Jump to ratings and reviews
Rate this book

تنهائيت را به دوش من بگذار

Rate this book
برايت چه مي توانم كرد
تنهائيت را به دوش من بگذار
1 person is currently reading
2 people want to read

About the author

احمد حیدربیگی

3 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (58%)
4 stars
4 (33%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (8%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Mahsa Peykani.
45 reviews24 followers
September 25, 2023
او نیل را شکافت
او اژدها نکرد عصا را،
جوانه کرد
گسترد سایه به صحرا و شاخه را،
سرشار لانه کرد
Profile Image for طیبه تیموری.
146 reviews
July 11, 2015
خاطرات خوب مثل تكه هاي آفتاب هستند، هرجا كه راه را گم كني به دادت مي رسند. خاطرات خوب آقاي حيدربيگي هم هميشه چنان نزديك و دلچسب روشنايي ام مي بخشد كه خيال گم شدن از سرم مي پرد. تصوري بسيار نزديك به واقعيت، پيرمردي سپيد موي كه از پشت عينك ته استكاني اش با چشمهاي مهربان چنان نگاه مي كرد كه انگار هزار پرنده بيقرار منتظر رهاشدن هستند. و من هم پرنده بيقراري بودم كه پريدن را از زبان او شنيدن دوست داشتم. اولين ديدار ما در "سپنج" با اولين شعري كه خواند
ساعتها را بگذار بخوابند
بيهوده زيستن را نياز به شمارش نيست
به همين سادگي با مثال نزديكي كه زد، به من فهماند كه كه چگونه مي توان از بطن همين زندگي هاي ساده و معمولي تنها با چاشني نگاهي عميق و متعهدانه مفهوم و واژه و معنا پيداكرد
حالا روزهاي زيادي است كه شعر تازه اي با دستخط زيباي ايشان دريافت نكرده ام و گلهاي سرخم را بر مزارش مي گذارم روزهاي زيادي كه هنوز در بهت نبودنش هستم و در چهره هاي عابران به دنبال ردي از سيماي مهربان آقاي حيدربيگي مي گردم. شايد همين نزديكي ها، شايد آن دورها خيلي فرقي ندارد مهم اين است كه تا دلتنگش مي شوم شعرهايش نجاتم مي دهند و گاهي اگر جرات شكستن بغض هايم را داشته باشم با انگشتهاي لرزان شماره منزلشان را بگيرم تا صداي مهربان ايران بانوي ايشان كمي آرامم كند
.
.
.
طيبه تيموري
ارديبهشت 88
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.