پشت فرودگاه چندین داستان طنز بههمپیوسته نوشته محمود رضایی است. این داستانها درباره آدمهایی است که در منطقه حاشیهای پشت فرودگاه شهر رشت زندگی میکنند. محله جیببرها و عرق فروشها و هرچی که فکرش را بکنید.
رسول اسم شخصیت اصلی کتاب است که از کودکی تا جوانی خود را تعریف میکند. او یک خانواده ۴ نفره دارد که در آن هرکسی ساز خودش را میزند، پدرو مادر و برادر رسول، همسایهها، و... در شکلگیری داستانهای کتاب نقش دارند. عنوان ۱۴ فصل این کتاب «ذکر خیر رسول؛» در سنین مختلف است.
رسول در میان این خانواده و آدمهای دور و برش با تمام تناقضات و کمبودها و فقر فرهنگی و اقتصادی بزرگ میشود. گاهی آگاهانه در پی تغییر اوضاع برمیآید و گاهی ناخودآگاه؛ اما در هر دو حالت طناز است تا رنگ و بوی مصیبت به اتفاقات اطرافش ندهد.
محمود رضایی در این اثر علاوه بر نشانیدن لبخند بر لبان خواننده، رنجهای عمیق و ریشهای مردم مناطق محروم را به تصویر کشیده است. از ویژگیهای دیگر اثر، لحن و زبان نوشتار است که با بزرگتر شدن راوی آهسته آهسته تغییر میکند و متناسب با حال و هوایش میشود.
کاراکترهای این داستان همگی شخصیتپردازیای سرراست و باورپذیر دارند که توانایی و هنر نویسنده را در پرداختن به جزئیات و هویت انسانهای داستانش نشان می دهند.
لحن کوچه بازاری درکنار وجود داشتن عناصری برای مردم رشت برای ایجاد حس تعلق به کتاب خوبه ولی به نحوی که داستانی وجود داشته باشه به طور کلی برای سرگرم کردن یک ساعته کتاب بدی نیست.