Jump to ratings and reviews
Rate this book

سکه یی که سلیمان یافت

Rate this book
آواز سنگین و پر طمانینه خر٬ خاموش و کرختش ساخت: نی سلیمان٬ نی. راز وجود دارد... راز بزرگ وجود دارد. شما فریب خورده اید. آن شاعر با آن قصه اش٬ شما را فریب داده است... فریب داده است!
سلیمان٬ با لکنت٬ گفت اما... اما٬ توکه می گفتی رازی وجود ندارد...
می گفتی... می گفتی که هیچ رازی وجود ندارد! نمی گفتی؟
آواز خر٬ همان گونه٫ سنگین و پر طمانینه بود: من اشتباه می کردم٬ سلیمان... من اشتباه می کردم. آن روزها٬ روزهای دیگری بودند و امروز روز دیگری اسم. آن روزها٬‌من اشتباه می کردم... اشتباه می کردم!
سلیمان بار هم٬ بریده بریده گفت:‌ آخر... آخر٬ یعنی چی... یعنی چی؟
یعنی آن راز.. آن راز بزرگ٬ آدمیان را فریب می دهد... با حیله های عجیب و رنگارنگ٬‌ فریب می دهد تا کسی در جستوجوی آن نبراید...
کسی در جستجوی راز بزرگ نبراید٬ اما... اما٬‌ آن راز پابرجاست...
هم چنان٬ پابرجاست! به چشم های سلیمان خیره شد و با لحنی که روشن نبود شوخی آمیز است یا جدی٬ پرسید: خوب٬ آدمیان اینجا٬ روی این زمین٬ چی مار می کنند... از بهر چی آمده اند و از بهر چی پس می روند؟ و... زمان... این زمان چی است که همه چیز

215 pages, Paperback

1 person is currently reading
29 people want to read

About the author

رهنورد زریاب

12 books24 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (38%)
4 stars
4 (22%)
3 stars
1 (5%)
2 stars
3 (16%)
1 star
3 (16%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Peiman.
653 reviews203 followers
July 9, 2024
در کتاب سکه‌ای که سلیمان یافت، در واقع سکه رو سلیمان نیافت و اصلا سکه هم نبود! حالا شما از همین اسم میتونید حدس بزنید که فرجام کار چیه؟ اگر نه با ما همراه باشید.
به نظر میرسه نویسنده تحت تاثیر کامو و تفکراتش، با خودش گفته یه رمان خفن بنویسم تا بر همگان ثابت بشه که زندگی چیزی نیست جز یک تکرار بیهوده و هیچ رازی در چیستی این جهان وجود نداره. نویسنده پس از نوشتن داستان سلیمان و خرش ریگی، میبینه ای دل غافل! کل داستان شد بیست صفحه! در نتیجه میاد از شیوه‌ی روایت در روایت استفاده می‌کنه و خودش رو وارد داستان می‌کنه. چطوری؟ بدین صورت که ابتدای کتاب با دیدار شاه پیگمالیون و نویسنده شروع میشه و نویسنده داستانی که نوشته رو برای شاه می‌خونه، ولی بازم خیلی کمه، در نتیجه هر حکایت و داستان کوتاهی که بلد بوده و به فلسفه‌ی داستانش می‌خورده از زبان مادر و استاد و خر و هر کس که دستش رسیده وارد داستان کرده و در نهایت برای اینکه ما کاملاً بفهمیم که زندگی تکراره و بیهوده است نود درصد دیالوگ‌های کتاب رو دوبار تکرار کرده تا کاملاً خرفهم بشیم! کتاب واقعاً جالب شروع شد قسمت اول و صحبت‌های نویسنده و شاه پیگمالیون جدای از تکرار‌های آزار دهنده جالب بود اما هر چقدر جلو رفت ضعیف و ضعیف‌تر شد و پایان کتاب به نظرم ضعیف‌ترین بخش کتاب بود. صحبت از افراد و اتفاق‌های تاریخی نکته‌ی جالب کتاب بود. در نهایت باید بگم کتاب خوبی نبود، کتابی که چند نفر موقع خوندن اتفاق نظر داشته باشن که فلان مسئله داره روی اعصاب و روانشون راه میره یعنی یه جای کارش میلنگه. آهان راستی اینکه اون خره عقل کله و از همه بیشتر می‌فهمه خیلی رو اعصاب من بود :/
Profile Image for Dream.M.
1,059 reviews677 followers
July 9, 2024
گروه همخوانی کتاب های بد تقدیم می‌کند...
Profile Image for Hosein.
303 reviews120 followers
August 1, 2023
واقعا عجیبه که تنها ریویوی این کتاب، ریویوی الکییه که یک ربات نوشته. به نظرم حق چیزهای بیشتریه.
ولی باید بهتون بگم که "سکه‌ای که سلیمان یافت" برای من یکی از بهترین رمان‌های امسالم و یک اثر درخشان برای ادبیات اگزیستانسیالیسمه. به حدی روایت قوی و حساب شده‌س که هر بخش هویت مخصوص به خودشو داره. رمان توی نگاه اول ساختار "روایت در روایت" داره و شبیه به آثار دیگه‌ی مدرنه، با این تفاوت که توی افغانستان می‌گذره. اما هر چه‌قدر که جلوتر می‌ره رگه‌هایی از شخصیت پردازی کلاسیک و روایتِ پست مدرنیسم رو می‌شه توی اون دید. رهنورد زریاب به خوبی تونسته مسائل فلسفی رو توی داستان بیاره و خرده‌روایت‌های مختلفی رو توی رمانش بگنجونه.

