آمال، قصهی دخترک رقصندهی پرحسرت و پر از دردی رو روایت میکنه که برای پنهان کردن حسرتهاش، دست به هنجارشکنیهای مختلف میزنه. در مقابل این دختر مردی منطقی و روان شناس قرار داره که سرنوشت باعث می شه به عنوان همسر آمال شروع کنه به ترمیم روح این دختر. قصه از بوشهر شروع می شه... از خلیج! و قصهی رشد و بالندگی آمال رو آرکان براش رقم میزنه...
روزی روزگاری این کتاب برای من ۴ یا شاید ۵ ستاره بود الان حتی لایق اون یک هم نیست. این بحث روانشناسی اسلامی چیه واقعا این نویسنده انقدر بهش وارد شده و تازه من خیلی ها رو هم دیدم که طرفدار این مبحث داخل کتاب شدن!. مرد داستان سعی شده خیلی منطقی جلوه داده بشه و کسی که قراره احترام بذاره به شخصیت اصلی ولی نه تنها من این احترام رو ندیدم بلکه دخالت این فرد در انتخاب های شخصی زندگی امالم نپسندیدم،تصمیم های یهویی و عجولانه آرکان که هیچی. تازه اینکه نویسنده فرمودن کتاب فانتزیه،اهان حالم بد شد واقعا
قصه سر به هواست! تکلیف کارکتر ها معلوم نیست انگار همه معلقن و دنبال آرامشی که رنگ عشق میگیره چه برای دختر جوان قصه و چه شخصیت مرد پخته داستان اما آخرش قشنگه...
این اولین کتاب از این نویسنده بود و دیگه نمی خونم از ایشون چون با شبک و سلیقه من اصلا جور نبود. نویسنده ذکر کرده تو صفحه اول که این رمان فانتزیه. اما بخوام بگم این رمان فانتزی نبود و کلیشه بود. موضوع که قطعا کلیشه بود. تو رمان همه چیز غیر منطقی و رو هوا بود. شخصیت ها، ماجرا و... خیلی تلاش می شد تا شخصیت آرکان یه شخصیت منطقی و جنتلمن باشه اما از نظر من به شدت تو مخ بود و حرف ها و حرکاتش غیر عادی و غیر منطقی. آمال هم همینطور، خیلی تلاش شده بود به عنوان یه دختر پرورشگاهی به قلم بکشه اما موفق نبود. اصلا یه روند درست نداشت. آمال یهو بد بود بعد دو خط بعد حالش خوب بود. آرکان یهو عصبانی بود بعد خیلی غیر منطقی یهو آروم و عاشق میشد. اصلا ازدواجشون هم غیر عادی بود. بعد از اون دعوا و جدل بین آمال و آرکان یهو واقعا چیشد اینا تصمیم به ازدواج گرفتن اونم عاشقانه. شخصیت پردازی ها به شدت ضعیف بود و تو ذوق می زد. پلات داستان هم یک کلیشه خالص بود. به هر حال اینا تماما نظر شخصی منه‼ شاید شما دوستش داشته باشید😊
#معرفی_کتاب #معرفی_رمان #آمال نويسنده:#زهرا_ارجمندنیا #نشر_علی داستان قصه در مورد یه دختر هجده ساله است که با تموم کمبودهایی که داره و با تموم قضاوت هایی که میشه بازم قوی میمونه و ادامه میده و میجنگه البته یه جنگ نابرابر با تمام قضاوت ها تا با آرکان روبرو میشه یه آدمی که متفاوته و نه تنها قضاوتش نمیکنه و با حرفاش آرامششو از بین نمیبره بلکه....... تو این رمان قراره دوتا آدمی که هیچ شبیه هم نیستن همراه هم بشن و یه عاشقانه زیبا رو رقم بزنن نویسنده اول کتاب گفته آمال رمانی فانتزیه ! چرا ؟ چون شاید شبیه کاراکتر ها رو توی دنیای واقعی پیدا نکنیم و ندیده باشیم. البته از نظر من بعضی از ادمایه تو قصه وجود دارن؛ ادمایی شبیه آمال آدمایی که بی جهت با قضاوت های مردم آسیب دیدن و پر از زخمن و تنهان و کسی نیست مرهمی برای زخماشون بشه از اون طرف میشه گفت فانتزی هست چون من مردایی شبیه آرکان ندیدم رفتار و اخلاق ارکان بشدت دوست داشتم و داشتن همچین رفتارهایی رو برای همه مردا ارزو میکنم. شخصیت پردازی رودوست داشتم . اشتباهات و سرکشی های آمال با عقده ها و زخمای که از ادما دیده بود خوب نشون داده و من همزمان با آمال قصه خندیدم و اشک ریختم جزء رمان های مورد علاقمه و چندین بار خوندمش و بازم میخونمش و پیشنهاد میکنم شما هم بخونیدش
كتاب آمال از زهرا ارجمندنيا بنظرم كتابي بود كه جدا از بُعدِ عاشقانه، از بُعدِ روانشناسي خوبي برخوردار بود، قلمِ كتاب روون و دور از تكلّف بود،فضاسازي رمان خيلي خوب بود،به همين خاطر از نظرم بعضا صحنه هاي رمان طوري توصيف شده بود كه راحت قابل تصوير سازي بود! شخصيت ها به نسبت قابل باور بودن،چرا كه اگر اطرافمون رو نگاه كنيم شايد خيلي كم اما شبيهشون رو ببينيم! نميشه گفت رمان ريتمِ خيلي آرومي داشت،اما رمان فوق هيجاني هم محسوب نميشد، با اين وجود تعليق و كشش بالايي براي من داشت... به گفته ي خود نويسنده رمان سوژه اي فانتزي داره اما به نظر من طوري بهش پرداخته شده بود كه در واقعيت درس هاي خوبي ميشد ازش گرفت... من با اين رمان خنديدم،گريه كردم،تلنگر خوردم، تاسف خوردم،و در آخر لذت بردم از پايان بندي خوبش...و مطمئنم به همون يك بار خوندنش بسنده نخواهم كرد چون واقعا از خوندن اين كتاب لذت بردم.
همهی کسایی که منو میشناسن میدونن که سبک رمانایی که دوست دارم همیشه رماناییه که بار غمشون زیاده. چه موضوع داستان، چه قلم نویسنده. آمال رو که برداشتم تنها دلیلم این بود که نویسنده گفته بود فانتزیه؛ گفته بود فضاش شاده و حال آدما رو خوب میکنه. برش داشتم که بخونمش و حالم خوب بشه و حقیقا میگم حالمو خوب کرد! به نظر من نویسندهای که بتونه آدما رو بخندونه واقعا هنرمنده. اینکه دیالوگی بنویسه که لبخند بیاره روی لبت و از نظر یه شوخی لوس نباشه خیلی مهارت میخواد. تک تک شوخیها، شیطنتها و اتفافا به دلم نشست. من ۹۰۰ صفحه حال خوب خوندم. همهی اتفاقا شاد نبود. توی زندگی شخصیتها بالا و پایین زیاد بود. غم هم کنار شادی زیاد بود اما قدرت شخصیت اصلی، همراهی و مردونگی شخصیت مرد داستان همه اینا داستان رو خیلی دلنشین کرده بود. بابت اینکه تصمیم گرفتم بخونمش خیلی خوشحالم. توی این شرایط و اتفاقا، بهترین کاری که میتونستن بکنم خوندن یه رمان حال خوب کن بود. احسنت به خانم ارجمندنیا که توی یه رمان هم خوشی رو به دل آدما نشونده بود؛ هم از ارزش بالای زنها گفته بود و هم از یک سری مشکلات جامعه.
خیلی قشنگ بود🥹 ترکیب رقص باله با داستان و قلم خانم ارجمندنیا رو که نمیشه نخوند.
بازخوانی آذر 1404 بعد مدت ها دوباره خوندنش حس خوبی داشت شاید بشه گفت شخصیت مرد داستان توی دنیای واقعی پیدا نمیشه و باقی نقدها که همه میکنن اما برای من دقیقا حس خوب قصه مهم هست توی این بازه زمانی که میخونم و برای همین انتخابم جهت بازخوانی بود.