منصور علیمرادی را با آثاری مثل «تاریکماه»، «ساندویچ برای حیدر نعمت زاده»، «زیبای هلیل»، «شب جاهلان» و آثار دیگرش در حوزهٔ ادبیات داستانی و شعر میشناسیم. همچنین با پژوهشهاش در حوزهٔ فرهنگ شفاهی جنوب، تاملها و جستارنویسیهاش. لازم نیست از جوایز و عناوینش بگوییم که از یک اقلیم شروع میشود و به «هفتاقلیم» ختم. بیشمار آثار داوری کرده است و حالا در آستانهٔ ۴۲ سالگی نویسندهایست بسیار پخته که نَفَس خواننده را با بندبند آثارش به شماره میاندازد. ذاتاً قصهگوست و با زبان حیرتآورش چنان روایت را به گرداگردتان میپیچد و قصه را به تنتان میتند که نمیتوان به راحتی از بافت روایت و جهان رمانش دل کند. «اوراد نیمروز» حاصل همهٔ این عشقبازیهای قصهپردازانه با روایت، تکنیک و ذات زبان است. اوراد نیمروز محصول دو روایت در هم تنیده از سفر جادویی شخصیت اصلی به اعماق کویر لوت و زندگی عاشقانهاش با یک هنرمند تئاتر در تهران است. .
منصور علیمرادی (زاده ۱۳۵۶)، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامهنگار ایرانی است. او برای رمان تاریک ماه برگزیده هفت اقلیم و همچنین نامزد جایزه چهل و جایزه ادبی بوشهر شدهاست.همچنین برای کتاب اشعار و ترانههای شفاهی مردمان حوزه هلیلرود برگزیده جایزه باستانی پاریزی شد
دوست داشتن مردم یک اقلیم و فرهنگ آنها و اعجاب در برابر آنها است که این اثر زیبا را شکل داده از یک برخورد رمانتیک با تاریخ است که این رمان شکل میگیرد. در سه راه تاریخ و فرهنگ و جغرافیا
مرد در ریگ روان موقع خواندن این رمان بی اختیار هی به یاد رمان فوق العاده کوبو آبه نویسنده ژاپنی می افتادم که مهدی غبرایی آن را ترجمه کرده: زن در ریگ روان اگر وجوه شباهت را بشمارم خودتان متوجه میشوید منصور علیمرادی چه نوع رمانی نوشته: شباهت اول فرار کردن یک مرد از شهر به طبیعت است. شباهت دوم این است که این فرار به دنبال یک علاقه و عشق شخصی است آنجا علاقه به حشرات و اینجا علاقه به تاریخ. شباهت سوم گیر افتادن در موقعیت غیرقابل برگشت است. شباهت بعدی آشنا شدن با یک نوع زیست بدوی است. و همین طور شباهت های دیگری هم وجود دارد اما شاید مهم ترین تفاوتاین دو رمان لحن شادابی است که علیمرادی برای رمانش در نظر گرفته. از جنبه ای دریچه ورود مخاطب عام به رمان است ولی از جنبه دیگر مانع از این میشود که دغدغه های اگزیستانسیال در این رمان پررنگ بشوند. حالا من چرا توقع دارم نویسنده دغدغه های اگزیستانسیال در رمانش داشته باشد؟ عرض میکنم
خودت را نخواهی شناخت تا وقتی که گیر بیفتی بگذارید سه رمان اگزیستانسیالیستی برایتان مثال بزنم که شخصیت اصلی به واسطه «گیر افتادن» در تنهایی با جنبه های عمیق وجودی خودش آشنا میشود: طاعون، تنهایی پر هیاهو، و بالاخره همین زن در ریگ روان ما آدمها قرار بود در دوران قرنطینه کرونا با خودمان خلوت کنیم و کمی به خودمان به عنوان یک پدیدار خیره شویم و این جنبه های وجودی را بهتر بشناسیم که البته به برکت اینترنت هرگز چنین کاری نکردیم و در جهل مرکبی نسبت به خودمان فرو رفتیم. به هر حال این موقعیت تک افتادگی بهترین بستر برای بیان جنبه های اگزیستانسیالیستی زندگی است که معمولا در زندگی شهری کاملا مورد غفلت واقع میشوند. اساسا خود تنهایی یکی از چهار «دلواپسی غایی» است که یالوم صورت بندی کرده. و تازگی در یک مقاله خواندم که تنهایی آخرین تابوی انسان مدرن است. ما حتی درباره مرگ راحت تر از تنهایی حرف میزنیم. بگذریم
