گوته در مسیر زندگی خلاق، سرگذشت پر فراز و نشیبی داشت. از تولدی دشوار تا وقتی كه در سن هفتاد و چهار سالگی چنان به ورطۀ عشقی بیفرجام فروغلتید که بار دیگر همچون دورۀ بیستسالگی به فکر خودکشی افتاد. او نهفقط کودکی مستعد و شاعری محبوب و سیاستمداری بانفوذ، که در تمام زندگیاش انسانی سرگشته، پریشان و دردمند بود؛ پس كوشش برای شادمانی به انگیزۀ اصلی او برای زندگی بدل شد. گوته معتقد بود تحقق خویشتن و زندگی خلاقانه بدون درد و محنت و مخاطره میسّر نیست. از همین روست که میگفت: «انسانِ مرارتنکشیده راه به جایی نمیبرد». گوته اين توانایی خاص را داشت كه فشارهای روحی را تحمل و آنها را به رشدی خلاق تبدیل كند. شیوهای که او توانست آلام و آرزوهای خویش را به محرکهای خلاق بدل کند، برای خوانندۀ امروزی نیز میتواند سرچشمۀ الهام باشد. انسانهای قرن بيستويكم نیز میتوانند از زندگی و آثار گوته الگوی باارزشی برای رسیدن به زندگی خلاق و آموختن هنر زیستن به دست آورند.
Prof. Dr. Rainer Matthias Holm-Hadulla ist ein deutscher Psychiater und Psychotherapeut mit den wissenschaftlichen Schwerpunkten: Beratung, Coaching, Psychotherapie und Kreativitätsforschung.
ابتدا میخواستم تنها از خود کتاب و گوته بگویم، اما بنا به دلایلی نمیشود از ترجمهاش نگفت. کتاب در سال 2010 نوشته شده و در سال 2018 به انگلیسی ترجمه شده است. ترجمه فارسی هم در سال 2019 به مرحمت نشر نو منتشر شده است. در همین ابتدای سخن میگویم که ترجمه فارسی پر از اشتباهات فاحش است و خوانندهی دقیق و موشکاف هرچه به اواسط و انتهای کتاب نزدیک شود، بیشتر متوجه این اشتباهات و ناپیوستگیهای معنایی خواهد شد. در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.
خط سیر کلی کتاب چنین است که از کودکی تا مرگ گوته را دربر میگیرد و نویسنده، که رواشناس و روانپزشک نیز هست، تلاش میکند با بررسی ابعاد شخصی زندگی گوته، سرنخی برای یافتن مسیرِ رسیدنِ گوته به خلاقیت بیابد. هولم هادولا و همکارانش مفهومی بسط دادهاند به نام «نظریهی دیالکتیک خلاقیت» و سنگ بنای این نظریه این است که خلاقیت جایی بین نظم و آشوب شکل میگیرد و پیوستگی و ناپیوستگی روانی منجر به شکلگیری روابط نورونی بیشتر در مغز میشود. هولم هادولا خطوط کتاب، و درواقع زندگی گوته، را بر اساس همین نظریه پیش میبرد و میخواهد بگوید که گوته خلاقیت خود را با تکیه بر آشوب و ناملایمات روزگار و شکستهای عاطفی و غیره صیقل داده است.
هادولا نگاهی جالب به خلاقیت دارد و به زندگی افرادی دیگر همچون شومان هم پرداخته است. اما گاهی اوقات به نظر میرسد که برای ربط دادن قضایا به فرضیهی خود زیادی تلاش میکند. در واقع میخواهد چیزی را که هست، یعنی زندگی گوته را، درون قالب نظریهی دیالکتیک خلاقیت خود بریزد و شرح دهد. همیشه با هر نظریهای میتوان چنین کرد.
کتاب روی هم رفته خواندنی است اما، چنان که در ابتدا گفتم، ترجمهای ناخواندنی دارد. یافتنِ برخی اشتباهاتِ بهظاهر عمدی و غیرعمدی مترجم منجر شد که به تمام جزئیات ریز کتاب شک کنم. به نسخهی انگلیسی دسترسی نداشتم اما اشعار گوته را، هم به زبان آلمانی و هم به زبان انگلیسی، میتوان در اینترنت یافت.
دکتر پیرمرادی (که اصلا نمیدانم چرا روی جلد کتابِ ترجمهشده باید نوشت «دکتر» فلانی یا بهمانی) شاید روانشناس یا روانپزشک خوبی باشند، خبر ندارم، اما بی شک مترجم خوبی نیستند. ایشان قسمتهایی از ابیاتِ اشعارِ گوته را، که هولم هادولا دستچین کرده و در نقاط مختلف متن استفاده کرده، به میل خودشان ترجمه کردهاند؛ یعنی که در ابیاتی از ترجمه، مثلاً در قسمتهایی از شعر پرومته، که من تصادفی انتخاب کردم و با متن آلمانی و انگلیسی شعر مقایسه کردم، کلمات و تعبیرهایی وجود دارد که در خود شعر گوته نیست. گاهی هم اشعار را غلط ترجمه کردهاند، اما انگار چون متوجه معنای شعر نشدهاند، چیزی از خودشان اضافه کردهاند که ساختار و پیوستگی معناییِ متن در فارسی منطقی به نظر بیاید. مثالی میآورم تا متوجه منظور شوید. این کاری است که برخی مترجمان، خاصه آن دست مترجمانی که فارسینویسان خوبی هستند، به آن دست میزنند:
قطعهای که زیر آوردهام، سطرهایی است که گوته پس از مرگ همسرش، کریستینه، نوشته و بر سنگ قبر او نیز حک شده است. باید گفت که این چهار خط را از زیباترین و غمانگیزترین قطعات زبان آلمانی میدانند:
در آلمانی: Du versuchst, o Sonne, vergebens, Durch die düstren Wolken zu scheinen! Der ganze Gewinn meines Lebens Ist, ihren Verlust zu beweinen
در انگلیسی: You try, oh sun, in vain, to shine through the somber clouds! All my life ever amounted to in the end is to lament losing her
در ترجمهی فارسی - ص269: آه ای، خورشید، چه بیهوده کوشیدی ابرهای تیره و تار را از هم بدرانی تا بتابی ثمرۀ زندگیام پر کشید بر فقدان او اشک میریزم.