به حدی اومدن و رفتن داستان‌های مختلف داخلِ داستان اصلی زیبا و ظریف بودن که بعضی وقت‌ها برمی‌گشتم عقب و دوباره از اول اون‌ها رو می‌خوندم. هیچ جایی نبود که نویسنده و نویسنده‌ی داخل داستان (راوی) حتی یک کلمه رو اشتباه یا جا به جا بذارن و همین باعث می‌شد شخصیت‌های قدرتمندی ساخته بشه. صحنه‌های مجادله‌ی سلیمان و خرش (ریگی) در مورد راز زندگی و حکمت ملموس‌تر از هر چیزی بودن که توی ماه‌های اخیر خوندم.

تنها عیب کتاب هم دیالوگ‌ها بود، بنا به دلایلی که قطعا من خبر ندارم، هر شخصیتی که صحبت می‌کرد آخرِ صحبتش بعد از یک مکث کوتاه، چند کلمه‌ی آخرش رو تکرار می‌کرد. این اول داستان اذیتم نمی‌کرد اما از میانه‌هاش باعث می‌شد که نگاهم از روی آخر دیالوگ‌ها بپره. احتمالا پونزده تا بیست درصد کلِ متن، همین تکرارهای بی‌دلیل و اذیت کننده بودن.

امیدوارم که افراد بیشتری این رمان رو بخونن. موقع خوندنش حس می‌کردم یک گنج گمشده توی ادبیات فارسی معاصر دستمه که با اختلاف از تمامِ رمان‌های فارسی بعد از انقلاب که هزاران نفر کشته‌مرده‌ بهتره.
Profile Image for Sara.
1,802 reviews563 followers
July 10, 2024
کل کتاب میخواست بگه زندگی بیهوده است و همه چیز بیهوده است.
یه سری حرفای جالب اون وسط داشت ولی کل کتاب می‌تونست نهایت ۲۰ صفحه بشه و تموم بشه بره. همینطوری هم با درازه‌گویی محتوا حجم زیاد نشده بود با تکرار کتاب حجیم شده بود.
شاید تکراره باید به دردی بخوره؛ ولی حقیقتا شخصا فقط به خراشیده شدن مغزم حین خوندنش منجر شد.

بخوام خیلی زور بزنم مثبت راجع بهش بگم میتونم بگم یکم از گریزهایی که به وقایع و داستان‌های دیگه میزد خوشم میومد ولی انقدر تکرار و نگارشش اذیت‌کن بودند که نمیذاشتند از اون هم لذت ببری.

به طور عادی باید رهاش میکردم ولی حقیقتش یکی از مهمترین دلایلی که تا انتها خوندم، نگه داشتن حرمت زحمتِ (=دست‌های پینه‌بسته) رویا بود.

در هندوستان شنیدم که سده ها پیش سلطان قدرت مندی از همین جا از غزنه چندین بار به هندوستان لشکر کشیده بود نامش محمود بود... سلطان محمود این سلطان محمود بتکده ها را ویران کرده بود شهرها را غارت کرده بود و زر و گوهر فراوان به این جا آورده بود. به این جا آمدم که ببینم با آن زر و گوهرها چیکار کرده است میپنداشتم که شهری ساخته باشد هم چون شهر روم شهری بزرگ و با شکوه اکنون که میبینم این محمود بت شکن هیچ کاری نکرده است... هیچ کاری نکرده است. آخر آن همه زر و گوهر چی شدند... آن همه زر و گوهر به کجا رفتند؟

هیچ جا نرفتند جناب.