به هر حال خیلی رمان خوبی بود و بعد از مدتها دو تا کتاب از یه نویسنده ایرانی خواندم که به هر دو با افتخار دارم 5 ستاره میدهم
فصل هایی که در کویر می گذشت درخشان است اما به نظرم دیالوگ ها با راننده کامیون باید بهتر نوشته می شد. موضوع کتاب هم جالب است گریختن و رفتن به دل کویر در پی رویایی .کاری که امروزه روز همه ما به آن فکر می کنیم ؛ کندن و رفتن در پی رویای شخصی . اما برای همچین شخصیتی جا زدن ، سرنوشت مناسبی نمی تواند باشد یا حتی از عشق گریختن . و پایان طنز گونه اش هم نابجاست چرا که در انتهای داستان شخصیت واداده به نظر می رسد و انگاری که دست از آنچه در سر داشته شسته است . باز هم با وضعیت انسان امروزی متناسب است اما برای شخصیتی که می رود جای اساطیر را پر کند وضعیتی رقت بار است . شخصیت اصلی داستان از وهم کویر نجات می یابد اما در اوهام مردی کویری گرفتار می شود. با تمام این حرفها نویسنده در خلق فضای کویری و چشم انداز تنهایی و یله گی قهرمان داستانش موفق بوده است. خواندن این کتاب را به دوستداران نثر خوب و پاکیزه توصیه می کنم و به آقای علیمرادی خسته نباشید می گویم .
نویسندههایی مثل علیمرادی یهجورایی امیدهایی هستن که آدم رو به آیندهی این خاک امیدوار نگه میداره. اوراد نیمروز رمان خوبیه که شما رو توی دل کویر از مسیر پرپیچ و خم تپههای شنی و رد قناتها هدایت می کنه و به یک سرزمین ناشناخته توی دل تاریخ میبره. خوندنش تجربهی لذتبخشی بود.
از اونجایی که تجربه ی سفر به لوت و سکوت سهمگین کلوت ها رو دارم، خوندن توصیفات این داستان برام جالب و خاطره انگیز بود. نکته جالب دیگر، نثر خاص علیمرادی و استفاده اش از بعضی واژگان مهجور هست که شاید اصلا ابداع خودش باشه؟ ( مثل پیشادید، واچرخاندن، و...) روایت و توصیفات و تشبیهات شعرگون زیبا اما محتوای داستان برام چندان رضایت بخش نبود و ازون دست قصه هایی بود که انتظار بیشتری ازش داشتم. سرگردانی شخصیت اصلی در کویر و غرق بودنش در بحر یک دورهی تاریخی به نظرم کافی نبود و دوست داشتم ماجرا( در تهران) ادامه پیدا کنه یا به جای بخصوصی برسه. شاید هم نویسنده اونچه که مدنظرش بوده رو رسونده و رسالت این داستان همین بوده که کسی از برهوت کویر، سالم و بهپای خودش برنمیگرده...
This entire review has been hidden because of spoilers.
اوراد نیمروز رمانی متفاوت از منصور علیمرادی است که به تازگی در جشنوارهی ادبی مشهد و جایزهی ادبی جلال آل احمد برگزیده شده است.فضای اثر با دیگر آثار خود نویسنده نیز متفاوت است. آثار این نویسنده، منصور علیمرادی، در دستهبندیهای ادبی، جزو ادبیات اقلیمی جایگذاری میشوند. آداب و رسوم، فرهنگ و زبان مردم بومی و اقوام، به درستی با نثری شیوا و لذتبخش نشان داده شده است. در این کتاب اما، خبری از زبان و آداب و رسوم قوم خاصی نیست. همه چیز برساخته است. تاریخ، زمان، اسطوره، آداب و رسوم و زبان، همه چیز متعلق به داستان است. در بستر داستان است که همه چیز ساخته شده و جهانی ساخته است استوار از جمیع تاریخ، جغرافیا و اسطوره.کتاب از حضور تاریخ سرشار است. داستان، داستان تاریخخواندهای است که تاریخ چنان مسحورش کرده است که در جست و جوی آثار به جامانده از تاریخ پا در قلب لوت میگذرد. لوتی که برساخته است و نسبتی با لوت حقیقی ندارد. او در جست و جوی قبری است از پسر یعقوب لیث صفار. در پی روستایی در میان کویر. روایت آمیخته است با زندگی او در تهران، درگیریهای زناشویی و دغدغههای زندگی مدرن. او در تعارض و تقابل مدرنیته و بدویت در جنگ و گریز است