جنوب از شمال، داستان زنان یک خانواده است. زنانی که شاید غریب و متفاوت هستند، ولی محکم و سرپا در کنار هم میمانند. داستان مردانی که از عشق میترسند و آن را انکار میکنند. جنوب از شمال رسیدن به جنوب از شمال است. دو نقطهٔ متفاوت و دور، اما رسیدن به یک نقطه، هرگز ناممکن و دور از ذهن نیست، حتی اگر از شمال به جنوب باشد.
کتاب در یک کلمه خلاصه میشه؛"کلیشه". روند داستان کاملا قابل حدس بود و شخصیت پردازی هم نسبتا ضعیف. بعد خوندن تقریبا ۱۰ درصد کتاب میخواستم کنار بذارمش ولی به امید اینکه چیز جدیدی برای ارائه داشته باشه ادامه دادم و پشیمونم🙄.
-شمال که به جنوب نمیرسه. -اگه عشق باشه، شمال هم به جنوب می رسه. -اگه عشقی باشه! جنوب از شمال اثر بهاره حسنی در مورد یاسمن است. دختری با دنیایی رنگی که در کنار مادربزرگ، مادر و خاله هایش زندگی می کند. زنانی که هر کدوم شخصیت های بسیار متفاوتی با یکدیگر دارند و هر کدام به گونه ای در شکل گیری شخصیت یاسمن دخیل بودند. داستان از جایی شروع می شود که خاله یاسمن شرکتی را به یاسمن برای کار پیشنهاد می کند، شرکتی که رئیس هایش به طریقی گره خورده اند به گذشته سیما، خاله یاسمن. سوژه داستان شاید خیلی خاص نباشد اما پرداخت به آن به خوبی انجام شده است. پرداختی که سبب به وجود آمدن عاشقانه ای آرام شده که برای مخاطب ملموس است. شروع داستان با معما آمیخته شده است و باعث ایجاد تعلیقی می شود که از همان ابتدا مخاطب را با کتاب همراه می کند و تا انتها او را می کشاند. شخصیت پردازی داستان با کمی اغماض می توان گفت خوب و مناسب است. شخصیت هایی که هیچ کدام بی عیب و نقص نیستند و اشتباهاتی که در تصمیم گیری و زندگیشان انجام می دهند آنها را تبدیل به آدم های خاکستری کرده است ؛ گرفتن تصمیماتی حیاتی که به کلمه ای ختم می شود که شاید در ظاهر یک کلمه ی ساده باشد اما پشت همین یک کلمه، سرنوشت و زندگی یک آدم پنهان است و برگشتن از آن به راحتی امکان پذیر نیست؛ به تصویر کشیدن فردی که به سبب گذشته ای که دارد از عشق نسبت به جنس مخالف فراری است این پیام را به مخاطب می رساند که گذشته خواهی نخواهی در آینده و شخصیت فرد تاثیرگذار است. و در نهایت نشان دادن اینکه توی زندگی، هر کس به نوعی عروسک خیمه شب بازی کسی هست که دارد زندگیش را اداره می کند و در ظاهر شاید همان فرد به دنبال صلاح شما باشد اما با یک تصمیم اشتباه می تواند زندگیتان را به ورطه ی نابودی بکشد. «جنوب از شمال» پیشنهاد خوبی برای افرادی هست که به کتابهایی با عاشقانه آرام و تعلیق بالا علاقمند هستند
می دونی مثل چی هستی؟ با کمی تعجب نگاهش کردم، دست دراز کرد موهایم را از روی گونه ام کنار زد. به سبکی نسیم. مثل شمالی ! چشمانش تمام صورتم را کاوید. سبز و خنک و آروم . دستش را روی گونه ام گذاشت. دلم پایین ریخت. زمزمه کردم : تو هم جنوبی. یه کم برای این جنوب تشنه و خاک گرفته صبر می کنی؟ دوباره همان درد قدیمی توی چشمانش نشست... فقط یه ابر از شمال می تونه این جنوب رو نجات بده. نفسم را لرزان بیرون دادم. هیچ جمله ی دوست دارم و عاشقت هستم هم نمی توانست چنین حسی را در من ایجاد کند. زمزمه کردم: شمال که به جنوب نمی رسه اگه عشقی باشه ، شمال هم به جنوب می رسه. اگه عشقی باشه !
جنوب از شمال اثری از بهاره حسنی، داستان درباره ی دختری به اسم یاسمن یلدا هست که چند سالی میشود پدر و مادرش از هم جدا شدن و یاسمن در خانه ی مادر بزرگش و در یک جمع زنانه زندگی می کند داستان از جایی شروع میشود که یاسمن به دنبال کار در رشته تحصیلی خودش یعنی مهندسی معماری هست و به واسطه خاله سیمایش به شرکت اسمارت هاووس رفته و استخدام و مشغول به کار می شود .. توی این کتاب ترس آدم ها از عشق و نگفتن به موقع حرف دلشون باعث پشیمانی های زیادی می شود دلسوزی های نا به جای بزرگتر ها گاهی اوقات باعث لطمه های جبرانی نا پذیری به احساس یک فرد میشود کتاب جنوب از کتابی خوشخوان و به دور از اطناب هست که در 536 صفحه نوشته شده به عنوان اولین کتابی که از خانم بهاره حسنی خواندم خیلی لذت بردم از خواندنش.