سروناز روحی با اسم مستعار خورشید.ر متولد 18 اردیبهشت 1371 در تهران، تک فرزند خانواده و نیز متاهل میباشد. تحصیلات سروناز در مقطع کارشناسی ارشد شیمی بوده و در حال حاضر کارمند و نویسنده است. او نویسندگی را از سال 1389 در سایت نودهشتیا با رمان همه هستی من آغاز کرد. سروناز تا اکنون بیش از 20 اثر مختلف بهصورت چاپی، الکترونیک و رایگان منتشر کرده است.
داستان زنی که عاشق بود، آزاد بود، تابوشکن بود، اما جامعه سنتی و مردسالار تاب نمی آورد آزادگی او را... پس جانش ستاندند! داستان مردی که عاشق بود، عشقی که از نگاه جامعه متعارف نبود اما او اهمیت نمی داد... پس وصله به او چسباندند! داستان دختری جوان که رشد کرد، شجاع شد، قوی شد، جنگید و خورشید حق را از پشت ابرهای دروغ بیرون کشید! داستان پسری که شکسته بود، بی کس بود، مظلوم بود، اما ایستاد تا پایان. تا آنگاه که چاوچاو یاری خواهش را بر سینه دخترکی که تنها پناهش شده بود، زمزمه کند!
همیشه کارهای سروناز برام خاص بوده و هست. سالیان ساله که همراهشم. سوژه هاش، شخصیتاش، نوع قلمش که یه فاز مالیخولیایی عمیق درش نهفته س، همش باب سلیقه منه. چاوچاو به عنوان تازه ترین اثرش، تموم معیارهایی رو که از سروناز انتظار می ره، داراست. سوژه بکر، تعلیق و هیجان، رازآلود بودن داستان، شخصیت های منحصر به فرد، و پایان منطقی. آلا هم مثل نیاز، سوفی، بتی، آرمیتا و تک به تک دخترای سروناز، زنی قوی بود که خودش رو ساخت و رشد کرد و من به عنوان یک مرد، از سروناز بابت خلق چنین کرکترهای زنی ممنونم. بها اما برخلاف دیگر پسرای سروناز، واقعا مظلوم بود. مظلوم ترین کرکتری که سروناز تا به امروز خلق کرده و قلب خواننده برای تنهاییا و غمش مچاله می شه. اما جدای از بها و آلا، می خوام از هنگامه بگم. هنگامه ای که حتی می شه گفت شخصیت اصلی زن داستان، نه آلا که اون بود! زنی قدرتمند، زیبا، باهوش و آزاد که حضورش در سطر به سطر داستان حس می شد. زنی که پیروز بود و در نهایت هم پیروز شد، حتی با تموم اتفاقاتی که افتاد.
از خوندنش لذت بردم. از آزادگی هنگامه لذت بردم. از عشق آرش لذت بردم. از رشد آلا لذت بردم. از مظلومیت بها لذت بردم. و از عشق زیبای میون آلا و بها، من هم احساس عاشقی کردم.
خیلی دوسش دارم یک سوم ابتدایی داستان یکم کند پیش رفت اما کم کم که شخصیتا و موقعیتا و نسبتا به خواننده شناس شدن اون معماعه و هیجانِ بیشتر خودشو نشون داد و ذهن منو درگیر کرد. شخصیت پردازی رمان واقعا خوب بود،شخصیت هایی واقعی و خاکستری. سیر تکامل شخصیت آلا رو خیلیییی دوست داشتم و انگار منم پا به پای آلا پا پخته تر میشدم و کاربلدتر. یکی از کارهای ایرانی بود که واقعا برام هیجان داشت و معمای داستان لوس و بی مزه نبود. عاشقانه ی داستان واقعا قشنگ بود به اندازه و واقعی. درنهایت هروقت که برم چیتگر حضور آلا و بها رو حس میکنم😍 کلی حرف دارم در ارتباط با چاو چاو قشنگم اما تا همین جا کافیه!
آخ که چقدر دوسش داشتم D: از پلات داستان بگیر تاااا شخصیت هاش و معمای داستان💔🥹 یکی از ویژگی هایی که از این رمان دوست داشتم نشون دادن استقلال شخصیت های اصلی بود و بخشش....آخ از بخشش نمیتونم دیگه هیچ کلمه ای بگم یعنی از توانایی من خارجِ ... باید از بچه های ریویو نویس قوی که این رمان رو خوندن خواهش کنم بنویسن از زیبایی این داستان فقط یهه چیز بگم و برم :) خطاب به کسایی که نخوندن: یه داستان زیبا رو از دست میدی !!! این نویسنده قرارِ تو رو یک جوری ببره تو داستان که همراه تک تک شخصیت ها زندگی کنی و نفس بکشی💓
همین الآن یعنی ساعت ۲۲:۲۶ بیستوچهارم فروردین ۴۰۲ تمومش کردم، خیلی چسبید. نمیدونم از چی بنویسم؛ از آلایی که ذره ذره رشدشو، پختهتر شدنشو حس کردم یا از بهای مظلومم که ذره ذره سختی کشید و باز سرپا موند؟ یا از هنگامهای که حیف بود برا زیرخاک بودن؟ یا از آرش؟ عاشقونههاش بهجا بود، معماییهاش بهجا، انگیزشیهاش بهجا؛ دوسش داشتم. البته که اولاش خیلی کند بود اما از یهجایی به بعد نشد یه لحظه از داستان جدا شم، یا داشتم میخوندم یا داشتم بهش فکر میکردم. مرسی سروناز، مرسی.