«آخر به من بگو که تو ام روز شاد استی یا غم گین؟ »
خر با لحن خردمندانه یی جواب داد:« در زنده‌گی لحظه‌های بسیاری را میتوان یافت که این لحظه‌ها فاقد اندوه و شادمانی استند. این لحظه‌ها هیچ چیزی ندارند. در واقع خنثا استند. این لحظه من هم از همان لحظه‌ها است. این لحظه‌ها فقیر و بی‌معنی استند. هیچ ارزش و غنایی ندارند. میشود گفت که لحظه‌های بیهوده‌یی استند.»
-۴۰

آلبر کامو نبشته یی دارد به نام افسانه سیزیف در این نبشته اش زنده گی همه آدمیان را همانند کیفر سیزیف میداند یعنی یک روند پوچ و بی معنی به باور کامو، کیفری که سیزیف به آن محکوم شد - در واقع نماد زنده گی آدمیان است... کیفری که همه آدمیان به آن محکوم شده اند.
زنده‌گی سلیمان - در واقع زنده گی همه آدمیان است... زنده‌گی همه آدمیان است. تکرار.... یک تکرار بی معنی و بیهوده آوردن علف که خر بخورد و داشتن خری که علف بیاورد. عجب است....
-۷۶

نگرش بودا نگرش دگرگونی بود. بودا خود زنده‌گی را نشانه گرفت بودا میگفت زنده‌گی چیزی نیست جز یک روند پر از رنج و عذاب بودا میگفت که بخشی از این رنج و عذاب برخاسته از خواست‌های آدمیان است و برای رهایی از این رنج و عذاب باید خواست‌ها را نادیده گرفت و به دور افگند.
-۱۲۰

 إثنان أهل الارض: ذو عقل بلا دين و آخَرُ دَيَّنَ لا عقل لَهُ!
مردمان زمین دو دسته استند گروهی خردمند بی دین اند و گروه دیگر دین دار بی خرد.
Profile Image for Mehrdad.
57 reviews24 followers
July 9, 2024
خب تموم شد.
الان کلی حرف اینجام مونده که بگم راجع به این کتاب ولی کظم غیظ می‌کنم و مثل یه جنتلمن خوبی‌ها و بدی‌هاشو می‌گم.
از خوبی‌هاش شروع کنم:
۱) یه سری افراد و شخصیت‌ها و داستان‌هایی تو این کتاب مطرح می‌شد که گهگاه با جستجوی اون افراد و داستان‌ها، چیزای جالبی به تورم می‌خورد، مثلا ابوالعلای معری و طرز فکر جالب و عجیبش. یا مثلاً ارجاعات بی‌شمارش به سیزیف، خیام، سنایی، دیوژن و حتی شعر شاهکار کتیبه اخوان ثالث.
۲) نوع سبک و روایت داستانش برام دلنشین بود ( البته پایین‌تر قراره یه نقد سفت و سخت به یه ویژگی نوشتاریش بکنم) و شخصیت ریگی برام به شدت جالب بود.
خب، خوبیاش از نظر من همین بود و بریم سراغ بدی‌هاش:
۱) بالا گفتم که سبک و روایتش برام دلنشین بود ولی تا اونجایی که دیدم یه سری تکرار جملات و عبارات، پی در پی از زبون تمام شخصیت‌ها داره اتفاق می‌افته. اول گفتم شاید مال یه شخصیته و بقیه اینجوری نیستن، دیدم نه بابا، هر جمله رو حداقل دوبار تکرار می‌کنه، بعضی‌جاهام سه بار.....
قشنگ رو روان من و بچه‌هایی بود که داشتیم همخوانیش می‌کردیم. البته که پیمان میگه ممکنه می‌خواد هدف نهایی داستان رو از این طریق بهمون بفهمونه که همه‌چیز تکراره. به هر حال.
۲) یه سری شخصیت‌ها، بود و نبودنشون نه چیزی به داستان اضافه می‌کرد و نه کم می‌کرد.
۳) حالا بالاتر گفتم ارجاعات خوبی به یه سری اشخاص و داستان‌ها داشت ولی اونم به اندازه نبود، خیلی زیاد بود. خیلی زیاد. از یه جا به بعد حس کردم دارم خلاصه یه سری داستان‌های اسطوره‌ای و رمان‌های معروف رو از زبون سلیمان و ریگی و مادرش می‌خونم.
۴) غلط ویراستاری هم به نظرم کم نداشت. حالا نمی‌دونم به‌خاطر تفاوت نوشتاره یا نه، همون غلط ویراستاری. مثلا در تمام کتاب، کلمه امروز رو به صورت ام‌روز نوشته بود.