خب، باید کلاه از سر برداشت برای این ترجمه. جناب آقای دکتر پیرمرادی «پر کشید» را از کجا آورده؟ شاید از آنجا که متوجه معنای شعر نشده و خواسته شعر با افزودن «پر کشید» و ربط دادنش به «فقدان» در سطر بعد، معنایی بیابد؟ اما ترجمهی بهتر و ساده و حتی غیر شاعرانه، و خیلی دم دستی، که همه چیز را آشکار میکند و اوج اندوه گوته را، که روزها بر همسرش گریست، نشان میدهد، این چنین است:
بیهوده میکوشی، ای خورشید، تا از پسِ ابرهای تیره نوری بتابانی! عاقبتْ حاصل عمرم همین شد که به سوگ فقدانِ او بنشینم
و چه شکوهمند است این قطعه و چه اندوهناک است. و بیهوده نیست که آن را از زیباترین قطعات نگارشی زبان آلمانی میدانند. آقای دکر پیرمرادی در جایی دیگر هم مثلاً «گوته در کامپانیا»، نقاشی معروف یوهان تیشبِن، را «گوته در شامپاین (ص 232)» ترجمه کردهاند. جالب اینکه چند خط قبلتر از سفر گوته به ایتالیا نوشتهاند و این به نظر ایشان یا ویراستار، اگر کتاب ویراستاری داشته، غریب نیامده است. جزئیات از این دست بسیارند و من حوصلهی بررسی همهشان را نداشتم، اما همینها باعث شد به متن بدبین شوم و جزئیات زندگی گوته را در ترجمهی فارسی جدی نگیرم. مطمئنم کتاب پر از اشتباهات ریز این چنینی است. و هرچه به پایان کتاب نزدیکتر شوید، ناپیوستگی معنایی در ترجمهی فارسی بیشتر میشود. البته آقای دکتر در کلِ متن دقت به خرج دادهاند که فتحهی ثَبات حتماً روی ث درج شود.
راستش را بخواهید، آن چنان به متن بدبین شدم که میخواهم حدسی بزنم: گمان دارم این کتاب، بر خلاف ادعای مترجم، از آلمانی ترجمه نشده است و در واقع از ترجمهی انگلیسی به فارسی برگردانده شده است. مدرکی دارم؟ نه، چون به متن انگلیسی کتاب دسترسی نداشتم تا تفاوت و شباهت ساختاری هر دو را بررسی کنم. و راستش این کتاب، چون مرجع نیست ارزش اینقدر زمان گذاشتن هم ندارد. اما بههر رو، بدبینم. مسئلهی دیگر اینکه آیا نزدیکیِ زمانیِ ترجمهی فارسی (2019) به ترجمهی انگلیسی (2018) و دوری هردو از چاپ نسخهی اصلی المانی (2010) تصادفی بیش نیست؟
باری، کتاب را تا انتها خواندم. برای دست یافتن به شناختی دم دستی از گوته بد نیست. اما اگر ترجمهی فارسی را میخوانید، کمی شک و تردید چاشنی خواندنتان کنید و به قول انگلیسیها take it with a pinch of salt.
Dies war ein Geburtstagsgeschenk von meiner Mutter und damit hat sie wohl den Nagel auf den Kopf getroffen. Denn ich bin hin und weg von diesem Buch.
Holm-Hadulla vereint hier alles, was mich als Buchhändlerin und Literaturliebhaberin interessiert. Zum einen natürlich Goethes Biographie von der tragischen Geburt bis him zum Tode. Dann Textinterpretationen zu Gedichten und Werken und dies alles in Kombination mit psychologischer Deutung. Eine für mich enorm spannende Mischung.
Jedes für sich genommen kann rasch trocken und öde wirken. Aber wenn man es wie hier schafft, alles harmonisch zu kombinieren, dann entsteht ein wahrlich köstliches Werk, von dem ich eigentlich nicht genug bekommen konnte.
Ich habe so eine ganz neue Seite an Goethe und seinen Werken entdeckt und nun natürlich wahnsinnig Lust, wieder ein paar seiner Texte zu lesen. Zum Glück habe ich von meiner Mutter ebenfalls eine Goethe-Gesamtausgabe bekommen. Goethe-mässig bin ich also gut bedient und nun auch gerüstet, das Ganze aus einem neuen Blickwinkel zu betrachten.
گوته در مسیر زندگی خلاق، سرگذشت پر فراز و نشیبی داشت. از تولدی دشوار تا وقتی كه در سن هفتاد و چهار سالگی چنان به ورطۀ عشقی بیفرجام فروغلتید که بار دیگر همچون دورۀ بیست سالگی به فکر خودکشی افتاد. او نهفقط کودکی مستعد و شاعری محبوب و سیاستمداری بانفوذ، که در تمام زندگیاش انسانی سرگشته، پریشان و دردمند بود؛ پس كوشش برای شادمانی به انگیزۀ اصلی او برای زندگی بدل شد.