» همسر پیامبر اسلام بوده و به نوعی خلفای راشدین فامیل هم محسوب میشدن در صفحات اولیه کتاب حرف از دو سردار ایرانی به نامهای «فیروزان» و «مهران رازی» میشه که قصد داشتند با یک سپاه صد یا دویست هزار نفری به عربستان هجوم ببرن و تا حدودی هم در این راه موفق شده بودن ولی با سپردن فرماندهی سپاه مسلمانان به امام علی، توسط عمربن خطاب، لشکرکشی ایرانیان با درایت امام علی با شکست مواجه میشه و هر دو سردار ایرانی در این جنگ که معروف به جنگ «جلولا بوده» کشته میشن. طبق معمول اغراقهایی در این کتاب صورت گرفته که از گفتنش پرهیز میکنم ولی در کل نکات تازه و جالبی در این کتاب خوندم که برام تازگی داشت. فکر میکنم چاپ مجدد این کتاب در ایران ممنوع شده نکته قابل توجه قیمت کتابِ که پشت جلد درج شده دویست و پنجاه ریال :) در دهه شصت و هفتاد هر کتابی که چاپ میشد با تیراژ سه تا پنج هزار در چاپ اول بود و کتابخوانی رونق خوبی داشت و مطالبی در اون کتابها نوشته و یا ترجمه میشد که الان غیر ممکن چنین مطالبی مجوز بگیره ولی متاسفانه الان تیراژ کتابها به ۲۵۰ نسخه رسیده! به نظر شما دلیل این افت چیه؟! ۱:فرهنگسازی کم یا نادرست؟! ۲: وضع معیشتی مردم؟ ۳: گران شدن کتابها؟ ۴:موضوعات نه چندان جالب و کلیشههایی!؟ ۵: فضای مجازی و روی آوردن به شبکههای مجازی مخصوصا اینستاگرام؟
میتونه کتاب خوبی باشه ولی شاهکاری مثل سینوهه نیست داستان روایی هست و استاد ذبیحالله منصوری از دانش و آگاهی خود استفاده کرده اگه به عنوان یه کتاب داستانی نگاه کنیم جذابه ولی برای تحقیق درباره زندگی امام علی نه چون داستان ناگهان از جایی به جای دیگه حرکت میکنه من احساس میکنم نویسنده ای به اسم رودلف ژایگر وجود نداره و از فامیل گایگر استفاده کرده همه اینها ساخته ذهن زیبا استاد منصوری هست سعی کنید با عنوان مقاله بخونید
یک کتاب جعلی و تخیلی، از نویسنده ای که تخیلات خودش رو به اسم نویسنده هایی غربی که وجود خارجی ندارن منتشر میکرده. در واقع محتویات این کتاب بیشتر در جهت تخریب شخصیت امیرمومنان علی علیه السلام نوشته شده، اما متاسفانه برخی از روی ساده لوحی و زودباوری این مطالب رو باور کرده بهش استناد میکنن و بهانه دست دشمنان تشیع میدن !!!
برخلاف نظر دوستان، این کتاب در سال 1398 توسط انتشارات مجید تجدید چاپ شده. باید توجه داشته باشیم که این کتاب را یک عرب یا حتی یک مسلمان ننوشته و با دیدی غیر متصبانه کتاب را مطالعه کنیم.