کارلینه یک زن مهربان است که با کالسکه بچهای در شهر میگردد و آشغال جمع میکند. کمکم شهر بزرگ میشود و کارلینه نمیتواند تمامم آشغالها را جمع کنند. ماشینها میآیند و آشغالها را یکجا میبرند. کارلینه بیکار میشود اما یک مرغابی مریض هدیه میگیرد. او به مرغابی میرسد و او را هر روز در شهر دور میدهد. مرغابی برای جبران محبت کارلینه روزی یک تخم میگذارد و کارلینه با فروختن تخم های او شغل جدیدی پیدا میکند.
چه عجیبه که نسخهی اصلی آلمانی این کتاب رو نمیتونم توی گودریدز پیدا کنم. واقعاً نیست؟ مگه میشه؟ هوم.
داستان قشنگی داشت، اولین بار بود یه زن آشغالجمعکن رو توی داستانهای کودکان میدیدم، آدم فقیر و تنهایی بود اما لزوماً مثل دختر کبریتفروش حاوی اشک و آه و گریه و داغونکردن اعصاب کودک نبود (بلایی که در کودکی سر اعصاب و روان من میومد وقتی داستانهای این شکلی میخوندم).
نقاشیها هم خیلی خوب بود. به عنوان یه بزرگسال هی زل میزدم به تصاویر و از پیدا کردن جزییات داخلشون لذت میبردم.
چند وقتی هست که تصمیم گرفتم بیشتر کتاب کودک بخوانم حتی مدتی را در خلا بمانم و فقط از این ها بخوانم.خواندن این کتاب کودک را به کودک درونتان هدیه کنید.پر از احساسات زیبا،المان های طبیعت.این کتاب یادآپری کلی رویاها و علایق کودکی ام بود.
مرغابی کارلینه داستان دخترکی است که در حاشیه شهر زندگی میکند و کارش آشغال جمع کردن است. او آشغالها را از جلوی در خانه مردم جمع میکند و به سمساری میفروشد. با بزرگتر شدن شهر، جلوی در هر خانه یک سطل زباله میگذارند و در پی آن، کامیونهایی که هر روز برای خالی کردن زباله میآیند، دیگر چیزی برای کارلینه باقی نمیگذارند… حالا دیگر کارلینه بیکار شده است… تا این که امیل، یک مرغابی به او میدهد و این مرغابی زندگی کارلینه را تغییر میدهد.