فعلا بیشتر از این نمیتونم درموردش حرف بزنم، باید یکم هضمش کنم 🥲❤️
#نقد_چاوچاو #سروناز_روحی #رمان_عاشقانه مشخصات رمان تعداد صفحات: ۲۴۸۴ سال انتشار: ۱۴۰۲ ژانر: عاشقانه-اجتماعی پایانبندی: شاد ایده و داستان ایدهی رمان «چاوچاو» واقعاً بکر و جذابه! داستان دربارهی مردی عاشقه که عشقش از نظر جامعه غیرمتعارفه، اما اون به حرف مردم اهمیتی نمیده و بهایش رو میپردازه. آلا، شخصیت اصلی زن، دختری قویه که با شجاعت و رشدش، حقیقت رو از پشت ابرهای دروغ بیرون میکشه. بها، شخصیت مرد داستان، به شدت مظلوم و تنهاست و قلب آدم رو مچاله میکنه. از نظر من، سوژهی داستان تازه و گیراست، اما گاهی کشدار شدن برخی صحنهها، مثل ماجراهای عموها که برای جلوگیری از پیشرفت بها طراحی شده، کمی حوصلهسربر میشه. اگر این بخشها فشردهتر بود، رمان جذابتر میشد. فضاسازی و قلم فضاسازی رمان متوسط رو به بالاست. سروناز روحی مثل همیشه با قلم مالیخولیایی و عمیقش، حس و حال داستان رو خوب منتقل میکنه، اما گاهی دیالوگها زیادی کتابی و شعاری میشن که باعث میشه نتونی کامل باهاشون ارتباط برقراری کنی. مونولوگها اما قوی و تاثیرگذارن و به خوبی حس شخصیتها رو منتقل میکنن. کشش و داستانسرایی بزرگترین ضعف رمان، شروع کُنده! تا صفحهی ۲۰۰ تقریباً هیچ اتفاق خاصی نمیافته و حسابی خستهکنندهست. بارها خواستم کتاب رو بذارم کنار، اما از جایی که داستان به کارخانه میرسه، یهو مثل یه بمب منفجر میشه! از اونجا به بعد، هیجان و تعلیق داستان جوری پیش میره که نمیتونی کتاب رو زمین بذاری. داستانسرایی سروناز روحی توی این بخشها واقعاً درخشانه و نشون میده چرا طرفدارای زیادی داره. شخصیتپردازی و باورپذیری آلا، مثل بقیه زنهای داستانهای سروناز شخصیتی قویه که خودش رو میسازه و رشد میکنه. رفتار عاقلانه و مستقلش قابل تحسینه، اما گاهی تصمیمهاش عجیب به نظر میرسه. مثلاً توی این رمان و «گرایلی»، سیگار کشیدن و مشروب خوردن به عنوان نماد آزادی و روشنفکری زنها نشون داده شده که به نظرم کمی کلیشهای و غیرضروریه. بها، شخصیت مرد داستان، مظلومترین کاراکتریه که سروناز تا حالا خلق کرده. تنهایی و غمش خیلی ملموسه و قلب خواننده رو میلرزونه: «بها واقعاً مظلوم بود و قلبم براش مچاله شد». اما یه نکتهی تکراری توی رمانهای سروناز، زیبایی بیش از حد شخصیتهاست! آلا و بها هم مثل خیلی از کاراکترهای دیگهی سروناز، بیش از حد زیبا توصیف شدن. توی دنیای واقعی چند درصد آدما اینقدر خاص و جذابن؟ این موضوع باعث میشه باورپذیری داستان گاهی کم بشه. خانواده و فرهنگ ایرانی یکی از نقاط قوت رمان، نقش پررنگ خانوادهست که حس و حال ایرانی داستان رو پررنگ میکنه. روابط خانوادگی و چالشهاشون خوب به تصویر کشیده شده و باعث میشه خواننده ایرانی بتونه باهاش ارتباط برقراره کنه. مشکلات فنی رمان نیاز به ویرایش جدی داره! غلطهای املایی زیادن و گاهی یه خط دوبار تکرار شده که حسابی توی ذوق میزنه. جمعبندی و پیشنهاد «چاوچاو» رمانی پر از احساس، هیجان و شخصیتهای قویه که با وجود شروع کندش، از یه جایی به بعد شما رو میخکوب میکنه. اگه عاشق رمانهای عاشقانه-اجتماعی با چاشنی تعلیق هستین، این کتاب پیشنهاد ویژهی من به شماست. فقط باید صبر کنین تا داستان جون بگیره!
با وجود ایدهی جذاب و شخصیتهای قوی، مشکلات ویرایشی و شروع کند کمی از امتیاز رمان کم میکنه. پیام خانم بزرگ به سروناز روحی سروناز عزیز، تو با قلم جادوییت دوباره یه داستان پر از احساس و هیجان خلق کردی که قلبمون رو لرزوند. آلا و بها برای من مثل دو تا دوست واقعی شدن که دلم نمیخواست داستانشون تموم بشه. فقط کاش یه کم به حاشیهها کمتر میپرداختی و غلطهای املایی رو برطرف میکردی تا رمانت بینقص بشه. منتظر کارهای بعدیات هستیم که بازم ما رو غافلگیر کنی! با آرزوی موفقیت، از طرف خانم بزرگ #رمان_پیشنهادی_خانم_بزرگ