قطعا این جلدو ( در اوایل بیشتر) به آفرودیته ترجیح میدادم، ولی درک نکردم یه سری چیزا چرا اینقدر راحت حل شد. یعنی من حس کردم هیچ تاکید و فوکوسی روشون صورت نگرفت. درحالی که مسائل خیلی مهمی بودن و به صورت پیشفرض، بخشیدن اونا و رد شدن از گناه فرد خاطی، یکم اذیتکننده بود. ما آدم میتونیم گاهی بخشندگی کنیم، و به وضوح این به احساسمون به دیگران بستگی داره، ولی بحث سر نابودی آمال و آرزوها و احساسات یک آدمه. بحث سر روح یک آدمه که به تاریکی رفته. هیچکس به این راحتی نمیگذره... یعنی نباید بگذره...
در بستر شیرین قصه، عاشقانهی قشنگ و لطیفش، گاهی دچار کسالت هم میشدم، ولی زیبا بود. فریبنده و مثل یه لیوان آب خنک توی گرمای تابستان...❤️