افراسیاب، یکی از شومترین و پیچیدهترین شخصیتها در حماسهی ملی ایران است. او پادشاه توران زمین، و دشمن قسم خوردهی ایران است. اما گاه می بینیم به عنوان ناجی ایران هم ظاهر میشود، دختر خود ار به همسری سیاوش، شاهزادهی محبوب ایرانی میدهد، اما مدتی بعد، او را به مرگ محکوم میکند، و هنگامی که کیخسرو، پسر سیاوش به خونخواهی پدرش برمیخیزد، اقراسیاب از در آشتی درمی آید، و هنگامی که سرانجام به دست کیخسرو محکوم به مرگ میشود، هر چند بر او دل میسوزانیم، اما میدانیم این سرنوشت محتوم را او خود برای خود رقم زده است. افراسیاب یا فرنگرسین اوستا، چهرهای است که در اسطورهشناسی و حماسهشناسی ایران، کمتر به او پرداختهاند و نویسنده در این اثر کوتاه، این چهره را محور مطالعات خود قرارداده است.
از خوبی های کتاب این بود از نسخ مختلف شاهنامه و نه فقط نسخه مسکو متن آورده بود، به شخصه نسخه های دیگه رو نخونده بودم و درنتیجه یه سری ابیات رو نمیدونستم حتا وجود داره. اوکی شاید فردوسی نسراییده باشدشون ولی خوب بود خوندنشون.
حالا خود کتاب، چند بخش داشت، اولی و دومی تو عنوان اومده ولی بخش سوم به بردیا هم پرداخته بود.
به همین ترتیب هم خوب بودن بخش افراسیابش رو قشنگ تر و بیشتر پرداخته بود بهش.
البته شاید اگه معلم ادبیات دبیرستان راجع به رستم و سهراب اونجوری نمیشکافت برام تو تایم های بعد مدرسه سر اینکه رستم و سهراب چطور شد که اونطور شد و برای اولین بار اینطوری بررسی میشد برام داستانشون اینم برام خیلی جالب میشد. چون شعر رو خوندنی زیاد دقت نمیکنی به اتفاقات وسطش چون از داستان هاییه که تهشو میدونی و میخوای زود به اونجا برسی؛ ولی همه اتفاقات کناریش مهمه و با مقایسه با قبل و بعدش چیزای قشنگ تری شکافته میشن.