داستان عشق بین دو دانشجو رشته ی پزشکیه که دور از چشم خانواده هاشون تن به رابطه میدن. رابطه ای که برای دختر داستان و خانواده ی سنتیش حکم از هم پاشیدن رو داره اما اون به هر طریقی میخواد مخفی نگهش داره... درست زمانی که مهتاب درگیر اضطراب ناشی از مخفی کاریشه ، پای خواستگاری موجه از خانواده ی خودش به داستان باز میشه.
دیدهاید آدمها سرشان به سنگ بخورد؟ راه های رفته را با شانه های خمیده برگردند... و جز حسرت و روز های از دست رفته هیچ چیز دیگری نداشته باشند. رمان عشقی سهگانه و به روایتی مثلثی را به نقش درآورده که طرفی از آن عشقی فوران زده از دون جوانی و طرفی دیگری جا افتاده و کمی خسته دو کفهی نامیزان مرد های زندگی مهتاب را متشکل میشود. رمان در دو جلد نگارش شده که بیتعارف میتوانست کمتر از این ها هم باشد و تا حدودی اطناب داشت. پیش از این کار های دیگری از دریادلنواز خوانده ام که کم و بیش معتقدم دورانبیمهری قوی تر بوده. اما خب، شهرزیبا هم نگارندهی خوبی دارد. دریا از پس قصه ها با بار عاشقانه خوب بر میآید. رمان در دو بازه گذشته و حال نگارش میشود و رفته رفته ابهامات خواننده را رفع میکند. مهتاب با باور تک بُعدی عشق پارسا و پا فشاری ها او ضمن بر علاقه دو طرفه و عشق جاودان اعتماد خانواده خود را زیر پا خرد کرده و در طی تحصیل در شهر اصفهان با آشنایی پارسا عشق،عقلش را زایل میکند. شهرش زیبا نیست هرچه تکرار خوشبختی میکند زیرلب با نسیمی همه پوچ میشود و روسیاهی برایش باقی میماند. رابطهای جوشان در سن کم که تشعشعات آن افشار را هم میسوزاند. شعله ها خاموش نمیشوند به قدمت قد کشیدن نهالی کاشته شده طول میکشد که مهتاب به خود بیاید و دست بردارد از دیوانگی. گاهی بزرگ شدن هرچقدر دردناک میتواند ثمری خوب داشته باشد. که الگویش برای مهتاب حداقل نهایتی خوب داشت. رفع گره های رمان معقول بود. حجم عظیمی از رمان صرف عشق شده بود. پیوست های پزشکی و پرداخت به مشکلات قدیمی که عرف جامعه شده و دختران را ضعیف کرده نقطهی قوت رمان بود که مهتاب در قالب یک پزشک خوب به آن اشاره میکرد. چهشد که عاشقی پر ادعا خاموش و عشقی قدیمی و بی سر و صدا جان گرفت؟! ختم کلام. شهرزیبا داستان عشق است. اگر رمانی عاشقانه و اجتماعی دوست دارید بخوانیدش.
مهتاب صنیعی دانشجوی رشته ی پزشکی در اصفهان برخلاف قوانین خانواده اش دل در گرو پارسا می دهد. دوستی او با پارسا و پیدا شدن سروکله ی خواستگاری که همه روی سرش قسم میخورند و از هر لحاظ معقول است زندگی او را دستخوش تغییرات بزرگی می کند و ….
شهرزیبا داستانی عاشقانه و اجتماعییست داستانی از دل جامعه داستان تابو شکنی ها داستان عشاق داستانِ مهر و کین داستان بی مبالاتی والدین داستان اشتباهات و… شهرزیبا از زبان اول شخص (مهتاب)، در دو جلد و دو زمان حال و گذشته روایت می شود و از نظر من نقطه ی عطف داستان نشان دادن پختگی شخصیت مهتاب است این که طی 10 سال چقدر تغییر میکند و پای تصمیمات درست و نادرستش می ماند.
داستان تعلیق بالایی دارد و در طول داستان شاهد فضاسازی و شخصیت پردازی های معقول، بدون اغراق و دلنشینی هستیم.
در کل این کتاب جذابو به عاشقانه پسندا توصیه میکنم. شهرزیبا عجیب دلرباست و میتونم بگم دریا با این کتاب قوی بودن قلم و ذهنشو به رخ کشیده.