در نهایت می‌خواستم یه ستاره بدم ولی بخاطر تجربه جالبی که موقع خوندنش برام ایجاد شد و زحمات شبانه روزی رویا برای فایل و خرس مهربون بودن خودم و روی گل ریگی خان، دو ستاره دادم.😁😁
Profile Image for Daniel T.
156 reviews46 followers
July 9, 2024
خب صادقانه داستان در آغاز جذابیت داشت، البته این جذابیت تنها بیست الی سی صفحه دوام داشت و سلیمان و خرش باهم شروع کردند با اعصاب و روان خواننده بازی کردن تا پایان.

نویسنده خیلی سعی داره از بزرگان و ادیبان داستان حوصله سر بر خودش رو جذاب نشون بده، که متاسفانه در این زمینه هم موفق نیست.

تکرار کلمات پشت هم سلیمان و اون خنگیش هم بسیار عذاب آور بود.
همیشه میگفتم اگر بعد مرگ به هر دلیلی به جهنم بیوفتم، بدترین عذاب برای من این خواهد بود که مجبور باشم کتابای سندرسون رو پشت هم بخونم، الان رهنورد زریاب کاری کرد که دعا کنم کاش سندرسون بخونم 🥸
Profile Image for Harir Heidary.
155 reviews32 followers
June 12, 2025
به قدری کتاب درجه یکی بود که از نبودنش در لیست بهترین آثار ادبیات جهان غمگینم.
Profile Image for Zubair Rezwan.
14 reviews
May 3, 2025
ایراد اصلی بر رمان «سکه‌یی که سلیمان یافت» از این منظر وارد شد که زریاب در نوشتن استادی می‌کند و به خواننده‌گانش درس می‌دهد. این درست است اما اگر این ایرادگیری اندکی فرق کند و تکیه بر آن شود که متن زریاب حاصل خوانش و تجربه‌های خودش است، به باور من نقد به‌جایی نیست، زیرا نوشتن همیشه بعد از تجربه اتفاق می‌افتد؛ تجربهٔ خوانش هم.
در ادامهٔ ادبیات داستانی سوررئال، کار زریاب تلاشی‌ست برای ایجاد شیوه‌یی که تا اکنون منحصر به خودش بوده؛ با آن‌هم از جهاتی می‌تواند پسندیده باشد و از چشم‌اندازهایی هم ناپسند و به قول بخشی از خواننده‌گان زریاب، ملال‌آور.
فکر می‌کنم به‌درد‌بخورترین بخش قصه‌های زریاب تاکید بر خردورزی و تفکر است. مسائل دیگر اغلب در محور اند. برای این کار هم معمولاً از عرفان و فلسفه کمک می‌جوید و برای شرح فلسفه نیز از از زبانی عرفان ی و تکنیک‌های داستانی.
شاید این‌ کار متن او را ساده می‌سازد، چنان‌که هر کسی کتاب را بردارد، می‌تواند به درستی آن‌را بفهمد.
تکرار یک یادداشت قدیمی را به‌جا می‌دانم که «همه‌پذیر بودن» از ویژه‌گی‌های متن زریاب است.
از منظری دیگر، گاه اگر زریاب به خاطر به‌روز نبودن مورد نقد قرار می‌گیرد_با آن‌که به‌روز بودن یک امر نسبی‌ست_ می‌تواند بسیار موجه باشد اما این که خوانش‌های‌مان اولویت‌بندی می‌شوند کمی تأمل‌برانگیز است.
ما شیوه‌ها و حتی گاهی حوزه‌های خوانش‌مان را چگونه اولویت‌بندی می‌کنیم؟ چگونه نوشتن را بر چه اساس؟
Profile Image for ladybook.
28 reviews
September 22, 2024
کتاب سکه ای که سلیمان یافت یکی از بهترین کتابهایی بود که از ادبیات افغانستان خواندم.
این داستان ساختار روایت در روایت دارد و هر قدریکه پیش می‌ره رگه هایی از شخصیت پردازی کلاسیک در آن مشاهده میشود.
در این کتاب رهنورد زریاب به شکل خیلی ماهرانه ای توانسته مسائل فلسفی در باب حکمت زندگی و راز بوجود آمدن جهان را در میان گفتگو های سلیمان ( شخصیت اصلی داستان) با خرش (ریگی) جا بدهد و این حرفهای حکیمانه خر بود که داستان را جذاب تر می‌ساخت.
در کل دوستش داشتم و امیدوارم افراد بیشتری این کتاب را بخوانند.
و از دید من یکی از گنجینه های ادبیات معاصر دری بشمار میرود.
2,678 reviews88 followers
February 2, 2023
KSKS
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.