سالهاست در آنگاه پی نخ تسبیحی میگردیم که ما را چون دانههای جدا از هم، به یکدیگر نزدیک کند. مفاهیمی که ما را با یکدیگر همکلام و هموطن کند و عناصری که بین ما، حرف مشترک ایجاد کند. مانند «کافه»، «کانون» و «لالهزار» که پیونددهندهی گروههایی کوچک بود و یا مثل «پیکان»، «فوتبال» و «نفت» که خاطرهی جمعی گروهی بزرگتر. اما آنچه سوژههای متفاوت را به یکدیگر پیوند میدهد، زاویهی نگاهی است که به آنها داریم.
«باور به خودت» و «باور به سرزمین خودت» از آغاز، قطبنمای راه ما بود. ما مردمانی که فارغ از مذهب، قوم و عقاید متفاوتمان این سرزمین را دوست داریم و آبادی و آزادیاش آرزوی قلبی ماست، برای ساختن فردای آن نیازمندیم از گذشته و امروزش آگاه باشیم.
هر شمارهي «آنگاه» به سهم خویش میکوشد تا به بخشی از فرهنگ این سرزمین شناخت و آگاهی نسبی به وجود آورد. این شمارهي «آنگاه» سوژهای نامآشنا برای ما دارد. شاید ملموسترین سوژهي آنگاه، «فرش» باشد که در خانهی هرکدام از ما بوده و هست، آن را دیده و لمس کردهایم. راهرفتن و بزرگشدنمان روی آن اتفاق افتاده است. شبیه خانه، شبیه سرزمین، شبیه مادر که دوستش داریم اما از قصههایش کمتر میدانیم. این شمارهي «آنگاه» تلاشی است برای شناخت «فرش»؛ این زیبای ایرانی.
"دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا ننداختیم" ۴.۵ اگر ازم بپرسن به نظرت ایرانیترین و با اصالتترین هنر ایران چیه بی بروبرگرد میگم فرش. فرش برای ما فقط یه وسیلهی تزئینی یا کاربردی نیست، دنیای رنگ و نقش و تاریخه. یه هنر زندهاس در واقع جزء معدود المانهای ایرانیه که هنوز که هنوزه توی خونهی هممون پیدا میشه، چه ثروتمند باشیم چه فقیر. اصلا تصور خونههامون بدون فرش ایرانی ممکن نیست. هست؟ شمارهی ۱۶ از مجلهی آنگاه به این هنر زیبای ایرانی پرداخته و چقدر کار قوی و تمیزی از آب درومده. من آدم مجله خونی نبودم و نیستم این مجله رو هم صرفا به خاطر تعریفهای زیادی که شنیده بودم و عشقم به هنر فرشبافی خوندم و واقعا غافلگیرم کرد. هم از نظر کیفیت چاپ و طراحی، و هم از نظر محتوای عمیق و متنوع. پر از مقالهها، گفتوگوها، روایتها و عکسهایی بود که هر کدومش یه گره به فهم من از فرش اضافه کرد. از دانستنیهایی دربارهی تاریخ و فرهنگ فرش گرفته، تا مصاحبههایی با چهرههای سرشناس فرش ایران مثل سیروس پرهام، پرویز تناولی، شیرین صوراسرافیل و رسام عربزاده (نیمای فرش ایران)، تا تحلیل تاثیر و جایگاه فرش در سینما، ادبیات و حتی دیپلماسی فرهنگی… . قطعا سراغ جلدهای دیگهی این مجموعه هم خواهم رفت. و اگر بخوام فقط یه جمله ازین مجله برای خودم بردارم: "فرش پرچم دوم ماست".
چقدر اطلاعات مفیدی از این شماره کسب کردم... هرچی بیشتر شماره های آنگاه رو میخونم بیشتر عاشقش میشم. از صفحه آرایی تا مطالب و عکس ها همه نشون میده چقدر برای مخاطب احترام قائلن.
مجله ای متفاوت با اطلاعات و صفحه بندی متفاوت. این مجله به حدی علاقه من رو به فرش ایرانی زیاد کرد که شروع به خوندن کتاب های تخصصی فرش کردم، متاسفانه فرش ایرانی به علت بی توجهی بهش بسیار جایگاه متفاوتی رو پیدا کرده و ای کاش میتونستیم از این نوع مجله ها در اختیار همه قرار بدیم تا ارزش و هنرش برگرده.
کلیات زیادی داشت و کلیات زیادی گفت. دلم میخواست فرش را بیشتر میشناساند. طرح های مختلف چه ها هستند فرش کرمان و فرش نایین و اردکان و تبریز و ...هرکدام چه وجه مشخصه ای دارند... به اینها دوست داشتم بیشتر میپرداخت اما اطلاعات دیگری داد...
اینقدر اطلاعات مفیدی در مورد فرش داشت که بیشتر از قبل به فرش علاقمند شدم،منابع خوبی هم معرفی کرده بود، یکی از کتابهایی که معرفی کرده بود رو سفارش دادم و حتما در آینده خوندن مجله ی هالی رو هم توی برنامه ام میذارم